پدر! تا به امروز بارها و بارها با تو با زبان سکوت و صدا ح

پدر! تا به امروز بارها و بارها با تو با زبان سکوت و صدا حرف زده ام. بارها در خوابها و خیالهایم رو به رویت نشسته ام و به گفته هایت گوش جان سپرده ام. بارها در رؤیاهایم در آغوشم کشیدی و تبسمهای شیرینت از خود بی خودم کرد.

راستی، یادت هست این چندمین باری است که با تو حرف می زنم؟ چه قدر از تو گفتن برایم شیرین است و از تو شنیدن برایم دلنشین!

بابای خوبم! همیشه احساس می کنم وقتی تو نیستی زندگی چیزی کم دارد و چهار دیواری خانه مثل من دلتنگ و بی حوصله است.

این روزها که کمی بزرگ تر شده ام و درک و فهمم از زندگی بیشتر شده احساس می کنم غمی مبهم چون خرچنگ به دلم چنگ می زند و من بیش از آن که نگران خودم باشم، دلواپس نگاه مضطربِ در قاب مانده توام؛ می گویم نکند کار بدی بکنم که رویت را از من برگردانی! می ترسم گذشت زمان، گُلِ رویت را زرد و خورشید نگاهت را تیره و تار کند!

بابای مهربانم! مردم می گویند مرور زمان، بر هر چیزی غباری از فراموشی می کشد. اما من باورم نمی شود؛ چرا که یادها و خاطره هایت لحظه لحظه و روز به روز در قلبم ماندگارتر و پررنگ تر می شود و من با این خاطره های معطر زنده ام ...
دیدگاه ها (۱)

مادر فرشته و زیبای من همیشه در قلب منی

بعضی عشق‌ها شبیه لحظه‌ای کوتاه‌اند؛ می‌آیند، قلب را به تپش م...

روز‌های زندگی‌ام گرم می‌گذرد با تو، به گرمای لحظه‌هایی که تو...

وقتی برای اولین بار میزننمون. #اد__jennie🎀#سناریو🐺 بنگ‌چانوس...

عاشقانه های شبنم بیاد بابامحمدم

لطفا برگرد عزیزم بدون تو اینجا هیچ معنایی ندارد.برگرد... نه ...

پروانه جان

وقتی فکر میکنم تو زمان های سختشون یا حتی خوشی حاشون کنارشون ...

نامجون، تولدت مبارک. 🐨💜نمی‌دونم چطور باید توضیح بدم که چقدر ...

~🐿️💬 | صحبت‌های پایانی هوسوک در چهارمین کنسرت لس‌آنج*لسهوسوک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط