{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت 5

پارت 5
من : خب من واسه تو جاپایی بگیرم بری تو حیاط اون وقت کی واسه من جاپایی میگیره !!
سودا : الحق که ارسام راست میگفت خل و چلی لازم نیس کسی واسه تو جاپایی بگیره چون من واست درو باز میکنم
من : درست صحبت کن بهم بر خورد ..برو دیگه زود
یعنی واقعاا من خل و چلم ؟؟؟؟؟
سودا : بدو بیا

رفتم تو درو بستم خدایی ما تو چه جهانی زندگی میکنیم مام خونه داریم اینام خونه دارن !هنوز تو خونش نرفتم هوش از سرم پرید آدم دلش میخواد دو ساعت خیره بشه و فقط نمای خونه رو دید بزنه ...!! نزدیک نیم ساعته من دارم خونه رو قورت میدم سودام که تا الان مشغول کلنجار رفتن با در بود که بلاخره باز شد
سودا : بدو برو بالا هر چی که بنظرت گرون قیمت میاد جمع کن بیار منم اینجارو میگردم ..
من : 👍 ok
رفتم بالا چقد پله داره پام درد گرفت خب اینجا سه تا اتاق داره رفتم داخل اولین اتاق یه تخت دونفره بود با یه کمد پر از لباسای زرقی برقی یعنی اینا مال این پیرزنه !!!؟؟خدایی من الان 23 سال سن دارم احساس میکنم از پیرم پیر ترم ! اینا باز چه اعتماد به نفسی دارن .. تو این اتاق دو سه تا جواهر پیدا کردم رفتم اتاق دوم که نمیدونم اتاق کاره یا کتابخونه ولش کن مهم نیس بذا ببینم اینجا چی میتونم پیدا کنم چیزی که بنظرم ارزشمند باشه پیدا نکردم و رفتم اتاق سوم فک کنم این اتاق مال پسره چون تختو کمدش ابی بود و تابلوهایی از فوتبالیستای معروف ..خلاصه تو این اتاقم یه دونه ساعت که بنظرم گرون میومد برداشتم
با یه تابلو خب برم پایین ببینم این سودا چی پیدا کرده
من : سودا .... سودا .... هویییی
سودا : چرا جیغ میزنی اسکول !
من : چیه ؟؟ یواش بگم سودا سودا که فقط درو دیوار بشنون .. ؟ خب چی پیدا کردی ؟
سودا : دوتا تابلو با سه تا مجسمه
من : خب بریم تا کسی نیومده راستی دوربینا ؟؟؟

سودا : نگران نباش از کار انداختم ..
سوار ماشین شدیم یه نفس راحت کشیدم اخیششش
سودا : دیدی گفتم بهم اعتماد کن چیزی نمیشه
من : تو واقعا فک کردی چیزی نشده ؟؟ من قبلم رو 180 دارم سکته میکنم مردمو زنده شدم تو اون خونه
سودا : به خیر گذشت دیگه دیدی که زنده ای !!
من : اره زندم اما اگه تا یه ثانیه دیگه حرکت نکنی میمیرم میوفتم رو دستت
سودا : اوکی اوکی
گازو گرفت .. سمت خونه هووف چقد خستمه انگار یه کوهو بلند کردم رفتم لم دادم رو تختم از بس خسته بودم حتی لباسامم عوض نکردم و خواب رفتم ... ........
سودا : سلنننن .... سلنااااا.... سلین ... سورناااا ... سونااا.. سلنایییییی....
من : چیه سر صبی ؟ بعدشم مگه من چندتا اسم دارم ؟ که خودم خبر ندارم ؟
سودا : اگه به حرفم گوش نکنی هی به اسمات اضاف میکنم فعلا که همیناس نگران نباش پاشوو بریم اینارو بفروشیم ببینیم چقد پولش میشه و چقد دیگه لازم داریم ..
من : خب خودت برو
سودا : سلننننننن
دیدگاه ها (۶)

پارت 6من : باشه بابا نخور منو برو پایین ایکی ثانیه حاضر میشم...

پارت 7اره درسته خودشه .. دختری که جنسش از غمه .. نمیتونه شاد...

پارت 4وقتی ارسام رفت یه حس خیلی بد داشتم هر لحظه امکان داشت ...

پارت 3من : از امریکا که اومدی بریم عقد کنیم ؟ارسام : چشم هر ...

پارت۲

پارت ۲

لیا : فقط احساس می‌کردم بهش مدیونمکوک : مدیون ؟! چرا ؟!لیا :...

p3*بعد از چند دقیقه اومدن خونهجیهوپ:سلاممم ما اومدیمهه جین:س...

پارت ۴= اووووووووومممم صد درصد + خب الهی شکر + راستی لیا تو ...

پارت ۵- خب همه چی اوکیه + واو ...چرا اینجا دو خوابه هست ؟- ر...

پارت۲

رمان قلب در تاریکی

پارت 4۳ روز بعدویو لیواز دانشگاه داشتم برمیگشتم خونه توی راه...

پارت۵

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط