#ضرب_المثل وعده سر خرمن

#ضرب_المثل وعده سر خرمن
می گویند روزی مالک یک آبادی به خانه کدخدا می رود. ساززن آبادی پیش مالک می آید و یک پنجه عالی ساز می زند. مالک که خوشش آمده بود، وعده می دهد، سر خرمن که شد، یک خروار گندم به ساززن بدهد. ساززن هم خوشحال شده و تا موعد خرمن روزشماری می کند. رفته رفته سر خرمن می رسد و مالک برای برداشت محصول به آبادی می آید و ساززن با خوشحالی پیش مالک می رود و بعد از عرض سلام به یادش می اندازد که: من همان ساززن هستم که وعده نمودید، سر خرمن یک خروار گندم می دهید لطف بفرمایید.
مالک خنده ای می کند و می گوید:« ساده دل، تو یک چیزی زدی، من خوشم آمد، من هم یک چیزی گفتم که تو خوشت بیاید. حوصله داری؟» و ساززن بیچاره را محروم می کند.
دیدگاه ها (۴)

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷⑤_بخش دوم_سلام می‌کنیم.پشت سر وو...

سناریو از شخصیت های توکیو ریونجرز☆موقعیت:~» توی دفترت درباره...

✧ᏕᎮᏗᏒᏦ✧𝟙𝟜ای دل که بی گُدار به آب‌ها نمیزدیبی قایقت، میانه‌ی ...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❶_بخش سوم_ بلند می‌شود و دستم را می‌گیرد دمپایی ...

هفت نشانه‌ که می‌گویند کسی از شما خوشش آمده حتی اگر خودتان ا...

سریال دلدادگان

#عجایب_باستانی   ابوالهول در یونان باستان  یونانیان باستان ع...

خوب که فکر می کنم، می بینم عشق هم مثل چیزهای دیگرِ دنیاست.تا...

خوب که فکر می کنم، می بینم عشق هم مثل چیزهای دیگرِ دنیاست.تا...

خوب که فکر می کنم، می بینم عشق هم مثل چیزهای دیگرِ دنیاست.تا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط