اولین بار بود که کسی داشت پشت سرم اینطوری حرف میزد توی ناخودآگاهم ...
{ 𝐵𝑒𝓉𝓌𝑒𝑒𝓃 𝓉𝑜𝓌 𝓈𝓅𝒶𝒸𝑒𝓈 }
𝒫𝒶𝓇𝓉 ¹⁸
.
.
اولین بار بود که کسی داشت پشت سرم اینطوری حرف میزد ، توی ناخودآگاهم فکری به سرم زد که نکنه بخوان با آلرژیم ازم قلدری کنن..
نفس عمیقی کشیدم و قبل اینکه دوباره همهمه بشه با تموم صدایی که از گلوم خارج میشد سعی کردم جوابشون رو بدم
ملودی : آروم باشین بچهها ، دیروز دستم با فلفل برخورد داشته و حواسم نبوده و زدم زیر چشمام ، چشمام هم حساس بود و واکنش نشون داد و خب... داشتم کور میشدم
سعی میکردم با خنده و لبخند و یکم شوخطبع بودن باهاشون صحبت کنم
ملودی : وقتی از معلم اجازه گرفتم و رفتم بیرون دیگه کم کم چشمام داشت بسته میشد و هیچی نمیدیدم که آقای ایم متوجه من شدن ، سوزش و درد چشمام خطرناک شده بود اقای ایم منو به بیمارستان رسوندن ولی من چیزی از این قسمت یادم نمیاد چون هوشیارمو از دست داده بودم
همهشون با تعجب بهم زل زده بودن ، تک خندهای کردم و ادامه دادم
ملودی : بقیه نداره دیگه ، الان بهترم و اومدم مدرسه .
یکی از دخترا همونطوری که رژ دستش بود و بهم زل زده بود گفت
: روز اولی ببین چه غوغایی کردی که معلممون اونم کیییی آقایِ ایممممم با اون عجله با ماشین خودش بردتت بیمارستان
داشت حرف میزد که یه نفر دیگه حرفشو تایید کرد
: فکرشو بکن ، زنگ نزده آنبلانس خودش بردهتش
ای خدا ، اینا باز تینیجری بودنشون رو کرد ، چطوری میتونن نسبت به یه دانش آموز و معلم اونم با این اختلاف سنی حاشیه سازی کنن . دیگه لبخند نزدم و جدی شدم و توی صورت دختره نگاه کردم
ملودی : راجب معلماتون همچین طرز فکری نداشته باشید . اگر شما اونقدری وقت آزاد دارید و من اونقدری تو زندگیتون مهمم که بشینید و همچین دراماهایی راجبم بسازید باید بگم سخت در اشتباهید ، آینده و زندگی من توی درس خلاصه میشه
با هرکلمهای که میگفتم بدنشون منقبض تر میشد ، جا خورده بودن ، حتما فکر میکردن مثل داهی فقط سری تکون میدم و مظلومانه باهاشون رفتار میکنم ، صرفا چون با داهی میگردم !
توی دلم پوزخندی بهشون زدم ، روم رو طرف دختری که اولین بار نگاهم کردو با نگرانی سمتم اومد کردم و لبخندی زدم
ملودی : اسمت چیه؟ خیلی خوشگلی
با این حرفم سنگینی جو از بین رفت اما اون دوتا دختر هنوز توی شُک بودن
: مینجیاَم ، پارک مینجی
با شوق و لبخند نرمی روی لبهاش جوابم رو داد ، چشماش از خوشحالی برق میزد ، لبخندی بهش زدم
ملودی : خوشبختم
بعد از این حرفم صدای زنگ بلند شد ، همه به سمت میز هاشون رفتن ، من هم روی میز خودم نشستم . زنگ اول فیزیک داشتیم و معلم طبق معمول بخاطر اینکه اول سال و اولین برخورد بود شروع کرد به معرفی کردن خودش
زنگ اول بدون هیچ دردسری تموم شده بود و تقریبا اخرای زنگ دوم بودیم . بعد از اینکه زنگ دومم تموم شد معلم اعلام کرد که درس تا همینجا هست و جلسه بعد پرسشه ، و بعد از خداحافظی از کلاس رفت . زنگ بعد ریاضی داشتیم ، و باید به یه چیز عجیب اعتراف کنم ، برخلاف اکثر درسا که بخاطر نمره براشون میخونم راجب ریاضی نظرم متفاوته ، من عاشقشم! اما یه چیزی که خیلی مانع من برای نمره کامل میشه دقتی عه که فراموش میکنم به خرج بدم ، همیشه سر بی دقتی کوچیک جوابم ددست در نمیاد ، هرچقدرم تلاش کنم نمیتونم این مورد رو کنار بزارم ، داشتم کتابم رو زیر میز میزاشتم ، سرگیجهم نسبت به اول صبح بیشتر اذیتم میکرد ، حتما درد دیروز خیلی بدنمو تحت فشار گذاشته... داشتم با سرگیجه و درد چشمام سروکله میزدم که عطر اون دختری که خودش رو مینجی معرفی کرده بود رو کنارم حس کردم ، سرم رو بالا بردم و متوجه شدم که درست فهمیدم ، با ذوق خاصی بهم نگاه میکرد ، انگار میخواست یه چیزی رو به زبون بیاره
𝒫𝒶𝓇𝓉 ¹⁸
.
.
اولین بار بود که کسی داشت پشت سرم اینطوری حرف میزد ، توی ناخودآگاهم فکری به سرم زد که نکنه بخوان با آلرژیم ازم قلدری کنن..
نفس عمیقی کشیدم و قبل اینکه دوباره همهمه بشه با تموم صدایی که از گلوم خارج میشد سعی کردم جوابشون رو بدم
ملودی : آروم باشین بچهها ، دیروز دستم با فلفل برخورد داشته و حواسم نبوده و زدم زیر چشمام ، چشمام هم حساس بود و واکنش نشون داد و خب... داشتم کور میشدم
سعی میکردم با خنده و لبخند و یکم شوخطبع بودن باهاشون صحبت کنم
ملودی : وقتی از معلم اجازه گرفتم و رفتم بیرون دیگه کم کم چشمام داشت بسته میشد و هیچی نمیدیدم که آقای ایم متوجه من شدن ، سوزش و درد چشمام خطرناک شده بود اقای ایم منو به بیمارستان رسوندن ولی من چیزی از این قسمت یادم نمیاد چون هوشیارمو از دست داده بودم
همهشون با تعجب بهم زل زده بودن ، تک خندهای کردم و ادامه دادم
ملودی : بقیه نداره دیگه ، الان بهترم و اومدم مدرسه .
یکی از دخترا همونطوری که رژ دستش بود و بهم زل زده بود گفت
: روز اولی ببین چه غوغایی کردی که معلممون اونم کیییی آقایِ ایممممم با اون عجله با ماشین خودش بردتت بیمارستان
داشت حرف میزد که یه نفر دیگه حرفشو تایید کرد
: فکرشو بکن ، زنگ نزده آنبلانس خودش بردهتش
ای خدا ، اینا باز تینیجری بودنشون رو کرد ، چطوری میتونن نسبت به یه دانش آموز و معلم اونم با این اختلاف سنی حاشیه سازی کنن . دیگه لبخند نزدم و جدی شدم و توی صورت دختره نگاه کردم
ملودی : راجب معلماتون همچین طرز فکری نداشته باشید . اگر شما اونقدری وقت آزاد دارید و من اونقدری تو زندگیتون مهمم که بشینید و همچین دراماهایی راجبم بسازید باید بگم سخت در اشتباهید ، آینده و زندگی من توی درس خلاصه میشه
با هرکلمهای که میگفتم بدنشون منقبض تر میشد ، جا خورده بودن ، حتما فکر میکردن مثل داهی فقط سری تکون میدم و مظلومانه باهاشون رفتار میکنم ، صرفا چون با داهی میگردم !
توی دلم پوزخندی بهشون زدم ، روم رو طرف دختری که اولین بار نگاهم کردو با نگرانی سمتم اومد کردم و لبخندی زدم
ملودی : اسمت چیه؟ خیلی خوشگلی
با این حرفم سنگینی جو از بین رفت اما اون دوتا دختر هنوز توی شُک بودن
: مینجیاَم ، پارک مینجی
با شوق و لبخند نرمی روی لبهاش جوابم رو داد ، چشماش از خوشحالی برق میزد ، لبخندی بهش زدم
ملودی : خوشبختم
بعد از این حرفم صدای زنگ بلند شد ، همه به سمت میز هاشون رفتن ، من هم روی میز خودم نشستم . زنگ اول فیزیک داشتیم و معلم طبق معمول بخاطر اینکه اول سال و اولین برخورد بود شروع کرد به معرفی کردن خودش
زنگ اول بدون هیچ دردسری تموم شده بود و تقریبا اخرای زنگ دوم بودیم . بعد از اینکه زنگ دومم تموم شد معلم اعلام کرد که درس تا همینجا هست و جلسه بعد پرسشه ، و بعد از خداحافظی از کلاس رفت . زنگ بعد ریاضی داشتیم ، و باید به یه چیز عجیب اعتراف کنم ، برخلاف اکثر درسا که بخاطر نمره براشون میخونم راجب ریاضی نظرم متفاوته ، من عاشقشم! اما یه چیزی که خیلی مانع من برای نمره کامل میشه دقتی عه که فراموش میکنم به خرج بدم ، همیشه سر بی دقتی کوچیک جوابم ددست در نمیاد ، هرچقدرم تلاش کنم نمیتونم این مورد رو کنار بزارم ، داشتم کتابم رو زیر میز میزاشتم ، سرگیجهم نسبت به اول صبح بیشتر اذیتم میکرد ، حتما درد دیروز خیلی بدنمو تحت فشار گذاشته... داشتم با سرگیجه و درد چشمام سروکله میزدم که عطر اون دختری که خودش رو مینجی معرفی کرده بود رو کنارم حس کردم ، سرم رو بالا بردم و متوجه شدم که درست فهمیدم ، با ذوق خاصی بهم نگاه میکرد ، انگار میخواست یه چیزی رو به زبون بیاره
- ۱.۱k
- ۰۵ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط