باز هم معلمی دیگر و باز هم یک فداکاری بزرگ، این بار نه آت
باز هم معلمی دیگر و باز هم یک فداکاری بزرگ، این بار نه آتش بخاری، نه همدردی با دانش آموز سرطانی، این بار دیگر حتی معلم فداکار پیکرش هم نیست تا از او تقدیر شود قصه از آنجا شروع شد که دانش آموز بر اثر یک حادثه پایش میشکند و معلم با ماشین شخصی اش میخواهد او را به بیمارستان شهر برساند، باران و تگرگ سختی میبارد، جاده را سیل فرا گرفته، درد به دانش آموز امان نمیدهد، کاظم قلبش درد میگیرد دیگر نه سیل میتواند جلویش را بگیرد و نه تگرگ، دل به دریا میزند دیگر هیچکس جلودارش نیست باید او را به بیمارستان برساند هنوز صدای ناله های شاگردش در گوشش پیچیده و کشکان رود در کمین....
درست 14روز است که دست به دامان 14معصوم(ع) برده ایم گویا کشکان بزرگی این مرد را فهمیده و نمیخواهد او را پس بدهد و امروز تاسوعاست...
وباز هم مرحبا به غیرت عباس(ع) که پیکر پاک این معلم شهید فداکار را به ما چشم انتظاران پس داد امسال تاسوعا و عاشورای لرستان همیشه مظلوم هوای دیگری دارد.
درست 14روز است که دست به دامان 14معصوم(ع) برده ایم گویا کشکان بزرگی این مرد را فهمیده و نمیخواهد او را پس بدهد و امروز تاسوعاست...
وباز هم مرحبا به غیرت عباس(ع) که پیکر پاک این معلم شهید فداکار را به ما چشم انتظاران پس داد امسال تاسوعا و عاشورای لرستان همیشه مظلوم هوای دیگری دارد.
- ۳۱۱
- ۱۳ آبان ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط