{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

his favorite strawberry

part 84
با تموم شدن حرفم چنان بهم حجوم آورد که به غلط کردم افتادم
ولی این پیر مرد چیزی جز اندکی چربی نیست
پس یهو طی یک حرکت آنی دستشو پیچوندم
و برای تکمیل کارم با زانو به جای خصوصیش ضربه زدم
بعد سریع دستمو دور گردنش انداختم و با چاقو به نزدیک ترین نقطه ی شاهرگش رسیدم
این مرد لیاقت ساده مردن رو نداره
باید زجر بکشه
فقط کمی باید صبور باشم
خودم بدنشو تیکه تیکه میکنم و به بدترین شکل ممکن شکنجه اش میکنم جوری که هر روز آرزوی مردن کنه
دستشو روی عضو نداشته اش گذاشت و
صدای اخ ش بلند شد
کار ساده ای بود حتی نیاز به اسلحه هم نداشت
ضربه ای به کمرش زدم و گفتم

+تن لشتو تکون بده

به سختی چند قدم برداشت
خخخ خوبش کردم
جونگکوک منو میکشی؟
عضو نداشته ات رو خودم قطع میکنم
بعد با اسلحه اونجا رو تکه تکه میکنم
بعد یک‌ گلوله تو سرش خالی میکنم

وجی:داری ترسناک میشی ها

از اتاق خارج شدم
خیلی وقت بود که از اون اتاق تاریک بیرون نیومده بودم
برخورد نور به صورتم باعث بسته شدن پلکام شد
تا از اون شکنجه گاه در اومدیم بیست تا بادیگارد مسلح من رو هدف قرار داده بودن
قبل از اینکه کسی متوجه بشه جای چاقو رو با اسلحه عوض کردم
تمام بادیگارادا به سمتم حجوم‌ آوردن که گفتم

+بهتره به سمتم نیاید تا مجبور نشم یک‌ گلوله حروم این حرومزاده کنم

آنامی کصافت بهشون علامت داد که برین عقب
بادیگارد هاش که چه عرض کنم قول هاش چند قدم عقب رفتن

منم آنامی رو به جلو حرکت دادم
همون لحظه اسلحه ای پشت سرم قرار گرفت
از این نحو قرار گیری و بوی عطرش به راحتی میدونستم حدس بزنم کیه
پس برای همین دستور داد بادیگارد ها برن عقب
پوزخندی زدم و خطاب به تهیونگ که اسلحه اش پشت سرم قرار داشت گفتم
+به نفعته این اسلحه رو برداری..تضمینی به زنده بودن تو و این خیکی نمیکنم

€ببین کی داره کی رو تهدید می‌کنه یادت رفته اینجا عمارت آنامی هاست؟

واقعا برای جونگکوک و خودم متاسفم که به همچین آدمی اعتماد کردیم
اما راست می‌گفت
بادیگارد ها دورم حلقه زده بودن و یک نفر با اسلحه پشتم ایستاده بود
احتمال زنده بیرون اومدن از این جهنم پایینه
ولی به امتحانش می ارزه نه؟
در حالی که اسلحه ام رو به آنامی بود
با اون یکی دستم مسلسلم رو گرفتم
خداروشکر مجبورم نکردم این دامنه رو در بیارم
خیلی کمکم کرد
طی یک حرکت سریع مسلسل رو در آوردم و بدون نگاه کردن چند تا گلوله به سمت بادیگارد های رو به روم شلیک کردم
بعد سریع دویدم و آنامی رو با خودم کشون کشون بردم
چند تا گلوله از کنارم رد شد که بدون اراده و تفکر جا خالی دادم(اسم این فعالیت ها چیه؟😂)
تهیونگ داد زد
€نکشینش زنده می‌خوامش

فقط دویدم که اجتماع دیگه ای از بادیگارد ها جلوم رو گرفتن
لعنتی تیر های مسلسلم تموم شده بود و موقعیتی برای پر کردنش نداشتم
فقط دو تا تفنگ مونده برام
بادیگارد ها بدون مکثی شروع به شلیک گلوله به سمتم کردن که به پشت یک دیوار پناه بردم
آنامی لعنتی رو جلوی خودم به عنوان سپر محافظ قرار دادم که اگه خدایی نکرده نزدیک اومدن اون بمیره
مردک کصافت
باید تا دم در عمارت این آنامی رو شکون کشون با خودم ببرم تا بتونم به عنوان سپر محافظ ازش استفاده کنم
با احساس بویی بدی سرمو بالا آوردم
پشمام ریخت آنامی به خودش نامبر وان کرده بود
آخه برادر مجبوری وقتی با دو تا تیر میشاشی به خودت مافیا بشی
خواست حذفی بزنه که اندکی از پارچه ی لباسمو کندم و دهنشو سفت بستم
یعنی واقعا این همه گند کاری
کار این بود؟؟
ابهتش کجا رفت ؟؟
آنامی رو به جلو پرت کردم که بادیگارد ها با دیدنش دیگه شلیک نکردن
و همچنان در حالی که تفنگو پشت سرش گذاشته بودم به جلو هولش دادم
بادیگارد ها که انتظار داشتن تفنگ به دست پشت سر آنامی بیام به اطرافش چند تا شلیک کردن
ولی من از پشت فرار کردم
اون مردک شاشو هم ارزونی خودشون
دیدگاه ها (۳)

مهمونی پارت ۵۳

____[The Forbidden Crossing]____

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_29وارد استخر شدم با ی حرکت پ...

کپشنن مهمهه🎀🐥عروسک من😈🔞پارت شانزدهماسلحه بود یهو نیک اومد تو...

پارت ۲۸

Enemys Embrsce [ part ادامه ۳۴ ]

یهو دیدم سرشو بالا اورد با چشمانی قرمز گفت +«هقق چرا اینجوری...

اسیر مافیا پارت ²از جاش بلند شد و به تمام نیرو ها خبر داد که...

***### 🖤 **رمان: ازدواج اجباری با یک مافیا**### **پارت ۲: هن...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:³⁹ویو: جونگ‌کوکوارد اتاق کارم شدم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط