هبوط... تو چو سرنای منی بی‌لب من ناله مکن

هبوط... تو چو سرنای منی بی‌لب من ناله مکن
تا چو چنگت ننوازم ز نوا هیچ مگو

گفتم این جان مرا گرد جهان چند کشی
گفت هر جا که کشم زود بیا هیچ مگو

گفتم ار هیچ نگویم تو روا می‌داری.......
دیدگاه ها (۲۴)

گُفْتَم رَها کُن جانِ مَن، گُفْتِی کِه آزَادِی مَگَر؟گُفْتَم...

گفت لَبَم ناگهان نامِ گل و گلسِتانآمد آن گل‌عِذار کوفت مَرا ...

ای پری سیما بیا ، ای خوشتر از رویا بیاای عبادتگاه عشق و آرزو...

ناز من، عشق من! ز چشم ترم زود مروسر و جانم به فدایت ، ز برم ...

ای سروِ ناز، بر سرِ پیمانِ ما بمانای ماهِ شب، به خلوتِ چشمان...

گرت روزی به کام خویشتن بینم، چه خواهد شدوگر از گلشن وصلت گلی...

#در_بندِعشق...تو را در همان شب مهتابی دیدمسیه چشم و گسیو کمن...

عاشقانه های شبنم

اجبار به بدبختی پارت ۳۳

عکس ملکه خوب ها.خواهش کپی ممنوع

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط