☺پادشاهی قصد کشتن اسیری کرد. اسیر در آن حالت ناامیدی شاه

☺پادشاهی قصد کشتن اسیری کرد. اسیر در آن حالت ناامیدی شاه را دشنام داد. شاه به یکی از وزرای خود گفت: او چه می گوید؟ وززیر گفت: به جان شما دعا می کند. شاه اسیر را بخشید. وزیر دیگری که در محضر شاه بود و با آن وزیر اول مخالفت داشت گفت: ای پادشاه آن اسیر به شما دشنام داد. پادشاه گفت: تو راست می گویی اما دروغ آن وزیر که جان انسانی را نجات می دهد بهتر از راست توست که باعث مرگ انسانی می شود.

«گلستان سعدی»

جز راست نباید گفت
هر راست نشاید گفت
دیدگاه ها (۱۹)

امید سلطنت طلبهای قاتل

پادشاهی قصد کشتن اسیری کرد. اسیر در آن حالت ناامیدی شاه را د...

#حکایتپادشاهی قصد کشتن اسیری کرد. اسیر در آن حالت ناامیدی شا...

پادشاهی قصد کشتن اسیری کرد. اسیر در آن حالت ناامیدی شاه را د...

پادشاهی قصد کشتن اسیری کرد. اسیر در آن حالت ناامیدی شاه را د...

پادشاهی قصد کشتن اسیری کرد. اسیر در آن حالت ناامیدی شاه را د...

#داستان_امشب...پادشاهی قصد کشتن اسیری را کرد. اسیر در آن حال...

#داستان_شب...اسیری که دشنام داد ولی پادشاه دعا شنید...پادشاه...

/ پادشاهی قصد کشتن اسیری کرد. اسیر در آن حالت ناامیدی شاه را...

پادشاهی قصد کشتن اسیری کرد. اسیر در آن حالت ناامیدی شاه را د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط