فیک مافیاها

فیک مافیاها

پارت ۳۶
شوگا: با سر و صدایی از پایین بیدار شدم و دیدم جیمینم داره بیدار میشه. بیدار شدی کیوتچه
جیمین: من کیوتچه نیستم. خواب الود خودشو بیشتر به شوگا چسبوند
شوگا: باشه جوجه بلند شو بریم پایین شام بخوریم. تک خنده
جیمین: اهههه باشه. بلند شد و رفت دست و صورتشو شست و موهاشو مرتب کرد و جفتشون رفتن سر میز شام
شوگا: یه لحظه به گوشیم پیام اومد و برداشتم دیدم یکی از رقیبامه و منو به مهمونی دعوت کرده. هه مسخرست چه نقشه کوفتی تو سرشه. نیشخند عصبی
کوک: رئیس چیزی شده. تعجب
شوگا: جیونگ دعوتمون کرده مهمونی اونم امشب ساعت ۱ نصف شب هه. نیشخند عصبی
کوک: میخواید بریم؟
شوگا: گفته فقط یه دیدار دوستانست
کوک: یعنی میریم....
دخترا که همیشه ساکت میبودن سر غذا شروع کردن به صحبت
رزی: ولی اگه تله باشه چی
لیسا: بهتره بادیگارد زیاد با خودمون ببریم
جیسو: رئیس نظرتون چیه تهیونگ به چهره یه پیشخدمت بره داخل و وقتی تو دردسر افتادیم کمکمون کنه
شوگا: خوبه ته میدونی چیکار کنی
ته: بله رئیس
شوگا: من جیمینو به عنوان همراه با خودم میبرم چون تو این عمارت به بادیگاردام اعتماد ندارم و تو نباید اصلا ازم جدا بشی
جیمین: باش
شوگا: جیسو مثل همیشه تو نزدیک ترین و بهترین مکان وایستا برا تیر اندازی و لیسا و جنی شما باید کاملا ناشناس وارد بشید و رزی و کوک جدا میرن داخل و منو جیمین هم جدا بعد شما میریم
بقیه: چشم
شوگا: تفنگ هارو یادتون نره حتما یکی مخفیش رو داشته باشید
کوک: رئیس جیونگ میدونه شما برگشتین؟
شوگا: احتمالا یکی از افرادش دیدتم پس باید بدونه و با لحن تمسخر پیام فرستاده برام پس یعنی یه نقشه خیلی دقیق تو ذهنشه که نباید عملی بشه ولی خب اون یه چیزیو نمیدونه
جنی: اینکه شما چقدر تا الان پیشرفت کردین و باند حتا بزرگ ترم شده
شوگا: زدی تو خال
جیمین: چقدر کارتون سخته. پوکر
ته: حالا این فقط قسمت کوچولوشه. خنده اروم
جیمین: پس باید مراقب باشم نکشینم. خنده
شوگا: یاااا ما اونقدرام بد جنس نیستیم
جین: اره بابا اصلا
شوگا: یااااا جینننننن بزنم تو دهنتتتتت
جین: گوه خوردم رئیس. هول
شوگا: ایندفعه ازت می‌گذرم

همه بعد غذا رفتن استراحت کنن چون مهمونی خیلی طولانی و خطر ناک بودش و همچی اماده بود

بفرمایید پرنسسا دوتا پارت تقدیمتون کامت و لایک فراموش نشه دوستون دارم خوشگلا😘❤️
دیدگاه ها (۱۳)

شاگرد لوس من

پری کوچولوی من پارت ۳ته: اوهوم بعدم بیا کلا همه چیزو واسم تع...

رئیس دوست داشتنی من پارت دوازدهمصبح بود من به سرکار اومدم ته...

Iove and the moonPart322هفته بعد کوک داخل  شرکت  برای یه سفر...

فردا صب ساعت ۶کوک ویو:صبح نوری که به چشمم میخورد بیدار شدمآی...

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشتفصل دوم | پارت ۱۸ | «نقشه‌ی کوچی...

«𝓭𝓪𝓻 𝓼𝓪𝓲𝓮𝔂𝓲 𝓽𝓸»« پارت پنجم » تهیونگ بود . جونگکوک با عصبانیت...

تک پارتی تهکوک . ( هیچکدوم از اینها واقعی نیست )

شب تولدم پارت 13جونگ کوک: روت حساسم پرنسسم نباید با اون لباس...

پارت ۱۱ ..... آخرین نقشه

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط