{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یاشاهزاده علی اکبر

یاشاهزاده علی اکبر
کِتـف ها را کـه تکان داد، حسیـن افتـاد و

دست بگذاشت به رویِ کمـرش، ریخت به هم

خواست تـا خیمه رساند، بغـلش کـرد، ولی

مـادرش گفت به خیـمه نبرش، ریخت به هم

نـه فقط ضـرب عمـود آمـد و ابـرو وا شد

خورد بر فرقِ سرش، پشتِ سرش ریخت به هم

تیـر بود و تبـر و دِشـنه، ولـی مـادر دید

نیزه از سینه که ردّ شد، جگرش ریخت به هم

بـه سـرِ نیـزه ز پهـلو سرش آویـزان بود

آه بـا سنگ زدنـد و گـذرش ریخت به هم
دیدگاه ها (۱)

علقمه موج شد، عکسِ قمرش ریخت به همدستش افتاد زمین، بال و پرش...

علقمه موج شد، عکسِ قمرش ریخت به هم دستش افتاد زمین، بال و پر...

#روضه‌ی.عباس #علقمه موج شد، عکسِ #قمرش ریخت به همدستش افتاد ...

علقمه موج شد، عکسِ قمرش ریخت به هم دستش افتاد زمین، بال و پر...

علقمه موج شد، عکسِ قمرش ریخت به همدستش افتاد زمین، بال و پرش...

🏴 💚 #اَلسلامُ.عَلَیکَ.یاقَمَرَالعشیره 💚 🏴 علقمه موج شد، عکس...

از كار عشق اين گره بسته وا نشدباب الحوائج همه حاجت‌روا نشدبس...

پارت ۲۲مادارا تاجایی که میتوانست دویده بود، هاشیراما توی بغل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط