یاشاهزاده علی اکبر

یاشاهزاده علی اکبر
کِتـف ها را کـه تکان داد، حسیـن افتـاد و

دست بگذاشت به رویِ کمـرش، ریخت به هم

خواست تـا خیمه رساند، بغـلش کـرد، ولی

مـادرش گفت به خیـمه نبرش، ریخت به هم

نـه فقط ضـرب عمـود آمـد و ابـرو وا شد

خورد بر فرقِ سرش، پشتِ سرش ریخت به هم

تیـر بود و تبـر و دِشـنه، ولـی مـادر دید

نیزه از سینه که ردّ شد، جگرش ریخت به هم

بـه سـرِ نیـزه ز پهـلو سرش آویـزان بود

آه بـا سنگ زدنـد و گـذرش ریخت به هم
دیدگاه ها (۱)

یاحسینحلال کنید بابت این شعرخم شدن دست خودم نیست اسیری سخت ا...

یا رقیه بنت الحسینخاک قدم رقیه باشی عشق استزیر علم رقیه باشی...

یافخرالشیعه شاهزاده علی اصغربنویسید رُباب از جگرش گفت حسینبا...

یاحسینگریه ی امروز شادی قیامت میشودبی حسین اوضاع در محشر مصی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط