شبانه های منی، از سپیده سرشاری
شبانه های منی، از سپیده سرشاری
کویر سوخته ام، روح سبز رگباری
تو خط عمر منی، از توام گریزی نیست
کجا روم؟ که به هر جا تو کاروان داری
نشان بده که کدام است، تا از آن نروم
که خود سرآمد دیوانه های هشیاری
چه بارها که مرا مُردی و سپس خواندی
تویی که چاره ی این مرگ های ناچاری
از این سیاهی شب ها دگر نمی ترسم
که ترس های مرا چلچراغ انکاری
در این زمانه ی بی تکیه گاه سر بنهم،
به روی شانه ی تو کز جهان سبکباری
چه عشق های مکرر که بود و آمد و رفت
تو در میانه ی آنها بدون تکراری
چه جای پرسش موزون: «دوستم داری؟» است
هزار بار بگویم که: دارمت ، آری ...
کویر سوخته ام، روح سبز رگباری
تو خط عمر منی، از توام گریزی نیست
کجا روم؟ که به هر جا تو کاروان داری
نشان بده که کدام است، تا از آن نروم
که خود سرآمد دیوانه های هشیاری
چه بارها که مرا مُردی و سپس خواندی
تویی که چاره ی این مرگ های ناچاری
از این سیاهی شب ها دگر نمی ترسم
که ترس های مرا چلچراغ انکاری
در این زمانه ی بی تکیه گاه سر بنهم،
به روی شانه ی تو کز جهان سبکباری
چه عشق های مکرر که بود و آمد و رفت
تو در میانه ی آنها بدون تکراری
چه جای پرسش موزون: «دوستم داری؟» است
هزار بار بگویم که: دارمت ، آری ...
- ۸۷۴
- ۲۹ تیر ۱۳۹۷
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط