رمان گناه عشق❌🍷

رمان گناه عشق❌🍷
پارت: ۵۰



ارسلان: نیکا من چقدر باید به تو هشدار بدم. چرا مثل گاو میمونی.
نیکا: ارباب اعصبانی نشید وقت زیاده برای انجام اعملیلت🤭

اعصبلنی از حرف نیکا داد زدم:

دیانا: خفههههههه شوووووووووو.
نیکا: آببییییی گوشم کر شد. باشه بابا.
دیانا: گمشو بیروننننن.
نیکا: من که میرم ولی به حصاب شمامیرسم. خانم کاشی.
منتظر حرف من نموند رفت:

این الان چه پخی زد؟ خانم کاشی؟ من فامیلیم رحیمیه. خانم کاشی سگ کیه؟ چرا با فاملیه این گودزیلا منو صدا زد. سرم رو بلند کردم که با نگاه شیطون ارسلان مواجه شد.

ارسلان: داشتی؟(شیطون)
دیانا: چیو؟
ارسلان: خانم کاشی رو.
دیانا:آها آره حتما اشتباه گفته 😊
ارسلان: مطمئنی؟

دیگه طحمل نگاه سنگین ارسلان رو نداشتم. با نگاه کردن به پلاستیکی که روی تخت افتاده بود. فکری بود تا موضو عوض کنم و از زیر نگاه سنگین ارسلان درام
.........؟...........؟.........
دیدگاه ها (۳)

برادر ناتنی

ٕرمان گناه عشق❌پارت: ۲۹دستش رو گرفتم و باهم رفتیم توی اتاق. ...

رمان گناه عشق❌🍷پارت:۵۴دیانا: اصلا توراست میگی. حالاکه چی؟ ار...

رمان عشق مخفیانه 🖤🤍⛓️پارت ۱ دیانا: از خواب بیدار شدم دیدم تو...

[7/21،‏ 14:21] sadatmirzaabrahimi: #قلبسنگیرفتم کافه ی دیانا...

گناهکار

رمان: لجبازی 🧸پارت: 7

🖤پارت بیستم🖤《رمان زمستون❄》نیکا: ممدرضا کی میاد ایران؟دیانا: ...

💦رمان زمستان💦 پارت 20

رمان معشوقه شیطون زیبای من

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط