{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمان گناه عشق❌🍷

رمان گناه عشق❌🍷
پارت:۵۴





دیانا: اصلا توراست میگی. حالاکه چی؟
ارسلان: میخواستم بگم نترس من حواسم هست. دورتادور مهمونی رو بادیگارد گذاشتم.
دیانا: خب؟
ارسلان: خب نداره.
دیانا: میخواستم مگم من از چیزی نمیترسم خیالت راحت باشه. آقای کاشی.
ارسلان: خیالم راحته خانم کاشی.
خانم کاشیو زهرمار. با این که داره قند تو دلم آب میشه بازم نمیتونم بزارم پرو بشه. کیفم رو محکم میکوبم به بازوش. دردشم نمیاد لابصم.

دیانا: خانم کاشیو مرضضضض. من فامیلیم رحیمیه نه کاشی.(با حرص)
ارسلان: میتونه فامیلیت کاشی باشه.
دیانا: نخیرم.(باحرص)
ارسلان؛ آخههههه اصلا دوست دارم حرصت بدممم. لذتتتت میبرم از این کار.
دوباره اما ایندفعه محکم تر کیفم رو زدم تو سرش.
دیانا: منم لذتتتتت میبرم بزنمتتتتت.

قه قه ای که میزنه توی کابین ماشین میپیچه.
دیانا: زهرمار. جذاب حرص در بیار.
جمله ی آخرمو خیلی آروم گفتم خودمم به زور متوجه ی جمله ام شدم. ولی در کمال تعجب: ـ.
.........؟...........؟.........
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
هلووو گایذذذذ.
بچه های مثبتم.
دوست دارید ادامه ی رمان:
۱_منحرف؛ رمانتیک؛ خطرناک
۲_رمانتیک؛ جدایی؛ چیزایی پر از شگفتانه.
۳_قدرت؛ غمگین؛ منحرف؛ فامیلی.
باشه؟
توی کامنتا بگید.
فعلااا
دیدگاه ها (۵)

رمان گناه عشق❌🍷پارت:۵۵ارسلان: پس قبول داری که جذابم. یا خداا...

رمان گناه عشق❌🍷پارت:۵۳ارسلان: افتخار میدی؟ دیانا: البته. ارس...

رمان گناه عشق❌🍷پارت:۵۳دیگه آماده ام لباسمو میپوشم. نیکا مدل ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط