پارت آخر

از زبان ا.ت:
بعد از اینکه خوب فکر کردم تصمیم گرفته که یه فرصت به جیمین بدم رفتم تو عمارت دیدم داره با لپ تابش ور میره و مشروب میخوره

_عشقم بیا بریم آب بازی کنیم تو حیاط

+چ.....چی....من درست.....شنیدم؟؟ (هنگ)

_آره خب مگه چیه نمیتونیم بریم آب بازی کنیم؟؟

+تو الان به من گفتی عشقم؟؟؟

_آره خب تو عشقمی دیگه یاشایدم اگه بخوای بهت میگم ددی

+باشه عشقم بریممم

رفتیم و شیلنگ آب رو باز کردیم و هی به هم آب میپاشیدیم و بازی میکردیم نگهبانا هم هی به ما نگاه میکردن و معلوم بود که دارن از خنده جر میخورن ولی خودشونو کنترل میکردن خخخخ

خلاصه من بعد از اینکه به جیمین فرصت دادم خودمم عاشقش شدم و تا آخر عمرمون باهم زندگی کردیم و این بود داستان عاشق شدن من ولی خب من باید در واقع از شوهر مامانم ممنون باشم که منو به جیمین فروخت و باعث شد که عاشقش بشم و باهاش زندگی کنم

من از این زندگیم فهمیدم که تو عشق و عاشقی سن اصلا مهم نیست و اگه آدما همدیگرو دوست داشته باشن قدرت عشق اونقدر زیاده که به سن توجه نمیکنه.......

پایان❤️

(چیه فیک تموم شد برید خونتون😂😂😂)
دیدگاه ها (۱۴)

رمان : رفتار سرد

#عشق_یا_گلوله؟𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑻𝒘𝒐 : ²𝑷𝒂𝒓𝒕 : ³⁷ویو میکا_____دستمو برد...

#عشق_یا_گلوله؟𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ²⁷ویو میکا_____میکا: «چی...

پارت ۶= چرا نیام صد درصد میام÷ خبب پاشو بریم = کجا بریم ؟ + ...

«آرامش» پارت: 4«داستان: شروع شرط بندی و ماجرا ها»ته. تقصیر ت...

چندپارتی

پارت ۸ (آخر)شوگا: راستش اولین باری که دیدمت خیلی رو مخ ام بو...

پسرا(چان،چانگبین،فلیکس و آی ان بودن استیشن هِد(لیسنینگ پارتی...

پارت 31 رمان عشق مدرسه ای جونگین : خب اول مینهو بعد لیسا و ب...

بگین ببینممن بخوام بگم خببب 3 سال پیش قشنگ یادمهتو اتاقم بود...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط