سناریو هانما پارت۱
شروع
از زبان ا/ت: خسته شدم از خودم از این عشق یک طرفه
بله درسته من عاشق هانما شدم ولی اون .....اون ازم متنفره در حدی که میخواد سر به تنم نباشه
راستش خیلی دارم سعی میکنم این تنفر رو کم کنم ولی نمیشه اصلا نمیدونم چرا انقدر از من بدش میاد
نویسنده: یک روز دیگه ا/ت با امید اینکه بتونه هانما رو راضی کنه و علاقشو به دست بیاره بیدار میشه
یونیفورم مرتب شده خودشه میپوشه و میره سر کلاس
درو باز میکنه هانما رو میبینه و خوابیده سر کلاس
صندلی ا/ت درست کنار صندلی هانما بود ا/ت میشینه
و به بیرون خیره میشه
که یهو یه دختر به اسم املی میاد سمت هانما
از دید هانما: از اون دختره لعنتی خسته شدم یکی جور کردم که بیاد نقش بازی کنه که عاشقمه اون املی عه دیگه تحمل اون کاراش رو ندارم میخوام ولم کنه
زمان حال
نویسنده: املی میاد سمت هانما
املی: عشقم تو که باز خوابیدی
هانما:.....
هانما سرشو بالا میاره
املی گونه هانما رو بوس میکنه شروع میکنه به قربون صدقش رفتن
نویسنده: ا/ت که تمام این صحنه هارو دیده بود حالش بد شده بود دیگه نمیتونست تحمل کنه دوید سمت دشویی و حسابی گریه کرد با خودش عهد بست که دیگه سمت هانما نمیره
دیگه از خودش متنفر شده بود به خاطر تموم کار هایی که برای هانما انجام داده بود
ادامه دارد
از زبان ا/ت: خسته شدم از خودم از این عشق یک طرفه
بله درسته من عاشق هانما شدم ولی اون .....اون ازم متنفره در حدی که میخواد سر به تنم نباشه
راستش خیلی دارم سعی میکنم این تنفر رو کم کنم ولی نمیشه اصلا نمیدونم چرا انقدر از من بدش میاد
نویسنده: یک روز دیگه ا/ت با امید اینکه بتونه هانما رو راضی کنه و علاقشو به دست بیاره بیدار میشه
یونیفورم مرتب شده خودشه میپوشه و میره سر کلاس
درو باز میکنه هانما رو میبینه و خوابیده سر کلاس
صندلی ا/ت درست کنار صندلی هانما بود ا/ت میشینه
و به بیرون خیره میشه
که یهو یه دختر به اسم املی میاد سمت هانما
از دید هانما: از اون دختره لعنتی خسته شدم یکی جور کردم که بیاد نقش بازی کنه که عاشقمه اون املی عه دیگه تحمل اون کاراش رو ندارم میخوام ولم کنه
زمان حال
نویسنده: املی میاد سمت هانما
املی: عشقم تو که باز خوابیدی
هانما:.....
هانما سرشو بالا میاره
املی گونه هانما رو بوس میکنه شروع میکنه به قربون صدقش رفتن
نویسنده: ا/ت که تمام این صحنه هارو دیده بود حالش بد شده بود دیگه نمیتونست تحمل کنه دوید سمت دشویی و حسابی گریه کرد با خودش عهد بست که دیگه سمت هانما نمیره
دیگه از خودش متنفر شده بود به خاطر تموم کار هایی که برای هانما انجام داده بود
ادامه دارد
- ۳۰.۵k
- ۱۴ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط