اکیپ ۵ نفره پارت ۱۸
سلام😁
#یاسمین
سروصدا زیاد شده بود اما بازم اوعلجان سرش و دستش رو گذاشته بود روی میز و داشت به الیف نگاه می کرد.
#الیف
داشتم کتابم رو می خوندم که یهو احساس کردم یکی داره نگام می کنه.
چشم و سرم رو برگردوندم که دیدم یه پسره که تنها نشسته بود داشت به من نگاه می کرد.
الیف خطاب به اوعلجان:ببخشید چیزی شده؟!
اوعلجان:نه
الیف:آخه بدجور نگاه می کنی!
اوعلجان:آها ، از اون لحاظ؟هیچی. نمی تونم زیباترین دختر جهان رو نگاه کنم؟(وا!)
الیف:عاممم ، چرا می تونی!(عه وا!)
جلویی هامون که یکی پسر و یکی دختر بودن برگشتن و دوتاشون با این قیافه -_- نگامون کردن.
الیف:به شماها چی شده؟
آسیه:هیچی...ایش
توی دلم بهشون تیکه انداختم ولی خیلی دلم می خواست به اون دختره هم بگم زهره مار
#اوعلجان
احساس می کردم هرچی که رفتیم جلوتر من تپش قلبم بیشتر و بیشتر می شد؛فک کنم به این میگن عاشق شدن...
#آسیه
وای این دختره چقدر رو مخم بود دلم می خواست یه فصل کتکش بزنم اه... ولی واقعا ینی اوعلجان عاشقش شده بود!؟
#دوروک
آسیه هنوز توی فکر بود و منم که دلم می خواست با اون بنویسم بهش گفتم
دوروک:آسیه هنوز توی فکری؟
آسیه:ها...چی!؟(هنوز به خودش نیومده)
دوروک:آسیههه هاده کندینه گل/آسیه زود باش به خودت بیا.
آسیه:آها اها(لبخند)خب چیکار می کردیم؟
#سوسن
صدای غرغر های لیلا رو می تونستم بشنوم...
لیلا:اه چقدر حوصله سربره...کاش به جای این حرفا با عمر وقت می گذروندم و دلش رو بدست می آوردم(حالت غرغری)
دلم می خواست بهش بگم آخه الدنگ عمر که قطعا عاشقت نمیشه.
به جای این اسکل بازیا و لاس زدنا و عشق بازیا لاقل یکم به نمره هات فکر کن.
تو همین فکر ها بودم که عمر گفت
#عمر
سوسن رفته بودو تو فکر و اخماش تو هم بودو انگار داشت یکی رو با همین حالت نگاه می کرد اما نگاهش به دیوار بودو منم که احساس کردم که حالش خوب نیست(😂)بهش گفتم
عمر:هنوز توی فکر ادن بوسه ای؟
سوسن به من نگاه کردو گفت
سوسن:ها...چی؟
عمر:ببین بخدا فقد می خواستم انقدر غر نزنی و تاز اون بوسه از روی گونه ات بود.
سوسن:نه عمر به اون فکر نمی کنم.
بعد اینکه سوسن این حرف رو زد خندید و منم خیالم راحت شد که اگر یوقت فهمیدن دیوونه هست و فهمیدن هم که منم با سوسن چیکار کردم یوقت فکر نکنن تقصیر من بوده.ادامه دارد.......
کم بود چون توی دفترم کم نوشته بودم😙🤣
#یازگی #آسیه #اونور #دوروک #اونیاز #آسدور #لیزگه #سوسن #ییعیت #عمر #ییعلیز #سوسعم #ملیس #آیبیکه #رجب #برک #رجمل #آیبر #ایلول #یاسمین #برکعلی #تولگا #یاستول #نیلسو #جمیله #نیلبرک #جمتول #جیهان #اوعلجان #دیلارا #الیف #خواهران_و_برادرانم
ینی لیاقت یه لایک رو نداره زیبا؟!💫🫂
باییی....🤌🏻🇹🇷
#یاسمین
سروصدا زیاد شده بود اما بازم اوعلجان سرش و دستش رو گذاشته بود روی میز و داشت به الیف نگاه می کرد.
#الیف
داشتم کتابم رو می خوندم که یهو احساس کردم یکی داره نگام می کنه.
چشم و سرم رو برگردوندم که دیدم یه پسره که تنها نشسته بود داشت به من نگاه می کرد.
الیف خطاب به اوعلجان:ببخشید چیزی شده؟!
اوعلجان:نه
الیف:آخه بدجور نگاه می کنی!
اوعلجان:آها ، از اون لحاظ؟هیچی. نمی تونم زیباترین دختر جهان رو نگاه کنم؟(وا!)
الیف:عاممم ، چرا می تونی!(عه وا!)
جلویی هامون که یکی پسر و یکی دختر بودن برگشتن و دوتاشون با این قیافه -_- نگامون کردن.
الیف:به شماها چی شده؟
آسیه:هیچی...ایش
توی دلم بهشون تیکه انداختم ولی خیلی دلم می خواست به اون دختره هم بگم زهره مار
#اوعلجان
احساس می کردم هرچی که رفتیم جلوتر من تپش قلبم بیشتر و بیشتر می شد؛فک کنم به این میگن عاشق شدن...
#آسیه
وای این دختره چقدر رو مخم بود دلم می خواست یه فصل کتکش بزنم اه... ولی واقعا ینی اوعلجان عاشقش شده بود!؟
#دوروک
آسیه هنوز توی فکر بود و منم که دلم می خواست با اون بنویسم بهش گفتم
دوروک:آسیه هنوز توی فکری؟
آسیه:ها...چی!؟(هنوز به خودش نیومده)
دوروک:آسیههه هاده کندینه گل/آسیه زود باش به خودت بیا.
آسیه:آها اها(لبخند)خب چیکار می کردیم؟
#سوسن
صدای غرغر های لیلا رو می تونستم بشنوم...
لیلا:اه چقدر حوصله سربره...کاش به جای این حرفا با عمر وقت می گذروندم و دلش رو بدست می آوردم(حالت غرغری)
دلم می خواست بهش بگم آخه الدنگ عمر که قطعا عاشقت نمیشه.
به جای این اسکل بازیا و لاس زدنا و عشق بازیا لاقل یکم به نمره هات فکر کن.
تو همین فکر ها بودم که عمر گفت
#عمر
سوسن رفته بودو تو فکر و اخماش تو هم بودو انگار داشت یکی رو با همین حالت نگاه می کرد اما نگاهش به دیوار بودو منم که احساس کردم که حالش خوب نیست(😂)بهش گفتم
عمر:هنوز توی فکر ادن بوسه ای؟
سوسن به من نگاه کردو گفت
سوسن:ها...چی؟
عمر:ببین بخدا فقد می خواستم انقدر غر نزنی و تاز اون بوسه از روی گونه ات بود.
سوسن:نه عمر به اون فکر نمی کنم.
بعد اینکه سوسن این حرف رو زد خندید و منم خیالم راحت شد که اگر یوقت فهمیدن دیوونه هست و فهمیدن هم که منم با سوسن چیکار کردم یوقت فکر نکنن تقصیر من بوده.ادامه دارد.......
کم بود چون توی دفترم کم نوشته بودم😙🤣
#یازگی #آسیه #اونور #دوروک #اونیاز #آسدور #لیزگه #سوسن #ییعیت #عمر #ییعلیز #سوسعم #ملیس #آیبیکه #رجب #برک #رجمل #آیبر #ایلول #یاسمین #برکعلی #تولگا #یاستول #نیلسو #جمیله #نیلبرک #جمتول #جیهان #اوعلجان #دیلارا #الیف #خواهران_و_برادرانم
ینی لیاقت یه لایک رو نداره زیبا؟!💫🫂
باییی....🤌🏻🇹🇷
- ۹.۵k
- ۲۶ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط