{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شش ساله كه بودم

شش ساله كه بودم
دو تا جيب داشتم در يكى نان
در يكى سيب .
و دنيا زيبا مى شد
شانزده ساله كه بودم
دو تا جيب داشتم
در يكى حافظ مى گذاشتم
در يكى نيما.
تو را
گاهى خواب مى ديدم
و دنيا زيباتر مى شد
بيست شش ساله كه بودم
دو تا جيب داشتم
در يكى مسلسل مى گذاشتم
در يكى تو تو را.
دنيا زير پايم مى لرزيد
سى ساله كه بودم
جيب هايم نبودند
يك دل تحت تعقيب داشتم
كه مدام تو را سانسور مى كردند
از دريچه ها ودهليزهايش
دنيا چيزى نبود
جز چشم هاى تو ومشتى فرياد فرارى
سى شش ساله كه بودم
ايستاده بودم درون ظلمت
بوى خون مى امد از تمام روزنه هاى شهر
جيبى نداشتم
براى پنهان كردن دست و دلم
دنيا چيزى نبود
جز لانه اى لو رفته كه لبخند مشكوكى داشت
در چهل سالگى جيب هايم را پيدا كردم
يكى پر از واژه بود
ديگرى پر از پرسش
دنيا مزه اى نداشت
تفش كردم روى بازارها و بانكها
در پنجاه سالگى
به واژه هايم خيانت كردم
به پرسش هايم خيانت كردم
به زخم هايم خيانت كردم
به تو خيانت كردم
و دنيا را رها كردم به امان خدا
در شصت سالگى
دو تا جيب ساخته ام
در يكى نان گذاشته ام
در ديگرى...
مانده ام بين اين همه واژه
شايدبازهم رفتم سراغ سيب...
دیدگاه ها (۱)

*بادکنک!*🎈دوستی دارم که از بادکنک بدش می‌آید؛حتی از دیدن باد...

حکم قاضی آمریکایی که جهان را تکان داد.

می‌گفت:دوستی دارم که از بادکنک بدش می‌آید؛حتی از دیدن بادکنک...

کمه بخونش ولی🥔 «عملیات سیب‌زمینیِ مایکی» 🥔یه روز مایکی ساعت ...

پارت: 1 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*نیم ساعت بعد روی پیست دو و ...

برای خودت ارزش قائل شو! (کپشن)

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷②⑧من در سرزمینیکه تو را در آن نب...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❶❺_بخش دوم_سوروس_از پله های کلاس پیشگویی پایین می...

#در_آغوش_شیطان𝓒𝓱𝓪𝓹𝓽𝓮𝓻 𝓞𝓷𝓮 : ¹𝓟𝓪𝓻𝓽 : ⁶ویو جونکوک______جنگل تا...

پارت: 12 (بخش6) ساعت ١٢:٢٠ بامداد زاویه دید: زین**ماشینم را...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط