ایزوکو میدوریا (دکو) * کاتسوکی باکوگو (کاچان)
*من یه گربه ام به اسم میتسوری*
#پارت۵
اول دو تا بچه که انگار داشتن باهم مسابقه دو میدادن، رو میبینه و پشت سر اونها دو تا خانم که دارن باهم صحبت میکنن و همینطور به این سمت میان.
میتسوری میره پشت پاهای شینجی قایم میشه.
اون دو تا پسر به در ورودی رسیدن.
ایزوکو که یکم نفس نفس میزد: سلام شینجی سان، اون دختر که در موردش بهم گفتی کجاست میخوام ببینمش، آخه گفتی خیلی خوشگله!
#معرفی_شخصیت :ایزوکو میدوریا
اسم: ایزوکو معنی: دَره سبز
فامیل:میدوریا
سن فعلی: ۵ ساله جنسیت: پسر
کوسه: نامعلوم(احتمالا چون هنوز بچه هست کوسه اون خودش رو نشون نداده)
اخلاق: پر انرژی، مهربون، پر حرف
کاتسوکی: من که اینجا کسی رو نمیبینم، مطمئنم باز هم یه دروغ دیگه گفتی که من بیام خونت، درسته؟
#معرفی_شخصیت :کاتسوکی باکوگو
نام: کاتسوکی معنی: برنده قوی
نام خانوادگی: باکوگو
سن فعلی: ۶ ساله جنسیت: پسر
کوسه: انفجار توضیحات: میتونه از کف دست هاش جرقه های خیلی کوچیکی به وجود بیاره.
اخلاق: مغرور، قُلدور، با اعتماد به نفس بالا
شینجی: اون اینجاست.
و میره کنار تا اون ها بتونن میتسوری رو ببینن
ایزوکو: سلام...وااای شینجی سان، راست میگفتیا اون واقعا خیلی خوشگله! اسم من ایزوکو هست اسم تو چیه؟
میتسوری خیلی آروم: می...میتسوری
کاتسوکی: چقدر آروم حرف میزنی، یالا بگو کوست چیه؟
مادر کاتسوکی: آهای کاتسوکی اینقدر اذیتش نکن، و گرنه من میدونم و تو.
#معرفی_شخصیت :مامان کاتسوکی
اسم:میتسوکی معنی: درخشش نادِر
سن فعلی: ۲۵ ساله
کوسه: گیلیسیرین (یه جور مواد منفجره هست)
اخلاق: مهربون، دست بزن داره، اعتماد به نفس بالا
شینجی: میتسوری، معرفی میکنم، این پسر 'ایزوکو'، پسر عمو من هست و اون یکی هم دوستش 'کاتسوکی'، ایشون هم زن عمو 'اینو' هست مادر ایزوکو، این خانم هم، خاله 'میتسوکی'، مادر کاتسوکی هستن. بهشون سلام کن.
میتسوری: سلام....من....من میتسوری هستم.
اینکو یه لبخند میزنه: سلام میتسوری چان، نیاز نیست خجالت بکشی، ایزوکو برو با میتسوری چان با هم داخل حیاط بازی کنین.
#معرفی_شخصیت :مادر ایزوکو
نام: اینکو معنی: محبت
سن فعلی: ۲۶ ساله
کوسه: بی کوسه( یعنی کوسه نداره)
اخلاق: مهربون، احساساتی، همیشه نگران
ایزوکو: چشم مامان.
ایزوکو با اون یکی دستش، دست میتسوری رو میگیره و میگه: بیا بریم بازی کنیم میتسوری چان.
ولی میتسوری از جاش تکون نمیخوره و به شینجی نگاه میکنه.
شینجی: زود باش برو.
کاتسوکی: چرا از اون احمق اجازه میگیری؟
اونها با هم میرن داخل حیاط تا بازی کنن.
#پارت۵
اول دو تا بچه که انگار داشتن باهم مسابقه دو میدادن، رو میبینه و پشت سر اونها دو تا خانم که دارن باهم صحبت میکنن و همینطور به این سمت میان.
میتسوری میره پشت پاهای شینجی قایم میشه.
اون دو تا پسر به در ورودی رسیدن.
ایزوکو که یکم نفس نفس میزد: سلام شینجی سان، اون دختر که در موردش بهم گفتی کجاست میخوام ببینمش، آخه گفتی خیلی خوشگله!
#معرفی_شخصیت :ایزوکو میدوریا
اسم: ایزوکو معنی: دَره سبز
فامیل:میدوریا
سن فعلی: ۵ ساله جنسیت: پسر
کوسه: نامعلوم(احتمالا چون هنوز بچه هست کوسه اون خودش رو نشون نداده)
اخلاق: پر انرژی، مهربون، پر حرف
کاتسوکی: من که اینجا کسی رو نمیبینم، مطمئنم باز هم یه دروغ دیگه گفتی که من بیام خونت، درسته؟
#معرفی_شخصیت :کاتسوکی باکوگو
نام: کاتسوکی معنی: برنده قوی
نام خانوادگی: باکوگو
سن فعلی: ۶ ساله جنسیت: پسر
کوسه: انفجار توضیحات: میتونه از کف دست هاش جرقه های خیلی کوچیکی به وجود بیاره.
اخلاق: مغرور، قُلدور، با اعتماد به نفس بالا
شینجی: اون اینجاست.
و میره کنار تا اون ها بتونن میتسوری رو ببینن
ایزوکو: سلام...وااای شینجی سان، راست میگفتیا اون واقعا خیلی خوشگله! اسم من ایزوکو هست اسم تو چیه؟
میتسوری خیلی آروم: می...میتسوری
کاتسوکی: چقدر آروم حرف میزنی، یالا بگو کوست چیه؟
مادر کاتسوکی: آهای کاتسوکی اینقدر اذیتش نکن، و گرنه من میدونم و تو.
#معرفی_شخصیت :مامان کاتسوکی
اسم:میتسوکی معنی: درخشش نادِر
سن فعلی: ۲۵ ساله
کوسه: گیلیسیرین (یه جور مواد منفجره هست)
اخلاق: مهربون، دست بزن داره، اعتماد به نفس بالا
شینجی: میتسوری، معرفی میکنم، این پسر 'ایزوکو'، پسر عمو من هست و اون یکی هم دوستش 'کاتسوکی'، ایشون هم زن عمو 'اینو' هست مادر ایزوکو، این خانم هم، خاله 'میتسوکی'، مادر کاتسوکی هستن. بهشون سلام کن.
میتسوری: سلام....من....من میتسوری هستم.
اینکو یه لبخند میزنه: سلام میتسوری چان، نیاز نیست خجالت بکشی، ایزوکو برو با میتسوری چان با هم داخل حیاط بازی کنین.
#معرفی_شخصیت :مادر ایزوکو
نام: اینکو معنی: محبت
سن فعلی: ۲۶ ساله
کوسه: بی کوسه( یعنی کوسه نداره)
اخلاق: مهربون، احساساتی، همیشه نگران
ایزوکو: چشم مامان.
ایزوکو با اون یکی دستش، دست میتسوری رو میگیره و میگه: بیا بریم بازی کنیم میتسوری چان.
ولی میتسوری از جاش تکون نمیخوره و به شینجی نگاه میکنه.
شینجی: زود باش برو.
کاتسوکی: چرا از اون احمق اجازه میگیری؟
اونها با هم میرن داخل حیاط تا بازی کنن.
- ۴۶۸
- ۱۹ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط