گوش کن؛دورترین مرغ جهان می‌خواند.

گوش کن؛دورترین مرغ جهان می‌خواند.
شب سلیس است،و یک دست؛و باز.
شمعدانی‌ها
و صدادارترین شاخه‌ی فصل،ماه را می‌شنوند.
پلکان جلو ساختمان،
در فانوس به دست،و در اسراف نسیم،
گوش کن؛
جاده صدا می‌زند از دور قدم‌های تو را.
چشم تو زینت تاریکی نیست.
پلک‌ها را بتکان،کفش به پا کن و بیا.
و بیا تا جای،که پر ماه به انگشت تو هشدار دهد
و زمان روی کلوخی بنشیند با تو
و مزامیر شب اندام تو را،مثل یک قطعه‌ی آواز به خود جذب کند.
پارسایی است در آن‌جا که تو را خواهد گفت:
بهترین چیز رسیدن به نگاهی است که از حادثه‌ی عشق تر است.
دیدگاه ها (۳)

می خواستم رو در رو باهات حرف بزنم خودت‌و گرفتی ازم.گفتم نشد ...

یک صوتِ مُبهمم که الفبا نمی‌شومیک واژه ی عجیب که معنا نمی‌شو...

داستان کودکانه «قلبی که اندازه آسمان می‌تپید» به نویسندگی رز...

ی عاشقانهگفتمش: شیرین‌ترین آواز چیست؟چشم غمگینش به‌رویم خیره...

اشک هام مث بارون پاییز.حس خوب این ویدیو تقدیم نگاهت

پارت ۵

پشت نقاب عشق 💗پارت دوم از هفت پارتاو نمی‌دانست همین رفتن ساد...

خرگوش درون ددی$فصل : ۱$پارت : ۱۰$کایرا به سمت تهیونگ رفت.[ما...

### پارت ۷: شبِ ربایشنیمه‌شب بود. بارون بند نیامده بود و قطر...

پارت: 30 (بخش2) **زاویه دید: زین**میسون حتی یه میلی‌متر هم ن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط