گوش کن، دور ترین مرغ جهان می خواند.

گوش کن، دور ترین مرغ جهان می خواند.
شب سلیس است، و یکدست، و باز.
شمعدانی ها
و صدادارترین شاخه فصل،‌ماه را می شنوند.

پلکان جلو ساختمان،
در فانوس به دست
و در اسراف نسیم،

گوش کن، جاده صدا می زند از دور قدم های ترا.
چشم تو زینت تاریکی نیست.
پلک ها را بتکان، کفش به پا کن، و بیا.
و یا تا جایی، که پر ماه به انگشت تو هشدار دهد
و زمان روی کلوخی بنشنید با تو
و مزامیر شب اندام ترا، مثل یک قطعه آواز به خود جذب کنند.
پارسایی است در آنجا که ترا خواهد گفت:
بهترین چیز رسیدن به نگاهی است که از حادثه عشق تر است.

سهراب سپهری
دیدگاه ها (۱)

اشک هام مث بارون پاییز.حس خوب این ویدیو تقدیم نگاهت

داستان کودکانه «قلبی که اندازه آسمان می‌تپید» به نویسندگی رز...

عشق گمشده در تاریکی جنگلپارت پانزدهم(از زبان راوی)این سه ماه...

چند پارتی پارت آخرآبِ یخ، مثل هزاران سوزنِ تیز، پوستِ جونگکو...

My Arirang Part 7

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 6۹جونگکوگ تلخندی زد ...

شب تنهايي خوب:گوش كن، دور ترين مرغ جهان مي خواند.شب سليس است...

گوش کن؛دورترین مرغ جهان می‌خواند. شب سلیس است،و یک دست؛و باز...

گوش کن دورترین مرغ جهان می خواند شب سلیس است و یکدست و بازشم...

گوش کن،دورترین مرغ جهان می خواندشب سلیس است و یکذست و بازشمع...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط