پارت ۲۴

سرنوشت پیش می‌آید









[-----------:)
[پارت۲۴)
[-----------:)





خاله ی کوک : جونگ کوک یعنی که چه رفتی زن گرفتی مگه قرار نبود تو با دختر من ازدواج کنی


جونگ کوک : زندگی خودمه و به خودم مربوطه خاله ( جدی و خونسرد )


خاله ی کوک : جونگ کوک بهش فکر کن


جونگ کوک : .....



همین طور که داشتم گوش میکردم یهو صدای قدم شنیدم
و سریع به سمت اتاق کوک حرکت کردم در رو باز کردم و خودم رو انداختم رو تخت
خیلی خسته بودم
که یهو در اتاق باز شد


جونگ کوک : میبینم که نخوابیدی


دلین : میخواستم برم حموم


جونگ کوک : داشت دکمه های لباسش رو باز میکرد

اوهوم




دلین :

به سمت حموم حرکت کردم
دوش اب رو باز کردم
و رفتم زیر دوش اب
اب گرم به بدنم حس خوبی میداد
فقط منتظر بودم که این خاله های جونگ کوک از اینجا برن و این کابوس تموم بشه
خودم رو شستم و میخواستم حوله بپوشم
فقط یه حوله ی کوچیک بود



دلین : هییی جونگ کوک حوله بهم میدی ( داد)


جونگ کوک : حوله مگه تو حموم نیست ؟


دلین : نههههه این خیلی کوچیکه یکی دیگه بهم بده


جونگ کوک : به غیر از اون حوله دیگه نیست


دلین ویو :

اههههههههه من نمیخوام این حوله رو بپوشم قشنگ نصف سی.نه هام و فقط تا زیر باس.نم رو میپوشونه
ولی مجبورم

در رو باز کردم و از حموم اومدم بیرون


جونگ کوک: ......


ادامه دارد :



شرط


۱۰ لایک


۱۰‌کامنت


۵ ریپست


شرط ها کمه بحونه نیارید ☺️😝


خب خب
حدس بزنید کی اومده
من رسیدم خونه و دیگه پارت ها رو منظم میزارم
لیلیلیلیلییییییییییییی
دیدگاه ها (۱۱)

پارت ۴۳

مهمونی خطرناک پارت= 9جونگ کوک: حالا راحت ترم پرنسسم و تو امش...

پارت اخر فردا ساعت۱۲:۳۰ویو تهیونگ:از خواب بیدار شدم و دیدم ج...

[چند پارتی]

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁴⁸ویو: ات۱۰ دقیقه بعد...دوشم رو گر...

پارت ۱۰یونا: نههه چرا تویونگی : بگو انقد کش نده مگه‌کیهیونا:...

𝐓𝐡𝐞 𝐖𝐞𝐝𝐝𝐢𝐧𝐠 𝐃𝐚𝐲 | روز ازدواج𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟐بعد از رفتن مهمون‌ها سوار...

پارت ۶صبحویو روبی:از خواب بیدار شدم ویکی از خدمت کار ها صبحو...

From hate to lovePart: 7گفتم: _ تواز کجا میدونی؟& امم خب از ...

تک‌پارتی | اعترافی که قرار نبود گفته شودویو ا/تامروز قرار بو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط