واقعا ببخشید نبودم بچه ها گوشیم خراب شده بود الان بخاطر ا
واقعا ببخشید نبودم بچه ها گوشیم خراب شده بود الان بخاطر اینکه نبودم دو پارت دیگه هم می زارم ممنون که میخونید و لایک میکنید
پارت3 مافیایی مخفی🖤🌕
ا/ت ویو:
فردای اون روز، با هزار امید و استرس وارد کلاس شدم.
صندلیم همون کنار جونگکوک بود… هنوز خالی. خودش هنوز نیومده بود کوفت یعنی هر روز مجبورم اینجا بشینم هی که میتونستم اون معلمه رو میکشتم چقدر خوب میشد.
نشستم، سعی کردم عادی باشم. ولی نفسهام به زور میاومدن.
یکی از بچهها تو گوشم پچ زد:
– «مطمئنی میخوای اونجا بشینی؟ صندلی اون نفرینشدهست…»
اخم کردم:
ا/ت:«نفرینشده؟ جدی میگی؟ برو بیبینم نفرین دیگه همینش مونده بود»
اون فقط شونه بالا انداخت و رفت.
چند دقیقه بعد، در کلاس باز شد.
و اون پسره اومد
مثل همیشه، با اون قدمهای خونسرد. صورت بیاحساس، ولی با نگاهی که انگار همهی دنیا رو میسوزونه.
بدون حتی یه کلمه، نشست کنارم.
صدای معلم اومد:
– «خانم ا/ت، امروز با آقای جئون باید پروژهی تحقیقاتیتون رو دوتایی انجام بدین. تا پایان هفته وقت دارین.»
ا/ت: چی خانم معلم من باید با جونگ کوک پروژه درست کنم
معلم:بله مشکلی هست
ا/ت:آخه این پسره انگار زبونشو موش خورده وقتی حرف نمی زنه چطور باهاش پروژه کار کنم
ا/ت:
جونگکوک هم برگشت نگام کرد… لبخند خیلی خیلی خفیفی زد.
جونگکوک:اگه میخوای بمیری یه بار دیگه تکرار کن
معلم:خانم ا/ت همین که گفتم
ا/ت :باشه
جونگکوک:دختر جون انگار تو نمیفهمی با که طرفی
ا/ت:چرا خیلی خوبم میفهمم با یه اسکل به اسم جونگ کوک
جونگکوک ویو:
دختره زبونش از موهاشم دراز تر بود ولی واقعا جذب اینهمه جرعتش شدم ولی هنوز یه احمق بود که با این زبون درازییاش باید میکشتمش تاحالا هیچ کس جرعت نکرده بود اینطوری با من حرف بزنه حتی معلم حالا این...دارم برات خانم ا/ت
(معلم رفت)
ا/ت:خب حالا میگی با این پروژه کوفتی چه کار کنیم کجا کار کنیم چطور کار کنیم
جونگ کوک:بعدا بهت میگم(رفت)
ا/ت:پر افاده "بعدا بهت میگم"(در تقلید از کوک) خودشو چه فرض کرده
جینی؛هی ا/ت بهتره مواظب باشی
ا/ت:شما چرا اینقدر ازش میترسین ولش کن بابا بریم حیاط
جینی:باشه خود دانی
ا/ت:
داشتیم با جینی می رفتیم حیاط که یه دختره که انگار اسمش سون نائون بود اومد و کیفم که روی میز بود رو برات و وسائلم رو ریخیت زمین
نائون:اوپس دستم خرد
ا/ت:وایسا بیبینم الان تو چه کار کردی میخوای بمیری هااا!
نائون:هی دختر جون خوب گوش کن حق نداری اینقدر زبون درازی کنی اینجا حرف حرف منه
جینی:ا/ت تو رو خدا آروم باش اون خود شیطانه نباید باهاش درگیر شی
ا/ت؛ولم کن جینی این خودش فرض کرده هی خوب گوشاتو باز کن اگه تو شیطانی منم شیطان کشم میفهمی
نائون:مثلاچه کار میکنی هاا
(ا/ت از موهای اون دختره گرفت و کشید و یه کتک کاری دخترونه تا اینکه جینی و دار و دسته اون دختره اومدن جداشون کردن)(همه از جمله جونگ کوک داشتن نگاشون میکردن
ا/ت:ولم کن بزار حسابشو برسم
معلم:اینجا چه خبره
نائون:اون دختره همه موهامو کند خانم معلم (با گریه)
معلم:زود باشید برید دفتر مدیر
جونگکوک توی ذهنش:این دختره کیه چه کارست دو شخصیت داره هم آروم و خجالتی و هم شجاع و نترس کسیم سر به سرش بزاره کارش تمومه خوبه
مدیر:خب خانم لی و خانم سون می شنوم
نائون:اون موهامو کشید آقای مدیر
مدیر:خانم لی جینی شما تازه اومدید چرا دعوا درست میکنید شما که نمیخواید آذرخش بگیرید یا از اون بد تر اخراج بشید
(وقتی یه بچه مدرسه ای آذرخش بگیره یعنی شاگرد خوبی به حساب نمیاد )
جینی:حرف تون تموم شد آقای مدیر
مدیر :......بله
جینی:چرا گوش نکره قضاوت میکنید ازم پرسیدین که چرا اینکارو کردم
مدیر:نه خب ...ولی می شنوم
ا/ت:این دختره اومد همه وسائلم رو ریخت زمین بعدشم بهم گفت که تو این مدرسه حرف حرف اونا ببخشیداا اینجا شما مدیرید یا این
مدیر:خانم سون؟
نائون:ولی آقای مدیر اون ....اون
مدیر:بسه چیزی دیگه نمیخوام بشنوم اگه یک بار دیگه باهم دعوا کنید آذرخش می گیرید و خانم ا/ت ببخشید حق باشما
بود الان می تونید برید
ا/ت ویو:
از اتاق مدیر رفتم بیرون سرمو بالا گرفتم موهامو بالا دادم که دیدم همه بچه های کلاس دم در اتاقن بجز جونگ کوک و همه شون می پرسید که چه شد منم جوابشون رو دادم و رفتم توی کلاس تا وسائلم رو جمع کنم جمع شون کردم و رفتم دوباره سر جام
پارت3 مافیایی مخفی🖤🌕
ا/ت ویو:
فردای اون روز، با هزار امید و استرس وارد کلاس شدم.
صندلیم همون کنار جونگکوک بود… هنوز خالی. خودش هنوز نیومده بود کوفت یعنی هر روز مجبورم اینجا بشینم هی که میتونستم اون معلمه رو میکشتم چقدر خوب میشد.
نشستم، سعی کردم عادی باشم. ولی نفسهام به زور میاومدن.
یکی از بچهها تو گوشم پچ زد:
– «مطمئنی میخوای اونجا بشینی؟ صندلی اون نفرینشدهست…»
اخم کردم:
ا/ت:«نفرینشده؟ جدی میگی؟ برو بیبینم نفرین دیگه همینش مونده بود»
اون فقط شونه بالا انداخت و رفت.
چند دقیقه بعد، در کلاس باز شد.
و اون پسره اومد
مثل همیشه، با اون قدمهای خونسرد. صورت بیاحساس، ولی با نگاهی که انگار همهی دنیا رو میسوزونه.
بدون حتی یه کلمه، نشست کنارم.
صدای معلم اومد:
– «خانم ا/ت، امروز با آقای جئون باید پروژهی تحقیقاتیتون رو دوتایی انجام بدین. تا پایان هفته وقت دارین.»
ا/ت: چی خانم معلم من باید با جونگ کوک پروژه درست کنم
معلم:بله مشکلی هست
ا/ت:آخه این پسره انگار زبونشو موش خورده وقتی حرف نمی زنه چطور باهاش پروژه کار کنم
ا/ت:
جونگکوک هم برگشت نگام کرد… لبخند خیلی خیلی خفیفی زد.
جونگکوک:اگه میخوای بمیری یه بار دیگه تکرار کن
معلم:خانم ا/ت همین که گفتم
ا/ت :باشه
جونگکوک:دختر جون انگار تو نمیفهمی با که طرفی
ا/ت:چرا خیلی خوبم میفهمم با یه اسکل به اسم جونگ کوک
جونگکوک ویو:
دختره زبونش از موهاشم دراز تر بود ولی واقعا جذب اینهمه جرعتش شدم ولی هنوز یه احمق بود که با این زبون درازییاش باید میکشتمش تاحالا هیچ کس جرعت نکرده بود اینطوری با من حرف بزنه حتی معلم حالا این...دارم برات خانم ا/ت
(معلم رفت)
ا/ت:خب حالا میگی با این پروژه کوفتی چه کار کنیم کجا کار کنیم چطور کار کنیم
جونگ کوک:بعدا بهت میگم(رفت)
ا/ت:پر افاده "بعدا بهت میگم"(در تقلید از کوک) خودشو چه فرض کرده
جینی؛هی ا/ت بهتره مواظب باشی
ا/ت:شما چرا اینقدر ازش میترسین ولش کن بابا بریم حیاط
جینی:باشه خود دانی
ا/ت:
داشتیم با جینی می رفتیم حیاط که یه دختره که انگار اسمش سون نائون بود اومد و کیفم که روی میز بود رو برات و وسائلم رو ریخیت زمین
نائون:اوپس دستم خرد
ا/ت:وایسا بیبینم الان تو چه کار کردی میخوای بمیری هااا!
نائون:هی دختر جون خوب گوش کن حق نداری اینقدر زبون درازی کنی اینجا حرف حرف منه
جینی:ا/ت تو رو خدا آروم باش اون خود شیطانه نباید باهاش درگیر شی
ا/ت؛ولم کن جینی این خودش فرض کرده هی خوب گوشاتو باز کن اگه تو شیطانی منم شیطان کشم میفهمی
نائون:مثلاچه کار میکنی هاا
(ا/ت از موهای اون دختره گرفت و کشید و یه کتک کاری دخترونه تا اینکه جینی و دار و دسته اون دختره اومدن جداشون کردن)(همه از جمله جونگ کوک داشتن نگاشون میکردن
ا/ت:ولم کن بزار حسابشو برسم
معلم:اینجا چه خبره
نائون:اون دختره همه موهامو کند خانم معلم (با گریه)
معلم:زود باشید برید دفتر مدیر
جونگکوک توی ذهنش:این دختره کیه چه کارست دو شخصیت داره هم آروم و خجالتی و هم شجاع و نترس کسیم سر به سرش بزاره کارش تمومه خوبه
مدیر:خب خانم لی و خانم سون می شنوم
نائون:اون موهامو کشید آقای مدیر
مدیر:خانم لی جینی شما تازه اومدید چرا دعوا درست میکنید شما که نمیخواید آذرخش بگیرید یا از اون بد تر اخراج بشید
(وقتی یه بچه مدرسه ای آذرخش بگیره یعنی شاگرد خوبی به حساب نمیاد )
جینی:حرف تون تموم شد آقای مدیر
مدیر :......بله
جینی:چرا گوش نکره قضاوت میکنید ازم پرسیدین که چرا اینکارو کردم
مدیر:نه خب ...ولی می شنوم
ا/ت:این دختره اومد همه وسائلم رو ریخت زمین بعدشم بهم گفت که تو این مدرسه حرف حرف اونا ببخشیداا اینجا شما مدیرید یا این
مدیر:خانم سون؟
نائون:ولی آقای مدیر اون ....اون
مدیر:بسه چیزی دیگه نمیخوام بشنوم اگه یک بار دیگه باهم دعوا کنید آذرخش می گیرید و خانم ا/ت ببخشید حق باشما
بود الان می تونید برید
ا/ت ویو:
از اتاق مدیر رفتم بیرون سرمو بالا گرفتم موهامو بالا دادم که دیدم همه بچه های کلاس دم در اتاقن بجز جونگ کوک و همه شون می پرسید که چه شد منم جوابشون رو دادم و رفتم توی کلاس تا وسائلم رو جمع کنم جمع شون کردم و رفتم دوباره سر جام
- ۹۴.۱k
- ۲۲ آبان ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط