داستان ناروتو و نجی

داستان گل سرنوشت
پارت : 1
*از زبان ناروتو
ساعت ۸ صبح بود خونه بودم خواب خواب که یهو احظارم کردن به دفتر سوناده باچان*مامان بزرگ سوناده*
یعنی جد پدر جد اون فردی که بیدارم کرده رو به پای دار کشیدم و فحش های زیبایم.
وجدانا مگه مرض داری؟
لباس نارنجی ام رو پوشیدم.
*اینجا ۱۶ . ۱۷ سالشه یک و دو با داستان اصلی یکمی فرق داره یعنی ساسکه دهکده رو ترک نکرده و اوچیها ها زنده ان مثل داستان جیرایا تو گنجوتسوی سوناده و ساسکه و هیناتا و نجی همه جونین هستن*
در خونه رو باز کردم و دویدم بیرون
من تنها گنین مونده بودم چون...معلومه حوصله آزمون نداشتم
تند تند فقط می پریدم و وقتی رسیدم به دفتر سوناده باچان پام رو گرفتم و با پام فرود اومدم از پشت سر و شیشه رو شکوندم تا حرصش دراد و بفهمه منو نباید اول صبح بیدار کنن.
و واقعا شیشه شکست و من پرت شدم تو بغل سوناده باچان و شیشه ها پراکنده‌‌...در عجب تعجب ازم دفاع کرد که بهم شیشه نخوره
البته من با اونجایی که بودم می ترسیدم منو بکشه
ولش
سوناده باچان نفسی آروم کشید.
_نگران نباش من نمی کشمت ناروتو
_به جون مادر ندیدم؟
_آره به جون مامان ندیدت و خودت

یکمی فکر کردم و جدی گفتم
_خاله بیام بیرون؟(منظور شیزونه)
_آره بیا بیرون.
_عجیبه یه اتفاقی افتاده که انقدر آرومید.

و از اونجا اومدم بیرون و رفتم اون ور میز.
سوناده باچان لحنش عوض شد و خیلی جدی شد.

_هنوزم نمی خوای جونین شی؟حد اقل گنین شو. ماموریتات به گنین ها نمیاد یکم عوض شو عاقل.

_نه باچان نمی خوام واسم فرقی نمی کنه می خوام یکم راحت باشم

شیزونه واسش عجیب نبود ولی یهو باچان از قبل جدی تر شد.

_شیزونه یک دقیقه میری بیرون؟
_چشم.
_...
_اوزوماکی ناروتو تو رو من یعنی هوکاگه ی پنجم سنجو تسوناده نوه ی هوکاگه ی اول سنجو هاشیراما جدی بگو چی شده؟چه خوابی مگه دیدی که الان اینشکلی رفتار می کنی؟
_...
_می دونی اگه ادامه بدی من از نینجا بودن درت میارم یا دیگه هیچوقت نمی زارم سمت هوکاگه بودن یا چونین یا جونین بودن بری‌. شاید بقیه بتونن ولی تو نه
_...
_مگه نمی خواستی هوکاگه بشی؟ یا جونین؟ واقعا این تو هستی؟ چه بلایی سرت اومده بعد اون ماموریت؟
_...
_انقدر ساکت نباش احمق
_باچان اگه می خوای فقط گیر بدی من اصلا ماموریت نمی رم .
و رومو اون ور کردم.
و رفتم سمت در .
تا اومدم در رو باز کنم دیدم نجی و لی اومدن داخل.
هردوشون ادای احترام کردن.
نجی صداشو یکم کلفت تر کرد.
_سوناده ساما ماموریت بعدی مون رو توضیح میدید؟
_ماموریت؟
_ناروتو پس فکر کردی چرا اینجایی؟
_خفه نجی.
_احترام دیروزت کو؟پارسال دوست امسال اشنا سال بعد دشمن؟
_همگی ساکت و گوش کنین
_‌‌‌‌‌ _ _ ...
_ماموریتتون این هستش که بروید و یه گل بشدت خاص رو بیاورید . اون گل ماورای علم انسان و بدن انسان هست و. اگه دست آدم بدی بیوفته یعنی ممکنه جهان نابود ش
_پس باید ازش مراقبت کنیم تا هیچ کدوم از ما انسان های پست نزنیم جهان رو نابود کنیم؟
_اون گل رو باید یه انسان تست کنه . از اون گل همه چی بر میاد و هر صد سال رشد می کنه احمق.

_عه ؟ وجدانا؟ پس اون گل هم یه بدبخت محسوب میشه که بقیه ازش دوری می کنن چون فکر می کنن بقیه جهان رو نابود می کنه و فقط خرابی میاره با اینکه این گل با نیت های درست آفریده شده.
_تو چرا با من لج داری؟می دونی نباید رو حرف هوکاگه ها حرف بزنی_
_عه وجدانا؟ خب اگه رو حرف هوکاگه ها حرف می زدیم وضعمون خیلی بهتر الان بود باچان.
*خدا کور کنه چشم افرادی که کامنت نمی زارن و لایک نمی کنن*
دیدگاه ها (۴۱)

معرفی انیمه 2027

(^o^) (^o^) مردی که روبروش وایساده بود ظاهری ناخوشایند داشت....

𓆩 پارت ۵۰ 🖤🥀 𓆪جیمین با ناباوری گوشی رو پایین آورد.ات: چی شده...

-آیه ۴۵ سوره فاطر خیلی قابل تامله! 🫠میگه خدا اگه می‌خواست به...

وقتی لباسشونو میپوشیم🐨 نامجون:چند ثانیه فقط نگات می‌کنه.«این...

شاهکاری به نام دروغ

پارت ۵۲

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹p62جیمین لب‌هاش رو روی هم فشار داد. نه بر...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 ۱۱۱لیویا هیچ‌چیزی بر...

سناریو بلولاک/قفل آبی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط