{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اسیر مافیا

اسیر مافیا
پارت ⁷
دیگه کنترلش از دست داد و تا خواستم سیلی برنه به صورت پسره ...
یونگی دستشو محکم گرفت تا تکون نخوره و سرشو آورد جلو و دم گوشش زمزمه کرد
( ملکه ی پلید یادت نره من سردسته ی مافیای سال انتخاب شدم و ... اینکه تنها کسی که چهرتو دیده منم )
نیشخندی زد و صورتشو کشید عقب دست دختر رو کنار زد و تا خواستم بره
دختر بغضش ترکید و افتاد زمین و شروع کرد به اشک ریختن
این همون ملکه‌ی پلید بود ؟
این همون دختر بی احساس بود ؟
پسر با دیدن اشک های دختره زانو زد و جلوش نشست دستشو جلو برد و میخواست اشکشو پاک کنه دختره خودشو عقب کشید پسره نتونست بیشتر دووم بیار دختر رو محکم کشید توی آغوشش گرمش و فشارش میداد و در عین حال با دست راستش موهای ابریشمی دختر رو نوازش می‌کرد

ویو ا.ت
با حرکتش چشمام گرد شده بود ...
ولی ..‌
من به این نیاز داشتم ..
یه آغوش گرم و محبت ...
ولی من عشقشو ازش گرفته بودم و اون هنوز چیزی نمی‌دونست
خیلی دلم خواست بگم من قاتل جنی بودم ولی تهیونگ منو تهدید کرده بود که اگه به کسی بگم منو نمی‌کشه بلکه کاری میکنه خودم ازش التماس کنم منو بکشه

ویو یونگی
خیلی دلم براش ضعف رفته بود اون ملکه ی پلید قدرتمند الان یه گربه ی بی گناه کوچولو شده بود انگار
از خودم جداش کردم
چشماش قرمز بود
رنگش پریده بود و به زور انگار نفس می‌کشید
دستمو بردم جلو ماسکشو کنار زدم
چهرش زیادی برای یه مافیا بودن زیبا بود
اهههه چی میگم با خودم من هنوز قاتل جنی رو پیدا نکردم...
اینبار خوده ا.ت حرکتی زو که تعجب کردم

ویو ا.ت
ماسکمو از صورتم برداشت خیلی معصوم بهم خیره شده بود
نه ا.ت ... نه
عشق آدمو ضعیف میکنه اجازه نده کنترل رو دستش‌ بگیره
ولی بهش نیاز داشتم
به محبتش ...
به آغوشش...
ولی اون منو دزدیده بود ولی دیگه نتونستم جلوی خودمو بگیرم
خودمو توآغوشش جا دادم و چشمام رو بستم و از لحظه لذت می‌بردم که دستی دوره کمرم حلقه شد حرکتی نکردم فقط بیشتر محکم بغلش کردم

ویو یونگی
خیلی ناز و شیرین بود
عین ماه ...
ولی ماه من ...
منم همراهیش کردم و دستمو گذاشتم دور کمرش و به خودم چسبوندمش
امکان نداشت این همون دختره بی احساس باشه که ا.ت لب زد
( میشه گردنبندمو پس بدی ؟)
به دستم نگاهی انداختم
دلم میخواست بهش بدم ولی انگار یچیزی مانعم میشد
از خودن جداش کردم و موهای روی صورتش رو کنار زدم و گفتم
( اینن ماله توعه ؟ یعنی با کسی با هم گرفتی یا فقط ماله خودت ؟)
جواب داد...
( این رو با کسی با هم گرفته بودم که دیگه اینجا نیست )
پسر چشماش رو ریز کرد و پرسید
( احيانا این کیه و چرا اینجا نیست )
دختر اشکش دوباره ریخت و پاسخ داد
( اون دوستم بود تنها داراییم و البته دستیارم ولی بهم خیانت کرد و من با دست های خودن کشتمش )
هق هق های دختر تما عمارات رو پر کرده بود
یونگی با شنیدن این حرف قلبش تیر کشید ...
چون حتما دختره خیلی سر این موضوع عذاب کشیده بود
یونگی بلند شد و دختر رو برآید استایل بغلش کرد چشم های دختر گرد شده بود که یونگی دستش رو جلو آورد و گردنبند رو گذاشت روی دست دختر و گفت
( معذرت میخوام )
و از پله ها بالا می‌رفت قلب دختر تن تند میتپید انگار الان لحظه ای بود که قلبش از سینه ی دخترک جدا بشه
یونگی به اتاق دختر رسید ا.ت رو برد داخل اتاق و گذاشتش روی تخت از سرش بوسه ای برداشت و از اتاق بیرون رفت ...


ادامه دارد...


[ نچ نچ نچ نچ فک کردی + ۱۸ مینویسم نچ نچ اصلا بچه ی خوبی نیستی ذهنتون پاک کن بعد بیا ]

[ قلمی از ستاره ]
دیدگاه ها (۰)

شکلاتام پروفایل پیج رو عوض کردم با عکس بالایی

دوستان یه چند روز دیگه فیک جدید رو میخوام استارت بزنم بنظرتو...

اسیر مافیا پارت ⁶ویو ا.ت معمولا من هر روز ساعت ۴:۵۴ بیدار می...

اسیر مافیاپارت ⁵ویو مین یونگیتلفنم‌رو جواب دادم بهم خبر دادن...

درخواستی

درخواستی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط