سناریو:)

وقتی توی مهمونی بایه پسر میرقصی ولی اون داداشته و اونا داداشتو ندیدن(دو باره از مغر متفکر کاملیا ژونم🩷🫳😃)


نامی:

نامجون:(دست زدن برات با عصبانیت )
ا.ت:نه نامی اونجوری که فکر میکنی نیست
نامجون:اصن عالی جلو من بای پسر میرقصی
ا.ت:داداشمه(آروم چون جلوی داداشت بودین)
نامجون:عه...همون دیگه میگم عالی رقصیدین از همون اول فهمیدم داداشته خیلی شبیهینا


جین:

جین:چه قلطا خانوم انگار میخوای اون روی کیم سوکجین رو ببینی
ا.ت:نه عشقم ایشون داداشمن
جین:عاهام.‌‌.. ایم ورلد واید هندسام یونو؟😃

یونگی:

یونگی:مردتیکه لاشی عوضی تو دیگه کدوم خری هستی؟ا.ت خانوم شب که بفا....
ا.ت:هههه یونگی عشقم ایشون داداشمن(با لحن ربات گونه و طوری که ریدی)
یونگی:منظورم به فنات دادن با فوشام بود...در هر صورت مهم نیست ببخشید اشتباه فهمیدم



جی هوپ


هوپی: ا.ت واقعا ازت انتظار نداشتم انگار میخوای اون روی منو ببینی ها(بلند)
ا.ت:سانشاینم اشتباه فهمیدی ایشون داداشمن
هوپی:واقعا(با خجالت ) معذرت میخوام اشتباه متوجه شدم


جیمین


جیمین:ا.ت خانوم دلت خیلی برای تنبیه تنگ شده؟
ا.ت:ایشون داداشمن عشقم
جیمین:عه بد شد که(اروم)...به هر حال میخواستم بگم امشب تو آشغالا رو ببری معذرت میخوام اشتباه فهمیدم راستی من جیمینم



تهیونگ


ته ته:ا.ت خودتو برای تا صبح بیدار بودن آماده کن مردتیکه شما کی باشی؟
داداشت:داداشش
ته ته:ا.ت داداشته؟(با تعجب)
ا.ت:اره(با تاسف)
داداشت: راستی گفتی ا.ت خودشو برای چی اماده کنه؟
ته ته :عوم...هیچی گذشته گذشتس اصن ولش من کیم تهیونگم اسم تو چیه؟



جونگ کوک


کوک:(گرفتن دستت و وبردن سمت در خروجی)
ا.ت:ولم کن احمق
کوک:احمق تویی که قراره بخاطر این کارت زیرم جون بدی
ا.ت:داداشم بود داداشم
کوک:(وایسادن)داداشته(خیلی اروم)شعتت
(برگشتن)
عه ببخشید داداش میخواستم یه چیزی ازش بپرسم که تورو بهم معرفی کرد...اسمت چیه؟من جئون جونگ کوکم کوک صدام کن:)
دیدگاه ها (۴)

سناریو🎀وقتی میری خونه مامان باباش[دوست پسرتن]مامانش:خوش اومد...

Forbidden love②یک ساعت بعد رینا: کجا بودی؟ ا/ت: بدبخت شدمرین...

«𝓭𝓪𝓻 𝓼𝓪𝓲𝓮𝔂𝓲 𝓽𝓸»« پارت : ششم » بعد همه سوار ون ها شدن و راه ا...

ددی خون آشام من

پارت۳

پارت ششته: دورش رو خط بکش کوک یون: پس اسمت کوکهکوک: نیست اسم...

سلام بلوبری سناریو جدید و درخواستی

🖤 معرفی فیک مافیایی𝑻𝒊𝒕𝒍𝒆: A Dangerous Marriageژانر: مافیایی ...

#میکاپ_آرتیست_من

💜 پارت چهارم | پایانشب کم‌کم به پایان می‌رسید.نامجون و یونگی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط