پارت ۱۸

سرنوشت پیش می‌آید



کچلم کردین دوستان
تا امشب دیگه پارت نداریم شاید هم فردا

[-----------:)
[پارت۱۸ )
[-----------:)




فیلیکس : ببخشید خانم زیبا افتخار رقص را به من می‌دهید( دستش رو دراز میکنه )

دلین : ها


فیلیکس : هنوز هم مثل قبلا زیبایی
که نمیتونم چشم ازت بردارم

دلین : اقا لطفا راهتون رو بکشید و برید


فیلیکس : ادم به دوست پسر قدیمش همچین چیزی نمیگه که


دلین : درسته قدیمی


فیلیکس : فقط یه رقصه


جونگ کوک : اون خودش شوهر داره و نیازی به هم راهی شما نیست ( عصبی و سرد )


فیلیکس : هی جئون یه رقص دعوتش کردم کاری نکردم که ( پوزخند)


دلین ویو :
که جونگ کوک دستم رو گرفت و به سمت سالن رقص هدایت کرد
دستشو پشت کمرم گذاشت و منم دستم رو روی شونش گذاشتم و شروع کردیم به رقصیدن



جونگ کوک : حالا به فرض مثال من نمیومدم
میخواستی باهاش برقصی


دلین : ن..
اصلا میخواستم باهاش برقصم به تو چه


جونگ‌کوک :
پشت کمرم رو سفت گرفتم و به خودم چسپوندمش


جونگ کوک : فکر کنم یادت رفته تو خانممی ( عصبی )


دلین : به زور و اجبار


جونگ کوک :
سرم رو به پیشونیش چسپوندم و گفتم


جونگ کوک : ما یه قراری گذاشتیم اگه بخوای بزنی زیرش خودت میدونی

و بوسید.مش


ویو دلین :

این حرف رو زد و شروع کرد با ولع بوسیدنم
قشنگ داغی لباش رو روی لبام حس میکردم که یهو یه گازی به لب پایینم گرفت که یه آهی کشیدم و باعث شد دهنم باز بشه
و جونگ کوک هم از این فرصت استفاده کرد و زبونش رو وارد دهنم کرد زبونمون به هم برخورد میکرد و یه حس کثیفی بهم میداد
بعد از ۳ مین ازم جدا شد


و صدای تشویق همه ی مهمون ها به گوش رسید

نگاه های اصبی
خاله و دختر خاله ی جونگ کوک رو روی خودم حس میکردم خوشحال بودم که حرصشون رو در اوردم

از اون طرف هم

ماز خجالت آب شده بودم
رفتیم و روی یکی از میز ها نشستیم که خواهر جونگ کوک گفت که رژم پخش شده
رفتم دست شویی که درستش کنم


که یهو فیلیکس وارد شد و بدونه مقدمه شروع به بوسیدنم کرد
منم نمیدونستم چیکار کنم
هرچی میزدمش ولم نمی‌کرد
نمیدونم چطوری گوشی رو از توی کیفم. در آوردم و شماره ی کوک رو گرفتم

جواب داد

منم نمیتونستم حرفی بزنم از فیلیکس جدا شدم
و گفتم

دلین : کمک من تو دستشویی هس..


که فیلیکس شروع کرد دوباره بوسیدنم


بعدش در باز شد
و قامت جونگ کوک تو در نمایان شد

و دیگه چشمام سیاهی رفت و افتادم


ادامه دارد

شرط

۱۵ لایک

۲۵ کامنت

۱۰ بازنشر

به عشقتون زیاد نوشتم این پارت رو
دیدگاه ها (۳۴)

پارت ۴۲

𝐓𝐡𝐞 𝐖𝐞𝐝𝐝𝐢𝐧𝐠 𝐃𝐚𝐲 | روز ازدواج𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟑صبح روز بعد نور آفتاب از ...

🖤 عروس مافیا | پارت پنجمعمارت جونگ‌کوک | ساعت ۳ بعدازظهرا/ت ...

« فقط پیش تو »بعد از شام، ا.ت ظرف‌ها رو جمع کرد و به آشپزخون...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁴⁸ویو: ات۱۰ دقیقه بعد...دوشم رو گر...

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟔ناگهان احساس کرد چیزی روی گرد...

پارت ۵ ویو جونگ کوک:وقتی کارام رو تموم کردم رفتم قصر وقتی رس...

صبح روز بعد، ات با قیافه‌ای کاملاً خواب‌آلود وارد سالن شد.از...

چندپارتی جونگ کوک

«قهوه تلخ، لبخند شیرین»پارت ۴ یه روز عصر بارون شدید گرفت. کا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط