پسر بد (27)
از مغازه دار خواستم برام بیارتش. از نزدیک جذاب تر بود. از مغازه دار خواستم برام بزاره توی جعبه. بلاخره خریدمش. حالا شب شده بود با جیمین رفتیم سمت تالار برای عروسی....
(از زبون تهیونگ)
با شوگا داشتیم یه سری چیزا رو چک میکردیم که هوسوک پیداش شد...
هوسوک : های گایز!..
شوگا : به بلاخره پیدات شد.. کجا بودی..
تهیونگ : هنوز نمیومدی خونه..
هوسوک : رفته بودم یکم گشت بزنم.. و یه حسابی رو صاف کنم و یه چیز براتون گیر آوردم..
تهیونگ : در رابطه با..
هوسوک : لی.. دانگ.. بونگ... امشب مهمون ناخونده ی عروسی پسرشیم..
یونگی : منظورت چیه..
هوسوک : امشب عروسی پسر دانگ بونگه.. ما میتونیم توی اون شلوغی بدون اینکه کسی متوجه بشه اونو گیر بندازیم.. ازش کینه دارم آخرین بار که دیدمش بهم گفت خیلی حرومزاده ای.. بزار ببینمش یه حرومزاده ای نشونش بدم که روزی صد بار برای عذرخواهی زنگ بزنه..
تهیونگ : نگو میخوای بری توی عروسی اونو بدزدی بیای..
شوگا : فکر بدی نیست.. اون منو تا به حال ندیده.. من میتونم برم و به اعنوان یه کارگاه که میخواد یه تحقیق کنه بهش نزدیک بشم و اونو از اون شلوغی بکشم بیرون.. بعد وقتی علامت دادم هوسوک از پشت بهش خواب آور تزریق میکنه و بعد اون بی هوش میشه و میتونیم بدزدیمش..
تهیونگ : سناریو میچینی؟..
هوسوک : همچین بی جا هم نمیگه فکر خوبیه.. فقط باید کارمونو تمیز انجام بدیم تا کسی شک نکنه..
تهیونگ : باشه.. پس امشب عروسی دعوتیم...
بعد اینکه نقشه کشیدیم رفتیم سراغ آماده شدن. تمام صلاح ها رو آماده کردیم. چند نفر هم به اعنوان جاسوس آماده کردیم تا موقعیت رو زیر نظر بگیرن. منم اونجا شغلم ترسوندن و کشتن دانگ بونگ بود...
(از زبون جونگ کوک)
بلاخره رسیدیم. صدای موسیقی آروم فضای آروم و ساده ای به محیط داده بود. بعد اینکه وارد شدیم به سمت جی وون رفتیم تا تبریک بگیم و کادو بدیم..
جونگ کوک : جی وون!..
جی وون : بچه ها!.. خوشحالم میبینمتون!..
جیمین : ماهم همینجور.. اووو جی وون بالغ شده داره ازدواج میکنه فردا هم یه فسقلی توی بغلش میبینیم..
جی وون : خجالتم نده.. خیلی وقت بود ندیده بودمتون... جونگ کوک شبیه یه پسر بالغ معتاد کار شده..
جونگ کوک : معتاد به کار دیگه چیه فقط سخت کوشم..
جیمین : زر میزنه روزی صد بار میگه کاش خوابیدن شغل بود...
جی وون : حق داره کار خیلی سخته مخصوصا توی یه شرکت...
جونگ کوک : آها یادمون رفت.. عروسیتو تبریک میگم (کادو رو بهش میده).. اینم یه چیز ناقابل از طرف من..
جیمین : منم نفهمیدم چی بخرم برا همین گل خریدم میدونم گلا رو دوست داری.. تبریک میگم آرزوی خوشبختی ابدی میکنم برات..
جی وون : واو.. راضی به زحمت نبودم..بیاین برین بشینین مراسم به زودی شروع میشه..
جونگ کوک : اوکه توهم برو پیش عروس خانم تا دلش تنگ نشده..
جی وون: ای بابا.. جونگ کوک!..
جونگ کوک : شوخی کردم..
با جیمین رفتیم یه گوشه نشستیم تا مراسم شروع شد.
(از زبون تهیونگ)
با شوگا داشتیم یه سری چیزا رو چک میکردیم که هوسوک پیداش شد...
هوسوک : های گایز!..
شوگا : به بلاخره پیدات شد.. کجا بودی..
تهیونگ : هنوز نمیومدی خونه..
هوسوک : رفته بودم یکم گشت بزنم.. و یه حسابی رو صاف کنم و یه چیز براتون گیر آوردم..
تهیونگ : در رابطه با..
هوسوک : لی.. دانگ.. بونگ... امشب مهمون ناخونده ی عروسی پسرشیم..
یونگی : منظورت چیه..
هوسوک : امشب عروسی پسر دانگ بونگه.. ما میتونیم توی اون شلوغی بدون اینکه کسی متوجه بشه اونو گیر بندازیم.. ازش کینه دارم آخرین بار که دیدمش بهم گفت خیلی حرومزاده ای.. بزار ببینمش یه حرومزاده ای نشونش بدم که روزی صد بار برای عذرخواهی زنگ بزنه..
تهیونگ : نگو میخوای بری توی عروسی اونو بدزدی بیای..
شوگا : فکر بدی نیست.. اون منو تا به حال ندیده.. من میتونم برم و به اعنوان یه کارگاه که میخواد یه تحقیق کنه بهش نزدیک بشم و اونو از اون شلوغی بکشم بیرون.. بعد وقتی علامت دادم هوسوک از پشت بهش خواب آور تزریق میکنه و بعد اون بی هوش میشه و میتونیم بدزدیمش..
تهیونگ : سناریو میچینی؟..
هوسوک : همچین بی جا هم نمیگه فکر خوبیه.. فقط باید کارمونو تمیز انجام بدیم تا کسی شک نکنه..
تهیونگ : باشه.. پس امشب عروسی دعوتیم...
بعد اینکه نقشه کشیدیم رفتیم سراغ آماده شدن. تمام صلاح ها رو آماده کردیم. چند نفر هم به اعنوان جاسوس آماده کردیم تا موقعیت رو زیر نظر بگیرن. منم اونجا شغلم ترسوندن و کشتن دانگ بونگ بود...
(از زبون جونگ کوک)
بلاخره رسیدیم. صدای موسیقی آروم فضای آروم و ساده ای به محیط داده بود. بعد اینکه وارد شدیم به سمت جی وون رفتیم تا تبریک بگیم و کادو بدیم..
جونگ کوک : جی وون!..
جی وون : بچه ها!.. خوشحالم میبینمتون!..
جیمین : ماهم همینجور.. اووو جی وون بالغ شده داره ازدواج میکنه فردا هم یه فسقلی توی بغلش میبینیم..
جی وون : خجالتم نده.. خیلی وقت بود ندیده بودمتون... جونگ کوک شبیه یه پسر بالغ معتاد کار شده..
جونگ کوک : معتاد به کار دیگه چیه فقط سخت کوشم..
جیمین : زر میزنه روزی صد بار میگه کاش خوابیدن شغل بود...
جی وون : حق داره کار خیلی سخته مخصوصا توی یه شرکت...
جونگ کوک : آها یادمون رفت.. عروسیتو تبریک میگم (کادو رو بهش میده).. اینم یه چیز ناقابل از طرف من..
جیمین : منم نفهمیدم چی بخرم برا همین گل خریدم میدونم گلا رو دوست داری.. تبریک میگم آرزوی خوشبختی ابدی میکنم برات..
جی وون : واو.. راضی به زحمت نبودم..بیاین برین بشینین مراسم به زودی شروع میشه..
جونگ کوک : اوکه توهم برو پیش عروس خانم تا دلش تنگ نشده..
جی وون: ای بابا.. جونگ کوک!..
جونگ کوک : شوخی کردم..
با جیمین رفتیم یه گوشه نشستیم تا مراسم شروع شد.
- ۱۳.۵k
- ۱۱ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط