MY LOVE
p29
وانیلا:
دختر.. به خاطر سقط بچش خیلی ناراحت بود.. با اینکه دو روز بود باردار بود
پسر هم دست کمی از دختر نداشت فقط برای اینکه دختر شاد باشه خودشو شاد نشون میداد
شب بود و دختر مرخص شده بود
با بی میلی رو مبل دراز کشیده بود
گوشیش زنگ خورد
دوستش بود... لینا.. همونی که قرار بود امروز اونو ببینه
با بی میلی جواب داد
+بله
✓ات دخترررر کجایی حالت خوبه؟
+میتونی بیای خونم؟
✓الان؟ چرا که نهه
+میبینمتتتت.. بوسس
✓بای بای
پسر با تعجب دمنوش جلوی دختر گذاشت
_کی میخواد بیاد؟
+خب لینا.. همونی که قرار بود امروز ببینمش
_عو... خب خیلیم خوش اومده
+این چیه؟
_دمنوش گیاهی... دکتر گفت بهت بدم
+مرسی..
یک جرعه از دمنوش نوشید
+ووواااووو.... عالیه.. ولی یکم تلخه
_نوش جونت *لبخند*
+تو بچمون رو دوست داشتی؟
_این سواله که میپرسی؟ معلومه.. عاشقش بودم از ته دلم.. بچمه ها
+پس چرا به خاطرش ناراحت نیستی؟
_خب اتفاقا خیلی ناراحتم و بغض بدی دارم.. ولی نباید گریه کنم چ.چون...
+هی اینو نگو... مگه حرفای منو یادت رفته؟ که هروقت خواستی میتونی گریه کنی.. گریه کردن جرم نیست یا کار بدی نیست که براش خجالت بکشی
پسر اروم اروم اشکاش ریخت و هق هق میکرد
_خب.. نمی.نمیخواستم گ.گریه کنم که تو ن.ناراحت نشی *گریه*
+وااا..*بغلش کرد* الهی من قربون اشکات بشم.. اشکال نداره گریه کنی.. فوقش منم ناراحت میشم دیگه.. الان نمیدونم بگم گریه کن یا نکن... اگه میخوای خودتو خالی کنی گریه کن.. اگرم نه...
حرفش با صدای زنگ در قطع شد
_عه..*اشکاشو پاک کرد* لینا اومد... میرم دست و صورتمو بشورم
دختر سریع به سمت در رفت... ولی با چیزی که دید خشکش زد... سوهو و کای و چندتا بادیگارد به جای لینا جلوی در بودن
سریع ریختن تو خونه
+ج.جججججیییییمممممیییییییننننننننااااااااا *جیغ*
$هی هرزه خفه شو
پسر با وحشت از دستشویی بیرون اومد
_چخبره؟ هی عوضی اینجا چه غلطی میکنیییی
~ اووو سلام بیبی... دلم برای این خونه تنگ شده بود *پوزخند*
+خ.خفه شوو تو الکی گفتی دوستم داری... منم.. منم ازت بدم میومد *داد*
_بسه.. اینجا چیکار میکنین *داد*
$ببین انتخاب کن... یا ات رو میدی به ما... یا تمام چیزایی که داریو به نام من میکنی و قدرتمو بیشتر میکنی
_چی؟ معلومه! هیچکدوم
کای محکم به پای ات لگد زد و ات رو زمین دوزانو نشست
+وحشیی
کای دستاشو بست... تفنگو رو گیجگاه دختر گذاشت
$بدو انتخاب کن وگرنه عشق زندگیت میمیره!
+جیمین... بزار منو ببرن.. ب.بجاش تو زندگیتو کن
$عجله کن پارک جیمین *عربده*
_نه.. نه نمیزارم...تو خانوادمو ازم گرفتی.. زندگیمو گرفتی... تو باعث شدی بچمون سقط بشه! تو یه عوضی به تمام معنایی.. نمیزارم ات رو بگیری *عربده*
$کای
کای ماشه رو کشید و بوم..!
وانیلا:
دختر.. به خاطر سقط بچش خیلی ناراحت بود.. با اینکه دو روز بود باردار بود
پسر هم دست کمی از دختر نداشت فقط برای اینکه دختر شاد باشه خودشو شاد نشون میداد
شب بود و دختر مرخص شده بود
با بی میلی رو مبل دراز کشیده بود
گوشیش زنگ خورد
دوستش بود... لینا.. همونی که قرار بود امروز اونو ببینه
با بی میلی جواب داد
+بله
✓ات دخترررر کجایی حالت خوبه؟
+میتونی بیای خونم؟
✓الان؟ چرا که نهه
+میبینمتتتت.. بوسس
✓بای بای
پسر با تعجب دمنوش جلوی دختر گذاشت
_کی میخواد بیاد؟
+خب لینا.. همونی که قرار بود امروز ببینمش
_عو... خب خیلیم خوش اومده
+این چیه؟
_دمنوش گیاهی... دکتر گفت بهت بدم
+مرسی..
یک جرعه از دمنوش نوشید
+ووواااووو.... عالیه.. ولی یکم تلخه
_نوش جونت *لبخند*
+تو بچمون رو دوست داشتی؟
_این سواله که میپرسی؟ معلومه.. عاشقش بودم از ته دلم.. بچمه ها
+پس چرا به خاطرش ناراحت نیستی؟
_خب اتفاقا خیلی ناراحتم و بغض بدی دارم.. ولی نباید گریه کنم چ.چون...
+هی اینو نگو... مگه حرفای منو یادت رفته؟ که هروقت خواستی میتونی گریه کنی.. گریه کردن جرم نیست یا کار بدی نیست که براش خجالت بکشی
پسر اروم اروم اشکاش ریخت و هق هق میکرد
_خب.. نمی.نمیخواستم گ.گریه کنم که تو ن.ناراحت نشی *گریه*
+وااا..*بغلش کرد* الهی من قربون اشکات بشم.. اشکال نداره گریه کنی.. فوقش منم ناراحت میشم دیگه.. الان نمیدونم بگم گریه کن یا نکن... اگه میخوای خودتو خالی کنی گریه کن.. اگرم نه...
حرفش با صدای زنگ در قطع شد
_عه..*اشکاشو پاک کرد* لینا اومد... میرم دست و صورتمو بشورم
دختر سریع به سمت در رفت... ولی با چیزی که دید خشکش زد... سوهو و کای و چندتا بادیگارد به جای لینا جلوی در بودن
سریع ریختن تو خونه
+ج.جججججیییییمممممیییییییننننننننااااااااا *جیغ*
$هی هرزه خفه شو
پسر با وحشت از دستشویی بیرون اومد
_چخبره؟ هی عوضی اینجا چه غلطی میکنیییی
~ اووو سلام بیبی... دلم برای این خونه تنگ شده بود *پوزخند*
+خ.خفه شوو تو الکی گفتی دوستم داری... منم.. منم ازت بدم میومد *داد*
_بسه.. اینجا چیکار میکنین *داد*
$ببین انتخاب کن... یا ات رو میدی به ما... یا تمام چیزایی که داریو به نام من میکنی و قدرتمو بیشتر میکنی
_چی؟ معلومه! هیچکدوم
کای محکم به پای ات لگد زد و ات رو زمین دوزانو نشست
+وحشیی
کای دستاشو بست... تفنگو رو گیجگاه دختر گذاشت
$بدو انتخاب کن وگرنه عشق زندگیت میمیره!
+جیمین... بزار منو ببرن.. ب.بجاش تو زندگیتو کن
$عجله کن پارک جیمین *عربده*
_نه.. نه نمیزارم...تو خانوادمو ازم گرفتی.. زندگیمو گرفتی... تو باعث شدی بچمون سقط بشه! تو یه عوضی به تمام معنایی.. نمیزارم ات رو بگیری *عربده*
$کای
کای ماشه رو کشید و بوم..!
- ۱۲.۳k
- ۰۹ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط