رمان درخواستی ایزانا
رمان ایزانا 3 پارتی ... ( پارت 2 )
ایزانا هواسش به ات بود بعد فهمید که داره یک پسره میبرش داخل دستشویی یک هو عصبانیتی که دست خودش نبود اومد و پسررو تا حد مرگ کتک زد
ایزانا =سگ صفت بی شعور چطور میتونی با دوست دخترم این جوری کنی ( نکته ایزانا ناگهانی دوست دختر رو گفت خون عصبی بود )
اون مرد = هی تو... نزن دلم خواست خوشکل بود .... میگم نزن ایبی
بعد از حسابی کتک زدن روی صورت ات اب میریزه تا یکم به خودش بیاد
ات = ها ها داری . چیکار میکنی اب نریز خوبم ....
ایزانا = اصلا متوجه بودی قرار بود چه بلایی سرت بیاد اون مرد.... اه ولش کن ( با کمی داد )
ات = اون مَرده چی میخوایت چیکار کنه با من ؟؟
ایزانا = دیونه اون داخل کیکی که خوردی تحر±...ک ریخته بود و میخواست دیگه بفهم ( راستی قبلش بچه ها خود ات زیاد مشروب خورده بود )
ات = واییی خدااا ....( با کمی بغض )
اما ایزانا هنوز عصبی بود و داد میکشید بعد ات هم کمی ناراحتی و گریه میکرد که ناگهان
ایزانا ناخوداگاه ات رو .... بوسید و ات هم شوکه اما دلش نمیخواست جدا بشه ناگهان از در یک نفر میاد ات سر جاش میخکوب میشه ایزانا تعجب میکنه و میگه :
این عوضی اینجا چیکار میکنه
ات : اع داداش چیزه تو ایمجا چیکار میکنی
ایزانا = چی ...هاا... داداش این مرتیکه داداشته واییی
چیفویو = هیی ات الان داشتی چه کار میکردی با این مرتیکه خوب که کینیا بهم گفت که میخوایم بریم تولد اما تولد همچین مرتیکه ای ( با داد )
ات = داداش زشته این جوری با پسر مردم حرف نزن درضم من یکم حس دارم بهش ( با خجالت شدید )
ایزانا = هااا چیزه منم خب ( بچه سرخ میشه )
چیفویو = اصلا متوجه هستی داری چی میگی ات اون ... اون مرتیکه همونیه که با تومان جنگ بزرگ راه انداخت و میتسویا رو کشت میفهمی ( نا داد شدید و نفرت )
ات = هااا و نه نه اون چنین کاری نمیکنه ...( با تعجب زیاد )
ایزانا = نه نه اشتباه شده من میتسویا رو نکشتم هی دروغ نگو خودت دیدی کیساکی اون رو کشت چرت نگوو
ات = ات یهو ایزانا رو هل میده و میگه ازت متنفرم
پرش زمانی تا فردا صبح
ایزانا تا دو روز مدام به ات زنگ میزنه و ات جوابش نمیده
تا اینکه گوشی بعد کفری میشه ات و بر میداره
ات = هااا چته دیگه به من زنگ نزن
ایزانا = فقط میخواستم بهت بگم که من عاشقت بودم عشق در نگاه اول و تو من رو نمیخوای و من هم تصمیم گرفتم که .....
ات = نههههه نه نکن تورو خدا این کارو نکن التماست میکنم ایزاناااا نههه گوشی رو قطع نکن قول بده اون کار رو انجام نمیدی الان میام نه بپریا تورو خدا دوستت دارم نههه ...
بچه ها لایک کامنت ها زیاد باشه تا پارت اخر
❤️❤️😘🏳️⚧️
ایزانا هواسش به ات بود بعد فهمید که داره یک پسره میبرش داخل دستشویی یک هو عصبانیتی که دست خودش نبود اومد و پسررو تا حد مرگ کتک زد
ایزانا =سگ صفت بی شعور چطور میتونی با دوست دخترم این جوری کنی ( نکته ایزانا ناگهانی دوست دختر رو گفت خون عصبی بود )
اون مرد = هی تو... نزن دلم خواست خوشکل بود .... میگم نزن ایبی
بعد از حسابی کتک زدن روی صورت ات اب میریزه تا یکم به خودش بیاد
ات = ها ها داری . چیکار میکنی اب نریز خوبم ....
ایزانا = اصلا متوجه بودی قرار بود چه بلایی سرت بیاد اون مرد.... اه ولش کن ( با کمی داد )
ات = اون مَرده چی میخوایت چیکار کنه با من ؟؟
ایزانا = دیونه اون داخل کیکی که خوردی تحر±...ک ریخته بود و میخواست دیگه بفهم ( راستی قبلش بچه ها خود ات زیاد مشروب خورده بود )
ات = واییی خدااا ....( با کمی بغض )
اما ایزانا هنوز عصبی بود و داد میکشید بعد ات هم کمی ناراحتی و گریه میکرد که ناگهان
ایزانا ناخوداگاه ات رو .... بوسید و ات هم شوکه اما دلش نمیخواست جدا بشه ناگهان از در یک نفر میاد ات سر جاش میخکوب میشه ایزانا تعجب میکنه و میگه :
این عوضی اینجا چیکار میکنه
ات : اع داداش چیزه تو ایمجا چیکار میکنی
ایزانا = چی ...هاا... داداش این مرتیکه داداشته واییی
چیفویو = هیی ات الان داشتی چه کار میکردی با این مرتیکه خوب که کینیا بهم گفت که میخوایم بریم تولد اما تولد همچین مرتیکه ای ( با داد )
ات = داداش زشته این جوری با پسر مردم حرف نزن درضم من یکم حس دارم بهش ( با خجالت شدید )
ایزانا = هااا چیزه منم خب ( بچه سرخ میشه )
چیفویو = اصلا متوجه هستی داری چی میگی ات اون ... اون مرتیکه همونیه که با تومان جنگ بزرگ راه انداخت و میتسویا رو کشت میفهمی ( نا داد شدید و نفرت )
ات = هااا و نه نه اون چنین کاری نمیکنه ...( با تعجب زیاد )
ایزانا = نه نه اشتباه شده من میتسویا رو نکشتم هی دروغ نگو خودت دیدی کیساکی اون رو کشت چرت نگوو
ات = ات یهو ایزانا رو هل میده و میگه ازت متنفرم
پرش زمانی تا فردا صبح
ایزانا تا دو روز مدام به ات زنگ میزنه و ات جوابش نمیده
تا اینکه گوشی بعد کفری میشه ات و بر میداره
ات = هااا چته دیگه به من زنگ نزن
ایزانا = فقط میخواستم بهت بگم که من عاشقت بودم عشق در نگاه اول و تو من رو نمیخوای و من هم تصمیم گرفتم که .....
ات = نههههه نه نکن تورو خدا این کارو نکن التماست میکنم ایزاناااا نههه گوشی رو قطع نکن قول بده اون کار رو انجام نمیدی الان میام نه بپریا تورو خدا دوستت دارم نههه ...
بچه ها لایک کامنت ها زیاد باشه تا پارت اخر
❤️❤️😘🏳️⚧️
- ۷.۸k
- ۲۷ بهمن ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط