{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ناروتو از شدت ضربات از هوش رفته بود . گارا سعی داشت کمک ک

ناروتو از شدت ضربات از هوش رفته بود . گارا سعی داشت کمک کند اما نوچه های فرانک نمی گذاشتند گارا جلو برود . هیناتا داشت گریه می کرد و نجی سعی داشت او را آرام کند .
*******
I:خانم رین بیاین فرانک داره ناروتو رو می زنه
رین ، پزشک مدرسه بود و سریع رفت توی حیاط . رین فرانک را گرفت اما فرانک حالا داشت رین را میزد و رین از اینکه یک بچه چگونه این‌همه قدرت دارد متعجب شده بود . رین هم داشت از حال می‌رفت که یک کتاب محکم خورد تو سر فرانک . فرانک افتاد روی زمین . کاکاشی بود که کتاب را پرت کرده بود و چون معلم ورزش بود زورش زیاد بود . کاکاشی به اوبیتو گفته بود به اورژانس زنگ بزند .
*******
Sh: آقای اوبیتو لطفاً خودتون رو کنترل کنید و آرام حرف بزنید
O:لطفاً سریع بیاین به فلان جا
شیزونه وقتی گوشی را قطع کرد رفت پیش سوناده رئیس بیمارستان و تا جایی که از حرف های اوبیتو فهمیده بود را گفت و سوناده سریع دستور داد بروند آنجا .
*******
M:اوبیتو به خانواده اوزوماکی بگین برن به بیمارستان و بگو فردا بیان مدرسه و به خانواده فرانک بگو نیم ساعت بعد از خانواده اوزوماکی بیان
O:چشم
مادارا با دو انگشتان اشاره و شست چشم هایش را مالید . بعد از تعطیل شدن مدرسه مادارا همه را جمع کرد و گفت:ما اینجا جمع شدیم تا یک تنبیه درست حسابی برای بچه ها بگذاریم . نظری دارید .
آسوما گفت: مجبورش کنیم از والدین طرف طلب بخشش کنه .
O:یا تا آخر سال بهش یه لقب مسخره بدیم
R:یا اینکه بگیم کل مدرسه رو جارو کنه
مادارا به این نتیجه رسیده بود که سرش را بکوبد به دیوار که کاکاشی گفت: خود شخص مدیر با خط‌کش بکوبد روی دست دانش آموز
مادارا گفت:ایده خوبیه اما اینطوری دانش آموزان باید جلوی دفتر مدیر صف ببندند.
K:خب توبیراما رو به عنوان مدیر دوم به بچه ها معرفی کنیم البته ماه دیگه
اوبیتو خندید و گفت:من فکر می کردم تو یک منحرف بدبختی ولی بگو که خیلی باهوشی
*******
خانواده فرانک آمدند در مدرسه و وقتی که در اتاق مدیر را باز کردند خانواده اوزوماکی را دیدند که در حال رفتن بودن . ناروتو صورتش بانداژ بود و خیلی خوشحال بود چون مادارا از میناتو شنیده بود که حال روحی ناروتو خیلی بده برای همین مادارا برای ناروتو کادو خریده بود . ناروتو بعد از دیدن فرانک پشت میناتو قایم شد . بعد از رفتن خانواده اوزوماکی خانواده فرانک روی صندلی نشستند .
مادارا گفت:خانم و آقای محترم پسرتون زده بچه مردم رو ناکارا کرده .
پدر فرانک گفت:خب که چی؟
کاکاشی و مادارا به هم نگاه کردند(کاکاشی کلاس نداشت)و مادارا ادامه داد:براتون مهم نیست
Df:نه
مادارا نتوانست حرف بزند برای همین کاکاشی ادامه داد:پسرتون باید اینجا شهادت بده و تمام پول خانواده اوزوماکی را بدهید
Mf:مقصر اصلی پسر خانواده اوزوماکی که نتونست از خودش دفاع کنه
مادارا پرونده را کوبید به صورت پدر فرانک و داد زد:اخراج!
پدر فرانک یک چاقو برداشت و با ته چاقو کوبید توی گردن مادارا . کاکاشی یک مشت محکم زد به صورت پدر فرانک اما از بخت بد کاکاشی مادر فرانک او را با چند ضربه چاقو انداخت روی زمین و کاکاشی از شدت درد و خونریزی نفس کشیدن برایش سخت شد . زخماش عمیق بود . خانواده فرانک از پنجره فرار کردند .
*******
خیلی وقت بود که زنگ نخورده بود و معلما برای اینکه به بچه ها گفته بودند هر کار می خواهند بکنند .
اوبیتو در حیاط داشت با ایتاچی و شیسویی صحبت می کرد ‌.
O:بعد نمک به مقدار لازم
It:یعنی چقدر؟
O:شیسویی بلد نیست؟
Sh:نه
O:یعنی خاک بر سر من که با شما توی یک خاندانم!
It:خفه
ایتاچی و شیسویی پیش جیرایا در زندان کار می‌کردند و امروز آشپز مریز بود و جیرایا آن دو را مجبور کرد که امروز آشپزی کنند ولی ایتاچی و شیسویی بلد نبودند .
O:بعد سیب‌زمینی هارو بریز
It:با....
همه قلبشان ایستاد وقتی صدای جیغ ساکورا فضای مدرسه را پر کرد .
O:گوشی رو قطع نکنید ببینم چی شده
It,Sh:باشه
همه ی معلم ها در را باز کردند و به ساکورا که جلوی دفتر مدیر بودخیره شدند
A:ساکورا چی شده؟
اما ساکورا توان جواب دادن به سوال آسوما را نداشت . اوبیتو رفت کنار ساکورا و به ایتاچی و شیسویی گفت که:گوشی رو بده به جیرایا . به رین گفت:زنگ بزن به اورژانس .
O:کورنای زنگ بزن والدین بچه ها بیان دنبالشون و به والدین ساکورا بگو ببرنش پیش مشاور کودکان
J:اتفاقی افتاده؟
دیدگاه ها (۰)

جیرایا به تمام نیروها گفته که سریع تمام شهر را گشت بزنند چون...

پارت 1K: ناروتوووووو بلندشوووو مدرست دیر میشهناروتو با ترس ب...

بچه ها موافقید سناریو درباره ناروتو ورژن مدرسه ای بنویسم یا ...

ممنون میشم فالو کنی💛اگه از ویترین میای یه سر به پیج مون بزن ...

ممنون میشم فالو کنی💛اگه از ویترین میای یه سر به پیج مون بزن ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط