pr2

pr2



جیمین یه ربع بد اومد رفتم با بابام خدافظی کردم و سوار ماشین شدم .
: سلام چخبرا
#.سلام هیچی خبری نیس جیمی حالا چیشد انقدر مهربون شدی بزن بریم .
:آخه خیلی گرفته‌ای خواب بدی دیدی آیا خنگول؟
چپ چپ نگاش کردم که ینی بریم هرچند میتونست عصبانی بشه منم مثل بقیه از عصبانی شدنش میترسیدم .

جیمین ویو

حتما خواب بد دیده بزار تو گروه به بقیه بگم که یکم شادش کنن .
(رفت تو گروهی که با اعضا چت می‌کنن و گف بچه ها فکر کنم ا.ت باز خواب بد دیده یه کتری کنین که یکن گرفته نباشه . بقیه هم گفتن باشه)
باید به تهیونگ هم میگفتم ذهنشو واسه یه شب هم شده نخونه (تهیونگ :قدرت ذهن خوانی ) (اینم رف به تهیونگ گفت )
:خب خانم مایل به پیاده شدن هستین آیا؟
#.چون تومیگی‌‌‌ همین الان برگرد پشیمون شدمممم.
:(جیمین عصبانی میشه) اِاِااِاِ مگه من رانندگی پیاده شو دیگه .
#.باشه چرا عصبانی میشی پیاده شدم .

[[[[[[[[[[[[[[[[[وقتی اینو میزارم ینی نویسنده ویو

رفتن تو عمارت کوک و نشستن رو کاناپه کوک اومد گفت]باسلام جئون جانگ کوک هستم
#.باسلام کیم ا.ت هستم
:مسخره بازی در نیارین کوک برو برام یه چیز خوشمزه بیار بخورم .
[جیمین چرا همیشه حال میگیری باشه بابا رفتم .

کوک ویو

رفتم از تو یخچال گشتم و تو لیوان مخصوص هر کدومشون شیر موز ریختم واسشون بردم .
:چرا شیر موز من خون میخوام آقای جئون جانگ کوک
]ای بابا خون ندارم بهتون بدم
:مگه فقیری به یکی بگو برات بیاره
#.بسه دیگه اِ به یکی از بچه ها بگین داره میاد خون هم بیاره .

(توکشوری که زندگی میکنن خیلی کم یاب قدرت دار زندگی میکنه و‌‌ ۱٪ ازین قدرت دار ها قدرت بیشتری دارن ولی باید برای زنده موندن خون بخورن تا یک سال میتونن خون نخورن ولی بعد یک سال میمیرن )

جیمین که کلافه شده بود زنگ زد تهیون گف که از خونش خون بیاره (همیشه هرجا خون نباشه خونه ی تهیونگ خون هست اون زیاد خون میخوره )
وقتی همه دور هم جمع شدن یه لیوان خون زدن به بدن و گفتن خدمتکارا آبجو هارو بیارن همه حداقل ۵تا شیشه آبجو خوردن ولی کوک ۸ تا شیشه خورد ( به خواطر قدرت هاشون ظرفیتشون بیشتره ) (تواناییه کوک اینه که هر کاری رو بخواد میتونه انجام بده)
دیدگاه ها (۴)

سرنوشت پارت (۱۲)

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟒صدای جونگ‌کوک از پشت سرشون بو...

Iove and the moonPart18ویو یونا صبح با درد شدیدی از خواب بی...

اورلورا

#عشق_بعد_نفرتپارت 9یونگی: وا بچه ها شرفمون رفت خیر سرتون پسر...

True Love②⑧با خوشحالی رفتم داخل خونه ا/ت: ماماننننن، ماماننن...

شاگرد لوس من

ددی خون آشام من

#میکاپ_آرتیست_من

پسر بد (61)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط