ٕرمان گناه عشق❌

ٕرمان گناه عشق❌
پارت: ۲۹




دستش رو گرفتم و باهم رفتیم توی اتاق. روی تخت دراز کشید. از کمد وسایل کمک های اولیه رو برداشتم و دستش رو پانسمان کردم.وقتی داشتم دستش رو پانسمان میکردم نگاه سنگین ارسلان رو روی خودم حس میکردم. اهمیتی بهش ندادم. بعد از اینکه کارم تموم شد. وسایل رو بردم گذاشتم سر جاشون.
دیانا: کاری بامن نداری؟
ارسلان: چرا.
دیانا: جان..... یعنی بله بفرمایین.
ارسلان: کاش همیشه انقدر باادب و به حرف باشی.
دیانا: پرو نشو دیگه.
ارسلان: نگاه. همیشه باید ازم بترسی.
دیانا: میشه کارتو بگی من برم؟
ارسلان: لباسم خونی شده میشه عوض کنی؟
دیانا: به من چه؟ خودت عوض کن. کلفتتم مگه؟
ارسلان: عقل کل. دستم درد میکنه. وگرنه به تو التماس نمیکردم.
دیانا: اعععع پس داری التماس میکنی بهم؟
ارسلان: اصلااااا.
دیانا: خودت گفتی.
ارسلان: نه من چیزی نگفتم.
رفتم جلوش وایسادم؛ خم شدم و سرم رو نزدیکش کردم. مرموز گفتم:
دیانا: گفتی آقای کاشی.
ارسلان سرش رو نزدیکم کرد؛ چشاش رو ریز کرد وگفت:
ارسلان: نگفتی خانم کاشی.
دیانا: فامیلی من رحیمی هستش آقای کاشی.
ارسلان: کسی که با من رل هست چه الکی چه واقعی کاملا در اختیار منه. خانم کاشی.
دیدگاه ها (۵)

My life star 🌟 Part:¹``ویو لیلی `` قلنج گردنم رو شکوندم به ب...

part : 17سعی میکردم بغض توی گلومو از بین ببرم ... دلم برای پ...

•┄┄┅┄✧📒🌤✧┄┅┄┄•• #گوسفند_منه🐏🌼 •• #Part_7اقای مینگ هو هلک و ه...

مافیای من

ℳ𝒴 𝒹𝒶𝓇𝓀 ℎℯ𝒶𝓇𝓉 ... (:🖤Part : three _ منو کار داشتین آقای لی ؟...

part 14یه ماشین گرفتم و رفتم سمت خونه رسیدم مستقیم رفتم تو ا...

《اسیر یک قرارداد》پارت ¹¹ویو سومیاورفتیم طبقه پایین و روی مبل...

#Escape_from_death_April29 #part5به عکسی که به سنگ قبر تکیه ...

𝑺𝒕𝒂𝒚 𝒊𝒏 𝒎𝒚 𝒂𝒓𝒎𝒔 𝑷𝒂𝒓𝒕: ...

جدایی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط