گوش کن؛دورترین مرغ جهان میخواند.
گوش کن؛دورترین مرغ جهان میخواند.
شب سلیس است،و یک دست؛و باز.
شمعدانیها
و صدادارترین شاخهی فصل،ماه را میشنوند.
پلکان جلو ساختمان،
در فانوس به دست،و در اسراف نسیم،
گوش کن؛
جاده صدا میزند از دور قدمهای تو را.
چشم تو زینت تاریکی نیست.
پلکها را بتکان،کفش به پا کن و بیا.
و بیا تا جای،که پر ماه به انگشت تو هشدار دهد
و زمان روی کلوخی بنشیند با تو
و مزامیر شب اندام تو را،مثل یک قطعهی آواز به خود جذب کند.
پارسایی است در آنجا که تو را خواهد گفت:
بهترین چیز رسیدن به نگاهی است که از حادثهی عشق تر است.
شب سلیس است،و یک دست؛و باز.
شمعدانیها
و صدادارترین شاخهی فصل،ماه را میشنوند.
پلکان جلو ساختمان،
در فانوس به دست،و در اسراف نسیم،
گوش کن؛
جاده صدا میزند از دور قدمهای تو را.
چشم تو زینت تاریکی نیست.
پلکها را بتکان،کفش به پا کن و بیا.
و بیا تا جای،که پر ماه به انگشت تو هشدار دهد
و زمان روی کلوخی بنشیند با تو
و مزامیر شب اندام تو را،مثل یک قطعهی آواز به خود جذب کند.
پارسایی است در آنجا که تو را خواهد گفت:
بهترین چیز رسیدن به نگاهی است که از حادثهی عشق تر است.
- ۱.۳k
- ۲۷ مهر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط