{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

قفسِ طلایی (Golden Cage)

قفسِ طلایی (Golden Cage)
P.9
از عمارت زد بیرون
....
کوک از صبح رفته بود الان نزدیکای 10 شب بود و ا.ت کم کم داشت نگران میشد ولی با یاد آوری چند شب پیش بیخیال شد و به سمت اتاقش رفت و خوابید
...
هوپی:پسره احمق حواست کجا بود که تیر خوردی
کوک:من چیکار کنم اونا حمله کردن
هوپی:خب باید حواستو جمع میکردی
کوک:باشه هیونگ ولش کن حالا درد داره لطفا زود تمومش کن
هوپی:باشه
...
کوک:آخ موقع درمان خوابم مرده بود بدن درد گرفتم وایی
وارد خونه شد که ا.ت رو کاناپه نشسته بود
کوک:چرا تو این گرما آستین بلند پوشیدی
ا.ت:......
کوک:خوشم نمیاد جواب نمیدی
ا.ت:همینطوری
کوک:همینطوری؟
ا.ت:اره
کوک:هه اوک
و رفت بالا
......
یه هفته از اون روز میگذره و همه چی مثل همیشست کوک که کلا قرص و فراموش کرد و دربارش تحقیق نکرد و خوابگردیای ا.ت ادامه داشت رفتار کوک روز به روز بدتر میشد امشب کوک بازم دیر کرده بود ساعت 2 شب بود ا.ت خوابش نبرده بود و تو پذیرایی بود که یهو در باز شد ا.ت انتظار داشت کوکو مثل دفعه پیش ببینه اما ایندفعه فرق داشت ....این‌یکی بدتر بود اون با یه دختر اومد خونه
ا.ت:ک کوک؟
کوک:هوم
ا.ت:این کیه
کوک:این...دوست دختر جدیدمه
ا.ت:چی
....
(امن‌ترین جای جهان، قشنگ‌ترین زندان او بود.)
دیدگاه ها (۴۱)

روز بعد ا/ت کج راه میرفت و نمیتونست راه برهجونگ کوک هم یه جا...

تکپارتی جونگ کوک

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟒صدای جونگ‌کوک از پشت سرشون بو...

صبح روز بعد، ات با قیافه‌ای کاملاً خواب‌آلود وارد سالن شد.از...

ا/ت :ریندو ریندو:جانم ا/ت: دلم توت فرنگی میخود ریندو:باشه بر...

سناریو باجی پارت اخر

رمان : قلب در تاریکی

True Love③تهیونگ: کی میخوای شروع کنی؟ م: شروع میکنم به نوشتن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط