همینطور که داشتم گزارش می‌گرفتم یکی از نیروهای امنیتی، اش

همینطور که داشتم گزارش می‌گرفتم یکی از نیروهای امنیتی، اشاره کرد و من رفتم سمتش، گفت امشب یه اتفاق جالب افتاد که خستگی این چند روزه از تنم خارج شد.

یه برگه‌ای که به اندازه کف دست بود رو بهم نشون داد و گفت یه دختر‌خانمی از این برگه ها به تعداد زیاد توی دستش بود و به نیروهای امنیتی می‌داد و ازشون تشکر می‌کرد بابت برقراری امنیت. این نوجوان برای نیروهای نظامی که شبانه روز برای امنیت مردم پای کار هستند یه متن نوشته بود قدردانی کرده

دختر خانم ما شما رو نمیشناسیم ولی اگه یه وقت این پیام رو دیدی ،میخوام بگم خیلی کار بزرگی انجام دادی ،انرژی که با این حرکت به نیروهای امنیتی و انتظامی دادی ارزشش به اندازه موشک هایی هست که داره به قلب اسرائیل میخوره ...

#ایران #فرهنگ_ایرانی #جنگ_فرهنگی #وطنم_ایران #ذات_خوب #ایران_خونمه #ملت_بزرگ #ملت_آگاه #ایران_اسلامی #ای_ایران #ایران_من #ایران_متحد
دیدگاه ها (۲)

ما قبلا راجع به خانم #لاله_مرزبان گفتیم، کسی که موقع دریافت ...

بی‌تی‌اس موقع رسیدن به کلمبیا مورد هجوم جمعیت قرار گرفتن؛ فض...

بی‌تی‌اس موقع رسیدن به کلمبیا مورد هجوم جمعیت قرار گرفتن؛ فض...

چند‌پارتی‌ &تهیونگ&وقتی:``توی‌ مدرسه‌ باهم‌ رقابت‌دارید‌ولی....

Like Swan 🦢#like_swan𝑃𝑇22ویو هویج:بعد از اون روز، ات سعی کرد...

𓂃 ࣪˖ ִֶָ ˖ وقتی هم منشیش بودی و هم زنش...💜🪻🪽╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟏𝟎دستم ...

اوخییییی

🖤 پشتِ غرورِ سردت | 𝑷𝒂𝒓𝒕 23بیمارستان قدیمی سئول ـ ساعت ۱۰ صب...

dark life= 42ات لبخند زد. «هیچی. فقط... بوی بارون رو دوست دا...

پارت ۲۵

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط