طبقه ۱۲
طبقه ۱۲
پارت اول🚬
علامت ها:
داهی+
جونگکوک_
نایا*
بقیه اعضا!
ویو داهی:
نگاهی به ساعت انداختم...۸ شب بود هوف نایا حواس پرت الان وقت این بود که بفهمی کیفت رو توی دانشگاه جا گذاشتی و فهمیدی من برداشتمش؟
به هرحال نمیتونم نیام
پاشدم حاضر شدم و کیف نایا رو برداشتم و رفتم سمت آدرسی که فرستاد
یه آپارتمان خیلی بزرگ و شیک و مجلل بود
با ماشین حول و حوش ۱ ساعت راه داشتم
رسیدم و،واو عجب جاییه دختر
طبق ادرس باید میرفتم به طبقه ۱۱
رفتم سوار آسانسور شدم ودکمه رو فشار دادم
و گوشیم رو از تو جیبم در آوردم که به نایا پیام بدم که دارم میام
درب آسانسور باز شد.... بدون اینکع تونه کنم طبقه چندمه پیاده شدم...عه... اینجا که خونه نایا نیست
ای داهی حواس پرت
حواسم نبوده طبقه ۱۲ رو زدم
وقتی خواستم برگردم متوجه شدم توی لابی چندتا مرد دارن باهم حرف میزنن
به نظر میومد جلسه دارن
ناخواسته داشتم میشنیدم که دارن حرف میزنن
اما...
چرا صحبت هاشون درباره حمل اسلحه هست؟؟
داشتم کم کم میترسیدم
جلوتر رفتم که واضح تر بشنوم
صدای همون بم مرد بود که داشت درباره یه عملیات مافیایی گونه توضیح میداد
ترجیح دادم سریع تر از اون طبقه برم بیرون
ولی ...
همون موقع پام پیچ خورد و افتادم زمین و اخ کوتاهی گفتم
ولی به اندازه ای بود که اون افراد بشنون
ویو جونگکوک:
با همکارانم داشتیم درباره عملیات وارد کردن اسلحه به سمت دیگه ای از کره حرف میزدیم
_هوسوک مطمئنی همه چیز طبق برنامه پیش میره؟
!بله جئون همه چی آمادست
_شوگا فردا نیاز داریم که حتما تو هم اونجا باشی
همینطور تو سوکجین
!باشه
طبق چیزهایی که ازم فهمیدید من مافیا ام
ولی شبیه مافیا های دیگه نیستم
من به دنبال کشتن ادم های بی گناه نیستم
به دنبال آوردن برده و زیرخواب هم نیستم
فقط دنبال یه چیزم
پیدا کردن اون عوضی ای که باعث اعدام پدرم شد
و دنبال اثبات بی گناهی پدرم
درسته که پدرم دیگه پیشم نیست
ولی من تا عمر دارم دنبال باعث و بانی این اتفاق میمونم
داشتیم وسایل جلسه رو جمع میکردیم که یکدفعه صدای اخ کوتاهی بلند شد
از یکم پیش متوجه ورود دختری به این طبقه شده بودم
به نظر میومد که طبقه رو اشتباهی اومده
ولی ممکنه چیزهایی شنیده باشه که نباید
بلند شدم ورفتم سمتش
ویو نویسنده
وقتی کوک بلند شد و به سمت داهی رفت داهی خیلی ترسید و عقب عقب میرفت
وقتی رسید به آسانسور با ترس و لرز چندین بار پشت سر هم دکمه آسانسور رو به سمت پایین فشار داد
ولی وقتی آسانسور رسید خیلی دیر بود
کوک رسید به داهی و اون رو توی آسانسور
بین دوتا دستش حبس کرد
_اینجا چیکار میکنی؟(بم)
+م..من..ف..فقط ط...طبقه ا...اشتباهی اومدم(لکنت)
ویو کوک
قیافه اون دختر خیلی برام آشنا بود
به نظر میومد یه مرد رو با قیافه خیلی شبیه به چهره این دختر دیده بودم
پس تصمیم گرفتم اسمشو بپرسم
_اسمت چیه؟
+....
_پرسیدم اسمت چیه(یکم بلند)
+دا..داهی
+کیم داهی
_کیم؟؟
خیلی عجیبه وکیل پرونده پدرم هم فامیلیش کیم بود
نکنه؟....
نه بابا امکان ندار...
وایسا اگر اون...اون دختر اون وکیل باشه چی؟؟
ویو داهی
وقتی اومد نزدیکم و صورتشو واضح دیدم ترس خاصی به تنم افتاد
اون جیون جونگکوکه
سال ها پیش پدرم وکیل پدرش بود
فلش بک به ۴ سال پیش:
(پدر داهی و پدر کوک رو به ترتیب با ÷ و @ نشون میدم)
÷آقای وکیل موکل من طبق تمامی شواهد بی گناه هستن
@آقای وکیل من واقعا بی گناهم من اصلا دستمم به اون شخص نخورده چرا من مقصر شدم؟؟
اما دادگاه تصمیمش رو گرفته بود
البته که تصمیم کاملا برا حسب قانون و عدالت نبود و با رشوه طرف مقابل پدر کوک به اعدام محکوم و در صبح بعدی از دنیا رفت
و اینطوری شد که پدر داهی با اولین پرونده شکست خورده خودش مواجهه شد
اون وکیل قوی ای بود و تاحالا هیچ پرونده ای نداشت که باخته باشه
ولی زندگی همیشه طوری نیست که پیش بینی میکنیم
پایان فلش بک و برگشت به زمان حال:
ویو داهی:
وقتی اسممو پرسید خیلی خیلی جا خوردم
نه از تعجب از اینکه اون خیلی با مافیا های دیگه فرق داشت
دنبال اذیت کردن یا شکنجه کردن من نبود
فقط میخواست اسممو بپرسه؟عجیبه
توی همین فکرا بودم که یکبار دیگه با صدای بلندتر اسممو پرسید
خیلی سعی کردم بغضی توی صدام نباشه اسممو گفتم
به نظر میومد تعجب کرد یا چیزی از من یادشه امیدوارم که منو نشناسه چون اگر بشناسه ممکنه به خاطر اینکه پدرم نتونست پدرشو نگه داره منو سرزنش کنه
ادامه دارد.....
لیلیلیلیلیلیلی
نظرتون چیه؟؟
لایک و کامتا و بازنشر یادتون نره قشنگام
پارت اول🚬
علامت ها:
داهی+
جونگکوک_
نایا*
بقیه اعضا!
ویو داهی:
نگاهی به ساعت انداختم...۸ شب بود هوف نایا حواس پرت الان وقت این بود که بفهمی کیفت رو توی دانشگاه جا گذاشتی و فهمیدی من برداشتمش؟
به هرحال نمیتونم نیام
پاشدم حاضر شدم و کیف نایا رو برداشتم و رفتم سمت آدرسی که فرستاد
یه آپارتمان خیلی بزرگ و شیک و مجلل بود
با ماشین حول و حوش ۱ ساعت راه داشتم
رسیدم و،واو عجب جاییه دختر
طبق ادرس باید میرفتم به طبقه ۱۱
رفتم سوار آسانسور شدم ودکمه رو فشار دادم
و گوشیم رو از تو جیبم در آوردم که به نایا پیام بدم که دارم میام
درب آسانسور باز شد.... بدون اینکع تونه کنم طبقه چندمه پیاده شدم...عه... اینجا که خونه نایا نیست
ای داهی حواس پرت
حواسم نبوده طبقه ۱۲ رو زدم
وقتی خواستم برگردم متوجه شدم توی لابی چندتا مرد دارن باهم حرف میزنن
به نظر میومد جلسه دارن
ناخواسته داشتم میشنیدم که دارن حرف میزنن
اما...
چرا صحبت هاشون درباره حمل اسلحه هست؟؟
داشتم کم کم میترسیدم
جلوتر رفتم که واضح تر بشنوم
صدای همون بم مرد بود که داشت درباره یه عملیات مافیایی گونه توضیح میداد
ترجیح دادم سریع تر از اون طبقه برم بیرون
ولی ...
همون موقع پام پیچ خورد و افتادم زمین و اخ کوتاهی گفتم
ولی به اندازه ای بود که اون افراد بشنون
ویو جونگکوک:
با همکارانم داشتیم درباره عملیات وارد کردن اسلحه به سمت دیگه ای از کره حرف میزدیم
_هوسوک مطمئنی همه چیز طبق برنامه پیش میره؟
!بله جئون همه چی آمادست
_شوگا فردا نیاز داریم که حتما تو هم اونجا باشی
همینطور تو سوکجین
!باشه
طبق چیزهایی که ازم فهمیدید من مافیا ام
ولی شبیه مافیا های دیگه نیستم
من به دنبال کشتن ادم های بی گناه نیستم
به دنبال آوردن برده و زیرخواب هم نیستم
فقط دنبال یه چیزم
پیدا کردن اون عوضی ای که باعث اعدام پدرم شد
و دنبال اثبات بی گناهی پدرم
درسته که پدرم دیگه پیشم نیست
ولی من تا عمر دارم دنبال باعث و بانی این اتفاق میمونم
داشتیم وسایل جلسه رو جمع میکردیم که یکدفعه صدای اخ کوتاهی بلند شد
از یکم پیش متوجه ورود دختری به این طبقه شده بودم
به نظر میومد که طبقه رو اشتباهی اومده
ولی ممکنه چیزهایی شنیده باشه که نباید
بلند شدم ورفتم سمتش
ویو نویسنده
وقتی کوک بلند شد و به سمت داهی رفت داهی خیلی ترسید و عقب عقب میرفت
وقتی رسید به آسانسور با ترس و لرز چندین بار پشت سر هم دکمه آسانسور رو به سمت پایین فشار داد
ولی وقتی آسانسور رسید خیلی دیر بود
کوک رسید به داهی و اون رو توی آسانسور
بین دوتا دستش حبس کرد
_اینجا چیکار میکنی؟(بم)
+م..من..ف..فقط ط...طبقه ا...اشتباهی اومدم(لکنت)
ویو کوک
قیافه اون دختر خیلی برام آشنا بود
به نظر میومد یه مرد رو با قیافه خیلی شبیه به چهره این دختر دیده بودم
پس تصمیم گرفتم اسمشو بپرسم
_اسمت چیه؟
+....
_پرسیدم اسمت چیه(یکم بلند)
+دا..داهی
+کیم داهی
_کیم؟؟
خیلی عجیبه وکیل پرونده پدرم هم فامیلیش کیم بود
نکنه؟....
نه بابا امکان ندار...
وایسا اگر اون...اون دختر اون وکیل باشه چی؟؟
ویو داهی
وقتی اومد نزدیکم و صورتشو واضح دیدم ترس خاصی به تنم افتاد
اون جیون جونگکوکه
سال ها پیش پدرم وکیل پدرش بود
فلش بک به ۴ سال پیش:
(پدر داهی و پدر کوک رو به ترتیب با ÷ و @ نشون میدم)
÷آقای وکیل موکل من طبق تمامی شواهد بی گناه هستن
@آقای وکیل من واقعا بی گناهم من اصلا دستمم به اون شخص نخورده چرا من مقصر شدم؟؟
اما دادگاه تصمیمش رو گرفته بود
البته که تصمیم کاملا برا حسب قانون و عدالت نبود و با رشوه طرف مقابل پدر کوک به اعدام محکوم و در صبح بعدی از دنیا رفت
و اینطوری شد که پدر داهی با اولین پرونده شکست خورده خودش مواجهه شد
اون وکیل قوی ای بود و تاحالا هیچ پرونده ای نداشت که باخته باشه
ولی زندگی همیشه طوری نیست که پیش بینی میکنیم
پایان فلش بک و برگشت به زمان حال:
ویو داهی:
وقتی اسممو پرسید خیلی خیلی جا خوردم
نه از تعجب از اینکه اون خیلی با مافیا های دیگه فرق داشت
دنبال اذیت کردن یا شکنجه کردن من نبود
فقط میخواست اسممو بپرسه؟عجیبه
توی همین فکرا بودم که یکبار دیگه با صدای بلندتر اسممو پرسید
خیلی سعی کردم بغضی توی صدام نباشه اسممو گفتم
به نظر میومد تعجب کرد یا چیزی از من یادشه امیدوارم که منو نشناسه چون اگر بشناسه ممکنه به خاطر اینکه پدرم نتونست پدرشو نگه داره منو سرزنش کنه
ادامه دارد.....
لیلیلیلیلیلیلی
نظرتون چیه؟؟
لایک و کامتا و بازنشر یادتون نره قشنگام
- ۲۱۲
- ۲۰ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط