پارت هفدهم

((۳ ساعت بعد))
گزارشا تموم شدن
لیوای.خیلی ممنونم از کمکت اریان
اریان.خواهش میکنم کاپیتان کاری نکردم که
لیوای.خیل خب اگه میخوای میتونی بری
اریان خداحافظی میکنه و از اتاق لیوای میره ...رفت سمت دستشویی
اریان.چه دستای گرمی داشت...ولی واقعا دلتنگیم رفع شد...نمیدونم چرا انقدر دلم برای اکرمن تنگ شده بود...
بعدش اروم میره سمت حیاط و زیر درخت توی حیاط،میشینه و به اسمون نگاه میکنه...
ویو لیوای
لیوای.من...بیشتر از اینا دوست دارم اریان کنارم باشه...فک کنم عاشق شدم...
بعدشم میره به کارای دیگش رسیدگی کنه...
نیم ساعت بعد
خبر توی شهر پخش شده بود که یه تایتان تایتان های دیگه رو کتک زده...
لیوای نیرو هاشو جمع میکنه
لیوای.اریان تو بیا کنار من وایسا
اریان.چشم کاپیتان
و همه میرن سمت ارن و بقیه...
وقتی میرسن:
اریان.کاپیتان اونجارو
لیوای.چخبر شده؟؟
اریان میره سراغ میکاسا و ارن...
اریان.شما حالتون خوبه؟؟
ارن.تو...کی هستی؟؟
اریان.صورتت زخمی شده
بعدش یهو لیوای میاد
لیوای.اریان برو بشین رو اسبت
اریان.ولی خب..
بعدش یهو از نظام های دیگه میریزن سر ارن و میخوان بکشنش که یهو اروین با رئیساشون صحبت میکنه....(میخوان فرداش ارنو ببرن دادگاه نظامی)
ارنو میبرن تو زندانی که اول اریان اونجا بود و چون زاخاری حکم کرده بود اریان نباید ۱۰ متر بیشتر از لیوای دور بشه،اریانم همراه با اروین و لیوای رفت....(ارن بیهوشه)
(اتکو دارم اونجور که میخوام مینویسم🥲)
ارن بهوش میاد:هنگ اکتشاف؟؟
اروین.تو کی هستی؟؟
ارن.ارن یگر هستم
اروین.چطور تایتان میشی؟؟و چرا با تایتانا جنگیدی؟؟
ارن.نمیدونم ...وقتی یهو تایتان شدم،دیدن دوستام تو خطرن و رفتم کمکشون
اروین.خب...این نیرو رو از کجا اوردی؟؟
ارن.اینم نمیدونم متاسفانه
لیوای.اینکه همش نمیدونم شد....نشد دیگه...یه کاسه ای زیر نیم کاسته(میخواست بره سمت سلول ارن که اریان دستشو گرفت)
اریان.کاپیتان خودتو کنترل کن...لطفا...
لیوای.😐
اریانم دست لیوایو ول میکنه و میره سرجاش می ایسته
بعدشم همه میرن سمت مقر جز لیوای و اریان(چون باید لیوای نگهبانی میداد و بخاطر قانون زاخاری اریانم پیش لیوای موند)
ساعت ۱۲ نصف شب:
لیوای.گرفته خوابیده!!
اریان.اون اگه نخوابه چیکار کنه؟؟🙃
لیوای.چرا نزاشتی برم ازش حرف بکشم و دستمو گرفتی؟؟
اریان.چون ممکن بود تایتان شه ....ماکه نمیدونیم چطور تایتان میشه
لیوای.منطقیه...
بعدش اریان میره گوشه دیوار میشه و خودشو جمع میکنه
لیوای هم میره رو صندلی میشینه....
که اریان خوابش میبره
لیوای.حتی خوابیدنشم قشنگ و دوست داشتنیه...تو چی داری که این همه..فکرم پیشته؟؟(تو ذهنش)
و بعد شنل خودشو میندازه رو اریان
((صبح))
اریان.سلام کاپیتان
لیوای.سلام
بعدش اروین و هانجی میان و میگن:دادگاه نظامی الانه که شروع بشه
بعد ارن بیدار میشه
ارن.ک ک کجا می می میریم؟؟
هانجی.وای خدایاااااا چقدر خوبه که یه ادمیو میبینم که تایتان میشهههههههههههه
اریان.هانجی اروم باش
هانجی.اوه اره درست میگی
بعدشم ارنو میبرن توی دادگاه و میبندنش به یه میله وسط دادگاه
اریانم رفت نشست کنار جایگاه لیوای و لیوایم اومد کنارش نشست
زاخاری شروع کرد به پرسیدن سوالای‌ چرت و پرتش
ارنم همشونو با نمیدونم جواب داد...
یهو لیوایم به سرش زد بره ارنو کتک بزنه و اگه تایتان نشد بیگناهیش اثبات بشه
شروع کرد به کتک زدن ارن که یهو میکاسا با قیافه ترسناک به لیوای نگاه کرد
میکاسا.ارمین بزار برم لهش کنم
اریان.هوی از حدت فراتر نرو بشین سرجات(عصبی و ترسناک)
میکاسا که پشماش ریخته بود بلک عصبی باهاش حرف زده(اون روزی که اریان محاکمه شد ارن اینا هم حضور داشتن)
و میکاسا از ترسش نشست سر جاش
بعدشم اریان پرید وسط دادگاه و رفت جلوی ارن وایساد و لیوای تا خواست به ارن مشت بزنه خورد تو صورت اریان و کبود شد
لیوای. چی چی چیشدددد
اریان.خودتو کنترل کن کاپیتان...ولش کن...نزنش...حالا که مطمئن شدی بیگناهه برو بشین(خیلی گرم)
لیوای.صورتت کبود شده
اریان.این اصلا مهم نیست
بعدشم یه نگاه ترسناک به میکاسا میندازه و میگه:الان تو میتونستی جای من باشی به جای اینکه قیافتو کج کنی
بعدشم خیلی شیک از دادگاه میره و لیوایم میشینه سر جاش
لیوای تو ذهنش:کاش هواسم بود که مشتم بهش نمیخورد...احتمالا خیلی دردش اومده...ولی برای چی اومد اون وسط تا جلومو بگیره؟؟
دادگاه تموم میشه و طبق حکم زاخاری ارن توی هنگ اکتشافه و بیشتر از چند متر نباید از لیوای دور بشه
دیدگاه ها (۵)

سناریو هانما پارت۱

سناریو از مایکی(تومان) درخواستی😘🍒❤️برای کاربر: @maysa_shokoد...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 17هر کسی رو که میبین...

《وقتی برات قلدری میکرد ولی...》پارت ¹ویو ا/تخدایا لطفا دیگه ت...

سقوط درخشان یک دیوانه پارت ۳۰مروارید با دهن باز و چشمای گرد ...

part 72دکتر رفت و جیهوپ نشست پایین صندلی و دستشو گرفت.جیهوپ«...

&شیسه.... تو باید بری. اونا می‌کشنتشیسه میدونست. خوب چیکار م...

𝑩𝒐𝒖𝒏𝒅 𝒕𝒐 𝒕𝒉𝒆 𝑼𝒏𝒘𝒂𝒏𝒕𝒆𝒅𓂃 ࣪˖ ִֶָ 🪽Part 1(ویو نلا) صبح زود با بر...

پارت ۱۸

part 3رفتم سمت میز و جمعش کردم.. بعدش سمت اتاقم قدم برداشتم....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط