فردا صب ساعت ۶

فردا صب ساعت ۶
کوک ویو:
صبح نوری که به چشمم میخورد بیدار شدم
آیشش ساعت چنده
ساعت ۶ صبه
پاشدم یه حموم ۱۰ مینی گرفتم اومدم بیرون لباسامو پوشیدم
که گوشیم زنگ خورد
کوک:الو
ته: بیا پایین
کوک:چ...چی
ته:بیا پایین جلو خونتونم
کوک:ب...باشه
ته:دوستات خودشون میان
کوک:پس ما چی!
ته:ما زود تر میریم
کوک:اوکی
در بوسان
کوک:اخیشش رسیدیم
ته:اره .....
کوک:خوب...جالا کجا قراره بمونیم
ته:خونه من
کوک:اوکی
_رفتن خونه ته_
کوک:حاجی حجمام اینجا چقد بزرگه
ته:😐
کوک:چیزه...اممم.....هیچی
ته:😐
کوک:وایی....من سردمه بیا بریم تو
ته:😑 خیلی ببخشید وسط تابستونه
کوک:شتت
.....
ته:خوب بریم تو
کوک :اره ...بریم
_رفتن_
کوک:خوب اتاق من کدومه...؟؟
ته:اونجا
یه اتاق خیلی خوشمل که دیواره بنفش داشت
کوک:ووییییی.....چقد خوشمله
ته:اره....خوب برا چی مث بز وایسادی منو نیگا میکنی؟
کوک:وایی....ببخشید
_کوک رفت تو اتاقش_
کوک:وایی.‌‌‌‌......نزدیک بود لو برما
بزار یه زنگ به _اسم دوستش چی چی بود_
بزنم
کوک:الو
جیمین:الو کوک خره گاو منه
کوک:جونم
جیمین:تو زنگ زدی
کوک:اِاِاِ ......راس میگییا
جیمین:😑😐
کوک:کی میرسین....با کی داری میای
جیمین: با یونگی....حدود ۱ ساعت دیگع بوسانیم
کوک:🫣🫣🫣 با یونگی.....ارهههه .......
جیمین:زهر مار....تو خودت الان با یه بد بوی توی یه خونه ای .....راستشو بگو شیطون
کوک:زر نزن ‌.....باشه کاری نداری
جیمین:نو‌.....بای
کوک:بای


افسانه ها میگن کوک هنوز حرفاش نصفه میمونه
نویسنده:هاها کوک بگو شیرموز
کوک:شیرمو....
نویسنده:شیرتو؟!
کوک:دهنتو گ....
نویسنده:هووووششششش چخبرتههه
کوک:عجب کون....
نویسنده:دمپاییم کو؟!
کوک :افرارررر

شرط برای پارت بعد
لایک ۴۰
کامنت ۶۰
بازنشر ۱۴
دیدگاه ها (۶۶)

پارت شانزدهم کوک. رفتم شرکت بیبنم که این دوتا چی میگن ته. وا...

«آرامش» پارت: 4«داستان: شروع شرط بندی و ماجرا ها»ته. تقصیر ت...

Iove and the moonPart32یونا: مامان من دیگه میرم خونه خدا نگه...

شاگرد لوس من

پارت 3

𐙚🦋 پارت ۳۷ — «پیست» 🦋𐙚𐙚 ویو ته 🦋وقتی رسیدم خونه، تمام فکرم ...

(دلداده) ویو جونگکوک ساعت ۱ بود پس پاشدم رفتم حموم و لباسام ...

رمان : رفتار سرد

ممنون که میخونی این داستان واقعی

Part40ویو نیلا صبح با دل درد خیلی بدی بیدار شدم زیر شکمم تیر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط