خوبببب کپشنننن🌚🎀
خوبببب کپشنننن🌚🎀
عروسک من😈🔞
پارت سی و شش
چرا باید اینقدر درد بکشیم تا بهم برسیم
موهامو پشت گوشم زدم و رفتم داخل با دیدن صورت خونیش اشکام بی وقفه روی گونه ام مسابقه داد
+ولششششش کنیددد
اون مرد کچل گنده عقب کشیدم که رفتم بغلش
کردم
+خوبی عشقمم
-فقط یکم درد دارم
یهو صدای شلیک توی حیاطمون پیچید
با پوزخند لب برچید
-آرینا قشنگم گریه نکن دستامو باز کنن
سرمو تند تند تکون دادم که صدای داد باباش
تو حیاط پیچید
دستشو انداختم پشت گردنم که خندید
+چته سرهان
-هیچی قشنگمم
رفتیم بیرون باباش اسلحه رو گذاشته بود روی قلب هنری
که با داد لب برچیدم
+آقای لئونید اسلحه اتونو بیارید پایین
لئونید برگشت سمتمون اسلحه اشو با لبخند کجی پایین اورد و لب برچید
-کی شرتون کم میشه خاندان الکساندر
هنری هلش داد به عقب و لب برچید
-خاندان ولکوف باید شرشون کم شه هوم
مثل برادرت که بابامو ازمون گرفت
باید مثل ما درد بکشید
بابای سرهان خندید و لب برچید
-پدر تو یه حرومی بود هوم تو هم از اون حرومیی
هنری اسلحه اشو بالا اورد
که پریدم وسط
+داداش بس کننن
سرهانو داخل ماشین بردن
بابای سرهان هم سوار شد و رفتن هنری دستشو
مشت کرد و زیر لب برچید
-همشونو تو اون زمین خاکی میکشم همون
درد رو تو دلشون میندازم و بعد سریع رفت
ماشین مامان وارد حیاط شد
پسره دیونههه
مامان پیاده شد که بغلش کردم
#رمان #عاشقانه #مافیایی
وای وای وای دارم به جنون میکشونمتون 😈🎀
عروسک من😈🔞
پارت سی و شش
چرا باید اینقدر درد بکشیم تا بهم برسیم
موهامو پشت گوشم زدم و رفتم داخل با دیدن صورت خونیش اشکام بی وقفه روی گونه ام مسابقه داد
+ولششششش کنیددد
اون مرد کچل گنده عقب کشیدم که رفتم بغلش
کردم
+خوبی عشقمم
-فقط یکم درد دارم
یهو صدای شلیک توی حیاطمون پیچید
با پوزخند لب برچید
-آرینا قشنگم گریه نکن دستامو باز کنن
سرمو تند تند تکون دادم که صدای داد باباش
تو حیاط پیچید
دستشو انداختم پشت گردنم که خندید
+چته سرهان
-هیچی قشنگمم
رفتیم بیرون باباش اسلحه رو گذاشته بود روی قلب هنری
که با داد لب برچیدم
+آقای لئونید اسلحه اتونو بیارید پایین
لئونید برگشت سمتمون اسلحه اشو با لبخند کجی پایین اورد و لب برچید
-کی شرتون کم میشه خاندان الکساندر
هنری هلش داد به عقب و لب برچید
-خاندان ولکوف باید شرشون کم شه هوم
مثل برادرت که بابامو ازمون گرفت
باید مثل ما درد بکشید
بابای سرهان خندید و لب برچید
-پدر تو یه حرومی بود هوم تو هم از اون حرومیی
هنری اسلحه اشو بالا اورد
که پریدم وسط
+داداش بس کننن
سرهانو داخل ماشین بردن
بابای سرهان هم سوار شد و رفتن هنری دستشو
مشت کرد و زیر لب برچید
-همشونو تو اون زمین خاکی میکشم همون
درد رو تو دلشون میندازم و بعد سریع رفت
ماشین مامان وارد حیاط شد
پسره دیونههه
مامان پیاده شد که بغلش کردم
#رمان #عاشقانه #مافیایی
وای وای وای دارم به جنون میکشونمتون 😈🎀
- ۳.۳k
- ۲۸ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط