بادیگارده شخصی من پارت ۵
رفتم بیرون جونگ کوک کناره ماشین وایستاده بود وقتی بهش رسیدم سرش پایین بود همون جوری دره ماشینو برام باز کرد من عقب نشستم خودش رفت جلو نشست و به راننده گفت
کوک... حرکت کن
راننده... بله آقا
راننده حرکت کرد منم با گوشیم سرگرم بودم
چند دقیقه بعد گوشیمو گزاشتم تو کیفم وقتی به روبه روم نگاه کردم اون داشت از تو آینه بهم نگاه میکرد وقتی منو دید خیلی زود چشماشو از آینه گرفت
چند دقیقه بعد رسیدیم به مرکزه خرید اول جونگ کوک پیاده شد برام درو باز کرد و من از ماشین اومدم پایین
میرا... نمیخواد خودم میتونم درو باز کنم
کوک... ولی خانوم این وظیفهمه
میرا... وظیفه ای شما اینکه ازم محافظت کنی نه این که برام دره ماشینو باز کنی یا ببندی
کوک... بله خانوم
لبخند زدمو گفتم
میرا... راحت باش بریم
باهم دیگه رفتیم تو ایکی از پاساژ های خوب و من داشتم نگاه میکردم و جونگ کوک داشت پشته سرم را میرفت
من همهی خریدار و کردم و جونگ کوک با کارته بابام حساب کرد
وقتی رسیدم خونه من رفتم تو اتاقم برای امشب اماده شدم لباسم خیلی خوشگل بود رفتم پایین
سومین... وای دخترم مثل ماه شده قوربونت برم مادر
میرا... خدا نکنه مامانی
همه مهمونا اومده بودن منو جیسا با هم دیگه یه گوشه نشسته بودیم و میگفتیم و باهم می خندیدیم
جیسا... میگم امشب با این خوشگلیت دله جی هون که هیچ دل همرو میبری
میرا... برو خودتو مسخره کن
با هم خندیدیم وقتی به روبه روم نگاه کردم جونگ کوک داشت بهم نگاه میکرد منم زودی خندمو جمکردم و رفتم کناره مامانم
سومین... دختره مامان چیزی میخای
میرا... نه چیزی لازم ندارم
چند دقیق پیشه مادرم مونم که مادرم گفت
سومین... میرا میرا
میرا... بله مادر
سومین ... جی هون اومده
میرا... چیییی کجاست
سومین... داره میاد اینجا زود برو پیشه پدرت
میخاستم وقتی برگشتم که کاملا جلوم بود
جی هون ... سلام بیبی حالت خوبه
میرا... حالم بهت رفتی نداره
جی هون ... اووو چه بی ادب ولی اشکالی نداره خودم بهت ادب یاد میدم بیبی
میرا... به من نگو بیبی
با خشم از کنارش در شدمو رفتم پیشه بابام
میرا... بابا جی هون اومده
جونگسوک... چی
میرا... جی هون اومده الان پیشه مامانه
جونگسوک ... تو پیشه جونگ کوک بمون من خودم درستش میکنم
بابام رفت و جونگ کوک اومد و دستمو گرفت با خودش برد به طبقهی بالا رفتیم تو اتاقه من درو قفل کردو گفت
کوک... نترس من کنارتم
میرا... باشه
کوک... حرکت کن
راننده... بله آقا
راننده حرکت کرد منم با گوشیم سرگرم بودم
چند دقیقه بعد گوشیمو گزاشتم تو کیفم وقتی به روبه روم نگاه کردم اون داشت از تو آینه بهم نگاه میکرد وقتی منو دید خیلی زود چشماشو از آینه گرفت
چند دقیقه بعد رسیدیم به مرکزه خرید اول جونگ کوک پیاده شد برام درو باز کرد و من از ماشین اومدم پایین
میرا... نمیخواد خودم میتونم درو باز کنم
کوک... ولی خانوم این وظیفهمه
میرا... وظیفه ای شما اینکه ازم محافظت کنی نه این که برام دره ماشینو باز کنی یا ببندی
کوک... بله خانوم
لبخند زدمو گفتم
میرا... راحت باش بریم
باهم دیگه رفتیم تو ایکی از پاساژ های خوب و من داشتم نگاه میکردم و جونگ کوک داشت پشته سرم را میرفت
من همهی خریدار و کردم و جونگ کوک با کارته بابام حساب کرد
وقتی رسیدم خونه من رفتم تو اتاقم برای امشب اماده شدم لباسم خیلی خوشگل بود رفتم پایین
سومین... وای دخترم مثل ماه شده قوربونت برم مادر
میرا... خدا نکنه مامانی
همه مهمونا اومده بودن منو جیسا با هم دیگه یه گوشه نشسته بودیم و میگفتیم و باهم می خندیدیم
جیسا... میگم امشب با این خوشگلیت دله جی هون که هیچ دل همرو میبری
میرا... برو خودتو مسخره کن
با هم خندیدیم وقتی به روبه روم نگاه کردم جونگ کوک داشت بهم نگاه میکرد منم زودی خندمو جمکردم و رفتم کناره مامانم
سومین... دختره مامان چیزی میخای
میرا... نه چیزی لازم ندارم
چند دقیق پیشه مادرم مونم که مادرم گفت
سومین... میرا میرا
میرا... بله مادر
سومین ... جی هون اومده
میرا... چیییی کجاست
سومین... داره میاد اینجا زود برو پیشه پدرت
میخاستم وقتی برگشتم که کاملا جلوم بود
جی هون ... سلام بیبی حالت خوبه
میرا... حالم بهت رفتی نداره
جی هون ... اووو چه بی ادب ولی اشکالی نداره خودم بهت ادب یاد میدم بیبی
میرا... به من نگو بیبی
با خشم از کنارش در شدمو رفتم پیشه بابام
میرا... بابا جی هون اومده
جونگسوک... چی
میرا... جی هون اومده الان پیشه مامانه
جونگسوک ... تو پیشه جونگ کوک بمون من خودم درستش میکنم
بابام رفت و جونگ کوک اومد و دستمو گرفت با خودش برد به طبقهی بالا رفتیم تو اتاقه من درو قفل کردو گفت
کوک... نترس من کنارتم
میرا... باشه
- ۱.۵k
- ۱۵ آبان ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط