P18
P18
(عزیزان سلام،بزارین از اول این پارت چند نکته رو بهتون بگم،اولین اینه که این پارت دارای برخی رفتار های نامناسب و کمی جنسی هست،توجه داشته باشین که این قسمت ها هیچ قصد توهین به آقای پارک جیمین یا توهین به شخصیت شخصی شما خواننده عزیز ندارد،اگر نخواستید میتوانید این پارت را نخوانید مشکلی در پیشرفت فیک ایجاد نمیکند،و درباره صحنه های(اصمات) احتمالا در قسمت پست این نوشته هارو منتشر کنم پیجم به مشکل میخوره،پس اگه صحنه اصمات میخواین لطفاً در کامنت استیکر(🔮)رو بفرستین من بفرستم پیویتون،ممنونم از توجهتون) آچا و جینا رفته بودن خرید بعدش شب رو میرفتن خونه جینا میموند،بابای ا/ت هم برای یه سفر کاری کوتاه رفته بود بوسان و ا/ت شبو پیش جیمین میموند،چمدونش رو داخل اتاق جیمین گزاشت،جیمین بهش گفته بود که میخواد امشب باهاش روی یه تخت بخوابه،یدونه هودی بلند تونیک تنش بود و برخلاف همیشه،شلوار نپوشید،طبقه پایین رفت،چون شام خورده بودن رفتن نشستن تو کتابخونه،کتابخونه وایب هری پاتر میداد،ا/ت در رو باز کرد و داخل شد و در رو بست،چون به در و دیوار نگاه میکرد متوجه نگاه خیره جیمین نشد که به پاهای کشیده و سفیدش نگاه میکرد،ا/ت زمزمه کرد:اینجا فوقالعادهاس،چطوری تونستی بین اینهمه رنگ قهوهای و کرمی اینطوری وایب سیاه بسازی؟جیمین که روی مبل نشسته بود بلند شد و نزدیکش رفت،ا/ت سمت جیمین برگشت و به صورتش نگاه کرد،جیمین با جدیت گفت:میتونم بپرسم.بعدش نگاهش و انگشت اشارهاش رو سمت پاهای برهنه ا/ت گرفت و گفت:این چه تیپیه؟ا/ت نگاهی به رانهای سفیدش انداخت و گفت: خب،هوا گرمه.جیمین به بارونی که با شدت تمام داشت میبارید اشاره کرد و گفت:برای خانوم خانوما،این هوا گرمه؟ا/ت که بهانه دیگهای نداشت گفت: ببینم مگه تو دوست پسرم نیستی؟من نمیتونم پیش تو یه لباس دلخواه و راحتم رو بپوشم؟جیمین حرفی نزد و برگشت و سرجاش نشست و گفت:خب،حالا بشین،بگو ببینم کدوم کتابا برای دانشگاهت نیاز بود؟من کتابای خودمو آوردم بیا ببینیم به درد میخوره؟ا/ت نشست،جیمین داشت برخی کتاب هارو بهش معرفی میکرد،ا/ت هم کنارش نشسته بود،یهو ا/ت یکی از پاهاشو روی پای جیمین انداخت،جیمین که یهو تعجب کرد به پای ا/ت که روی پاش بود نگاه کرد،جیمین از همان لحظه اول که پاهاش رو دیده بود میخواست لمسشون کنه ولی میدونست که یک لمس میتونه استارت یک اتفاق باشه برای همین خودداری میکرد،جیمین گفت:کوچولو میشه پاتو بکشی اونور؟ا/ت گفت:نه،پای دوست پسر خودمه.جیمین هوف بلندی کشید و گفت:خیلی خب ا/ت،بگو ببینم چی میخوای؟اینکه این مدلی لباس پوشیدی و این مدلی رفتار میکنی غیرعادیه،چیزی شده؟چیزی میخوای؟ا/ت دستش رو دور بازوی جیمین حلقه کرد و گفت:تورو جیمین شی،تورو میخوام.جیمین متوجه منظور ا/ت شد ولی خودشو زد کوچه علی چپ،جیمین گفت:اگه منو میخوای،من کنارت نشستم عزیزم.ا/ت گفت: منظورم این نبود،میخوام امشب رو باهات باشم،باهم بخوابیم،میدونی که.جیمین خیلی وقت بود متوجه نیاز های ا/ت میشد و خودشم نیاز کمتری از ا/ت نداشت،جیمین گفت:بس کن،تو حالت خوب نیست.ا/ت گفت:تو بس کن،ما درسته مثل دونفر عادی نمیتونیم باهم باشیم ولی میتونیم که تو خلوت باشیم،تو حتی منو لمس هم نمیکنی،فقط بغل و بوس،این برای من کافی نیست.جیمین گفت:فکر میکنی حال من خیلی اوکیه؟من خودم هر روز که تورو میبینم تحریک میشم،جلو چشمام داری دلبری میکنی،میخندی،موفق میشی،خوشگلی و جذاب،من خودم هر ثانیه میخوام داشتهباشمت ولی نمیتونم،خطرناکه،امکان داره آسیب ببینی.ا/ت گفت:تو نگران من نباش،من با فهمیدن تمام این چیزا اینو ازت میخوام،لطفا.جیمین حرفی نزد،بعد چند دقیقه مکث،جیمین ا/ت رو مدل پرنسسی بغل کرد و از کتابخونه خارج شد،ا/ت گفت:چیکار میکنی؟جیمین گفت:مگه منو نمیخواستی؟ا/ت با ذوق دستاش رو دور گردن جیمین حلقه کرد و گونه جیمین رو بوسید و گفت: مرسی جیمین،مرسی که اجازه دادی باهات این لذت رو بچشم.جیمین لبخندی زد و گفت:من خیلی وقته دنبال این فرصتم،درسته ما عاشق همیم و عشق رو نمیشه با این چیزا آزمود ولی خب،نیازه دیگه.ا/ت خندید،جیمین وارد اتاق شد و در رو پشت سرش بست،جیمین گفت:فقط،مطمئنی پشیمون نمیشی؟ا/ت گفت:اگه پشیمون میشدم امشب این لباسو نمیپوشیدم.جیمین گفت:فقط،ممکنه که هنگام انجام و بعد انجام،درد و اینجور چیزا داشته باشی،حاضری؟ا/ت گفت:مهم نیست،من میدونم که پارتنرم خیلی فهمیده هست.جیمین لبخندی زد،ا/ت رو روی تخت دراز کشاند و گفت: ببین،اگه پشیمون شدی بگو،قول میدم تموم کنم و هرجا نتونستی تحمل کنی بگو.ا/ت لبخندی زد،جیمین کنار ا/ت نشست و آروم گفت:شروع کنیم عزیزم؟ا/ت گفت: آره.
🔮🔮🔮
عزیزان اگه اصمات میخواین لطفاً مثل گفته من در اول پارت،استیکر(🔮)را کامنت کنید من بفرستم پیویتون.
(عزیزان سلام،بزارین از اول این پارت چند نکته رو بهتون بگم،اولین اینه که این پارت دارای برخی رفتار های نامناسب و کمی جنسی هست،توجه داشته باشین که این قسمت ها هیچ قصد توهین به آقای پارک جیمین یا توهین به شخصیت شخصی شما خواننده عزیز ندارد،اگر نخواستید میتوانید این پارت را نخوانید مشکلی در پیشرفت فیک ایجاد نمیکند،و درباره صحنه های(اصمات) احتمالا در قسمت پست این نوشته هارو منتشر کنم پیجم به مشکل میخوره،پس اگه صحنه اصمات میخواین لطفاً در کامنت استیکر(🔮)رو بفرستین من بفرستم پیویتون،ممنونم از توجهتون) آچا و جینا رفته بودن خرید بعدش شب رو میرفتن خونه جینا میموند،بابای ا/ت هم برای یه سفر کاری کوتاه رفته بود بوسان و ا/ت شبو پیش جیمین میموند،چمدونش رو داخل اتاق جیمین گزاشت،جیمین بهش گفته بود که میخواد امشب باهاش روی یه تخت بخوابه،یدونه هودی بلند تونیک تنش بود و برخلاف همیشه،شلوار نپوشید،طبقه پایین رفت،چون شام خورده بودن رفتن نشستن تو کتابخونه،کتابخونه وایب هری پاتر میداد،ا/ت در رو باز کرد و داخل شد و در رو بست،چون به در و دیوار نگاه میکرد متوجه نگاه خیره جیمین نشد که به پاهای کشیده و سفیدش نگاه میکرد،ا/ت زمزمه کرد:اینجا فوقالعادهاس،چطوری تونستی بین اینهمه رنگ قهوهای و کرمی اینطوری وایب سیاه بسازی؟جیمین که روی مبل نشسته بود بلند شد و نزدیکش رفت،ا/ت سمت جیمین برگشت و به صورتش نگاه کرد،جیمین با جدیت گفت:میتونم بپرسم.بعدش نگاهش و انگشت اشارهاش رو سمت پاهای برهنه ا/ت گرفت و گفت:این چه تیپیه؟ا/ت نگاهی به رانهای سفیدش انداخت و گفت: خب،هوا گرمه.جیمین به بارونی که با شدت تمام داشت میبارید اشاره کرد و گفت:برای خانوم خانوما،این هوا گرمه؟ا/ت که بهانه دیگهای نداشت گفت: ببینم مگه تو دوست پسرم نیستی؟من نمیتونم پیش تو یه لباس دلخواه و راحتم رو بپوشم؟جیمین حرفی نزد و برگشت و سرجاش نشست و گفت:خب،حالا بشین،بگو ببینم کدوم کتابا برای دانشگاهت نیاز بود؟من کتابای خودمو آوردم بیا ببینیم به درد میخوره؟ا/ت نشست،جیمین داشت برخی کتاب هارو بهش معرفی میکرد،ا/ت هم کنارش نشسته بود،یهو ا/ت یکی از پاهاشو روی پای جیمین انداخت،جیمین که یهو تعجب کرد به پای ا/ت که روی پاش بود نگاه کرد،جیمین از همان لحظه اول که پاهاش رو دیده بود میخواست لمسشون کنه ولی میدونست که یک لمس میتونه استارت یک اتفاق باشه برای همین خودداری میکرد،جیمین گفت:کوچولو میشه پاتو بکشی اونور؟ا/ت گفت:نه،پای دوست پسر خودمه.جیمین هوف بلندی کشید و گفت:خیلی خب ا/ت،بگو ببینم چی میخوای؟اینکه این مدلی لباس پوشیدی و این مدلی رفتار میکنی غیرعادیه،چیزی شده؟چیزی میخوای؟ا/ت دستش رو دور بازوی جیمین حلقه کرد و گفت:تورو جیمین شی،تورو میخوام.جیمین متوجه منظور ا/ت شد ولی خودشو زد کوچه علی چپ،جیمین گفت:اگه منو میخوای،من کنارت نشستم عزیزم.ا/ت گفت: منظورم این نبود،میخوام امشب رو باهات باشم،باهم بخوابیم،میدونی که.جیمین خیلی وقت بود متوجه نیاز های ا/ت میشد و خودشم نیاز کمتری از ا/ت نداشت،جیمین گفت:بس کن،تو حالت خوب نیست.ا/ت گفت:تو بس کن،ما درسته مثل دونفر عادی نمیتونیم باهم باشیم ولی میتونیم که تو خلوت باشیم،تو حتی منو لمس هم نمیکنی،فقط بغل و بوس،این برای من کافی نیست.جیمین گفت:فکر میکنی حال من خیلی اوکیه؟من خودم هر روز که تورو میبینم تحریک میشم،جلو چشمام داری دلبری میکنی،میخندی،موفق میشی،خوشگلی و جذاب،من خودم هر ثانیه میخوام داشتهباشمت ولی نمیتونم،خطرناکه،امکان داره آسیب ببینی.ا/ت گفت:تو نگران من نباش،من با فهمیدن تمام این چیزا اینو ازت میخوام،لطفا.جیمین حرفی نزد،بعد چند دقیقه مکث،جیمین ا/ت رو مدل پرنسسی بغل کرد و از کتابخونه خارج شد،ا/ت گفت:چیکار میکنی؟جیمین گفت:مگه منو نمیخواستی؟ا/ت با ذوق دستاش رو دور گردن جیمین حلقه کرد و گونه جیمین رو بوسید و گفت: مرسی جیمین،مرسی که اجازه دادی باهات این لذت رو بچشم.جیمین لبخندی زد و گفت:من خیلی وقته دنبال این فرصتم،درسته ما عاشق همیم و عشق رو نمیشه با این چیزا آزمود ولی خب،نیازه دیگه.ا/ت خندید،جیمین وارد اتاق شد و در رو پشت سرش بست،جیمین گفت:فقط،مطمئنی پشیمون نمیشی؟ا/ت گفت:اگه پشیمون میشدم امشب این لباسو نمیپوشیدم.جیمین گفت:فقط،ممکنه که هنگام انجام و بعد انجام،درد و اینجور چیزا داشته باشی،حاضری؟ا/ت گفت:مهم نیست،من میدونم که پارتنرم خیلی فهمیده هست.جیمین لبخندی زد،ا/ت رو روی تخت دراز کشاند و گفت: ببین،اگه پشیمون شدی بگو،قول میدم تموم کنم و هرجا نتونستی تحمل کنی بگو.ا/ت لبخندی زد،جیمین کنار ا/ت نشست و آروم گفت:شروع کنیم عزیزم؟ا/ت گفت: آره.
🔮🔮🔮
عزیزان اگه اصمات میخواین لطفاً مثل گفته من در اول پارت،استیکر(🔮)را کامنت کنید من بفرستم پیویتون.
- ۸۲۷
- ۲۲ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط