پارت اول رویای حقیقی

از دید هه جونگ

تازه یک ماهی میشد که اومده بودم سئول اینجارو خیلی دوس داشتم تو دانشگاه هم تازه با دو نفر اشنا شده بودم که واقعا خیلی خوب بودن
لباس هامو پوشیدمو راه افتادم سمت دانشگاه و وارد کلاس شدم مث همیشه سر وقت رسیده بودم رفتم نشستم سر کلاس که استاد وارد کلاس شد و بعد از یه تدریس طولانی ازم خواست که یه کنفرانس کوتاه بدم منم که اماده بودم واسه کنفرانس شروع کردم به توضیح دادن بعد از اتمام هم با تشکر استاد نشستم سر جام بعد از تموم شدن کلاس داشتم راهی خوابگاه میشدم که حس کردم یکی داره منو صدا میزنه برگشتم و دیدم که ایسول و سونجون هستن که دارن منو صدا میزنن ( بچه ها این دو نفر دوستان دانشگاهی هه جونگ هستن ) رفتم سمتشو داشتن با خوشحالی نگام میکردن
+ یااااااااا چرا اینطوری نگام میکنین ؟
•هه جونگ یه خبر خوب
+چیشده سونجون اوپا
• خونه جور شد فقط باید الان بری و وسایلتو جمع کنی و بری خونه خودت
+ واااااقعاا؟
° اره عزیزم
بعد ایسول بغلم کردو گف
° حالا دیگه میتونی تو سکوت درس بخونی و تو خونه خودت راحت باشی
از بغلش بیرون اومدمو گفتم
+ راستی این خونه خونه کیه ؟
• خونه عمویه من واسه پسرش گرفته بود حالا اونم رفته المان
+ ممنونم اوپا
بعدم رفتیمو وسایلو جمع کردیمو رفیتیم خونه ٬ خونه خوبی بود خوشگل و کوچولو همه چیز هم داشت من فقط کتابا و چمدونمو اورده بودم تو خونه
داشتم خونه رو نگا میکردم که سونجون گفت
•خب من الان اینجام که هرکاری شما دوتا بگین رو انجام بدم اینم بگم که فقط میتونم میزو صندلی هارو جابجا کنم دیگه زورم به بقیه وسایل نمیرسه
° چرا میرسه
• میگم نمیرسه یهو دیدی یه چیز سنگین برداشتم کمرم شکست اونوقت هیچکسی دوست دخترم نمیشه تازه حتی دیگه نمیتونم دکتر هم بشم
بعد همه زدیم زیر خنده

( چند ساعت بعد )
همه جا تمیز و مرتب شده بود داشتم اتاقمو مرتب میکردم چمدونمو باز کردمو از توش عکسارو برداشتمو دونه دونه گذاشتم رو میز چشمم به اخرین عکس افتاد بغض گلمو گرفت
این عکسه یونسو بود خیلی وقت بود ازش خبری نداشتم خیلی دلم میخواست بدونم کجاست عکسو گذاشتم رو میز که دیدم ایسول اومد تو اتاق با دیدن عکس تعجب کرد
°عکس یونسو دست تو چیکار میکنه؟
+ چی تو یونسو رو میشناسی ؟
° اره تو از کجا یونسو رو میشناسی
+ رفیق صمیمه خیلی وقته ازش خبر ندارم ببینم تو میدونی کجاس و داره چیکار میکنه ؟

تا پارت بعد بابای عشقا
خیلی دوس دارم راجب فیک نظز بدید پس لطفا نظر بدید منتظر کامنتا تون هستم
دیدگاه ها (۸)

🗣️: سر کلاس« تفکر » داشتی چی کار می کردی ؟من: ام... خوب....س...

پارت ۴۸

+ سرم.......سرم خیلی درد گرفت آااخخ( جیمین سر ات رو بوسید و ...

پارت ۱۷∆ اینکه توئم دوسم داری × آره ولی نمیشه .. داداشم ∆ خب...

𝐓𝐫𝐨𝐮𝐛𝐥𝐞 𝐋𝐨𝐯𝐞 | عشق دردسرساز𝐏𝐚𝐫𝐭 :𝟏هر روز صبح، وقتی می‌رسیدی ...

ویو تهیونگ بعد از غذا:بند شدیم و اماده شدیم.تو ماشین بودیم ک...

حالم حال جینکس...

پارت ۲۴

پارت 4۳ روز بعدویو لیواز دانشگاه داشتم برمیگشتم خونه توی راه...

From hate to lovePart:12معلم وارد کلاس شد و جونگ کوک و آرتمی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط