{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

1:45 a clook

part: 2
_______________________
ویو جونگ یونگ*
با اما رفتیم اتاق کار پدرم و من نشستم رو صندلی پدرم و اما ام روی صندلی های جلوی میز نشست

اما: بلند بخون منم میخوام گوش کنم
جونگ یونگ با سر حرف اما رو تایید کرد و دفتر رو باز کرد
صفحه اول دفتر یه عکس قدیمی بود
جونگ یونگ عکس رو برداشت و بعد از نگاه کوتایی عکس رو به سمت اما گرفت

اما: عکس روزه عروسی مادر و پدره؟
جونگ یونگ: اره خودشه، خب شروع میکنم

مردم میخندند گریه میکنند، عاشق هم میشوند یا از هم متنفر میشوند.
زندگی همیشه برای همه متفاوت بوده؛ برای
بعضی ها به تاریکی شب، برای بعضی ها به روشنایی روز.
اما زندگی من بی تکراره، زندگی که گاهی سفید و گاهی سیاه بود و ترکیب این دورنگ مثل ترکیب زیبای کلید های پیانو هست

دیگه وارد کتاب شدیم و از زبانه راویه*

صدای برخورد کفش های پاشنه بلندش روی پله های دادگاه اکو میشد
خبرنگار ها همدیگه رو هول میدادن تا برسن به اون و تا شاید به سوالاتشون جواب داد
پلیس ها که به این اوضاع عادت کرده بودن سعی داشتن طبق معمول خبرنگار هارو عقب نگه دارن تا اون رد بشه

اون کیه؟
کیم ا/ت، یکی از وکیل های معروف که علت معروفیتش این بود که کمک میکرد افرادی از حکماشون تبرئه بشن که بنظرمیرسید گناهکارن، کی میدونه شاید واقعا گناه کار بودن شاید نه؟
اون توی سن ۲۹ سالگیش در کل ۳۴ تا پرونده داشته که فقط ۹ تاش ناموفق بوده

یکی از خبر نگار ها در بین اون جمعیت وسیع با سختی خودشو رسوند به اون
خبرنگار: خانم کیم، مردم میگن اقای "جو دان ته" حقش اعدام بوده در صورتی که شما تبرئش کردین از حکمش و فقط ۳ سال زندان گرفت ، نظر شما چیه؟
ا/ت با اقتدار وایساد و دربارش شروع کرد به حرف زدن: من در مقابل دیوانِعالی( امیدوارم درست نوشته باشمش*) دفاعیه موکلم رو مطرح کردم، اگر نکته قابل توجهی میبود خود جناب قاضی اجازه نمیداد موکلم تبرئه بشه، و در ضمن مردم همیشه حرف میزنن.

و بعد از سخنرانیه نه چندان طولانیش همه رو بُهت زده و با نگاه هایی پر از سوال ول کرد و رفت
__
هان دو هی رئیس ا/ت و صاحب "شرکت حقوقیه سئول" بود. اون که تموم حرف های ا/ت رو که توی اخبار پخش میکرد رو دیده بود قهقه میزد و روبه منشیش کرد

هان دو هی: هی ببین کار خیلی خوبی کردیم ا/ت رو استخدام کردیم الان دیگه هرکی وکیل میخاد مستقیم میاد شرکت ما (با خنده)
منشی: بله قربان ادم باهوشیه

توی همون لحضه ا/ت در شرکت رو باز کرد و وارد شد

هان دو هی: هی هی ا/ت گل کاشتی افرین
ا/ت: ممنونم قربان، اومدم پرنده هایی که مونده بود رو بردارم ....
____________________
امیدوارم خوشتون بیاددددد
دیدگاه ها (۲۰)

🖤 عروس مافیا | پارت پنجمعمارت جونگ‌کوک | ساعت ۳ بعدازظهرا/ت ...

💜 آرمیِ دردسرساز | پارت دومروز بعد | ساعت ۸ شبجونگ‌کوک پشت م...

تک پارتی✨ات داشت دنبال شارژرش می‌گشت و هرچی می‌گشت پیداش نمی...

چهار پارتی✨ساعت پنج عصر بود و سالن تکواندو تقریباً پر شده بو...

مافیای من

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟒صدای جونگ‌کوک از پشت سرشون بو...

«قراردادسیاه»صبح روز بعد، ا/ت با صدای ضربه‌ای آرام به در اتا...

تکپارتی جونگ کوک

سایه‌های قلبℙ𝔸ℝ𝕋 𝟠: راز فاش‌شدهصبح روز بعد، دانشگاه مثل همیش...

𝙻𝚘𝚟𝚎 𝚖𝚎 𝚊𝚐𝚊𝚒𝚗 𝙿𝚊𝚛𝚝:⁶⁵ا/ت با نگرانی گوشی رو روی میز گذاشت.ا/ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط