My uncle (part 60)
ساعت ۱۲
کوک: ا.ت زنگ بزن چه هوا بیاد دنبالت نمی تونم بزارم ساعت یک شب خودت باتاکسی برگردی خونه
ا.ت:باشه الان زنگ میزنم
نیم ساعت بعد
چه هوا:سلام من اومدم
سوکیونگ : سلام
ا.ت:سلام چه هوا سلام سوکیونگ . سوکیونگ خیلی وقته ندیدمت چقدر بزرگ تر شدی پسر
کوک:سلام
چه هوا:عه ا.ت این همون داییته که خونتون بود
ا.ت:آره همونه
سوکیونگ:سلام پس تو دایی ا.تی
کوک:بله من دایی شم نمیخوای خودتو معرفی کنی
سوکیونگ:من داداش چه هوام
کوک:اوه خوشبختم
یه ربع بعد
کوک:دیگه وقت خدافظیه ا.ت
ا.ت:نمیشه نری
کوک:نه نمیشه پرنسس
ا.ت:پس لطفا قبل تولدم برگرد
کوک:سعیم رو میکنم
ادمین: کوک دستاش رو باز میکنه به معنی بغل کردن ا.تم بغلش میکنه .
ا.ت:خدافظ کوکی جونم
کوک:خدافظ شیطون کوچولو
خونه چه هوا
چه هوا:سوکیونگ ا.ت شما حق ندارید امشب بخوابید
ا.ت:چرا (شاکی)
چهوا:امشب بلخره بعد از نه ماه پیش همیم
کوک: ا.ت زنگ بزن چه هوا بیاد دنبالت نمی تونم بزارم ساعت یک شب خودت باتاکسی برگردی خونه
ا.ت:باشه الان زنگ میزنم
نیم ساعت بعد
چه هوا:سلام من اومدم
سوکیونگ : سلام
ا.ت:سلام چه هوا سلام سوکیونگ . سوکیونگ خیلی وقته ندیدمت چقدر بزرگ تر شدی پسر
کوک:سلام
چه هوا:عه ا.ت این همون داییته که خونتون بود
ا.ت:آره همونه
سوکیونگ:سلام پس تو دایی ا.تی
کوک:بله من دایی شم نمیخوای خودتو معرفی کنی
سوکیونگ:من داداش چه هوام
کوک:اوه خوشبختم
یه ربع بعد
کوک:دیگه وقت خدافظیه ا.ت
ا.ت:نمیشه نری
کوک:نه نمیشه پرنسس
ا.ت:پس لطفا قبل تولدم برگرد
کوک:سعیم رو میکنم
ادمین: کوک دستاش رو باز میکنه به معنی بغل کردن ا.تم بغلش میکنه .
ا.ت:خدافظ کوکی جونم
کوک:خدافظ شیطون کوچولو
خونه چه هوا
چه هوا:سوکیونگ ا.ت شما حق ندارید امشب بخوابید
ا.ت:چرا (شاکی)
چهوا:امشب بلخره بعد از نه ماه پیش همیم
- ۵.۹k
- ۲۵ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط