خب خب بریم سناریو از کوکو جان زمان بونتن عکس دومی ات عکس
خب خب بریم سناریو از کوکو جان زمان بونتن عکس دومی ات عکس سومی لباس ات
پارت اول سناریو عروسک کوچولو
ات دختر ۱۹ ساله ای که تو یه بار کار میکرد از ۱۵ سالگی ات وقتی ۱۵ سالش بود باباش اونو به صاحب بار فروخته و ات تو این چند سال خیلی اذیت شود تو ۱۷ سالگی شود رقص بار و خیلی از مرد ها جذبش میشودن
ویو ات
هعی یه شب دیگه تو این سگ دونی حالم از همه مرد های اینجا و دختر های ه.ر.ز اینجا بهم میخوره وای باز این رئیس داره میاد سمتم خدا رحم کنه
رئیس بار: ات یه مهمان ویژه داریم برو تو اتاق VIP و براش برقص اگه بد برقصی امشب بدجوری تنبیه میشی
ات یکم لرزید: چ.. چشم 😞
ویو راوی
ات با لباسی که رئیس بار بهش داد بود رفت تو اتاق رختکن و لباس رو پوشیده و آرایش کرد بعد رفت تو اتاق VIP یه مرد رو دید که داره ویسکی میخورد اولش بخواطر مو هاشم فکر کرد دختر اما دید که پسر
ویو کوکو
عع چه مرد رو مخی بود گفت یه دختر خوشگل میار برام حداقل ویسکی با کیفیتی جلوم گزاشت و گرون.....او مثل اینکه عروسک امشبم اومد
کوکو روی مبل نشست بود و به ات که روی به روش بود نگاه میکرد
کوکو: زبون نداری عروکس؟ نمیخوای سلام کنی ؟
ات یهو به خودش اومد : ببخشید ارباب حواسم نبود سلام
کوکو : عروسک حواست رو جم کن و منو امشب ددی صدا بزن
ات یهو لجبازی کرد و گفت: نه نمیخوام
کوکو با پوزخند: عه اخی مثل اینکه عروسک دوست داره تنبیه بشه ٫ اسلحه شو گزاشت روی میز ٫
ات ترسید و گفت: ب..ب.. بخشید...د...ددی 😣
کوکو: حالا شودی به عروسک خوب
ات: .....
کوکو: برام برقص عروسکم برقص
ات: چشم د..ددی
ویو راوی
ات شروع کرد به رقصیدن رقص میله و کوکو با پوزخند فقط بهش نگاه میکرد ات از نگاه های کوکو خوشش نمیومد اما مجبور بود برقص که یهو
خمار 😁🤌🏻
پایان خماری
رئیس ات اومد تو اتاق
رئیس بار: ات بیا یه مرد پیر تورو به قیمت بالایی خرید
ات پاش لرزید و افتاد روی زمین
کوکو اعصبانی بلند شود و دو برابر اون پول رو زد تو صورت رئیس بار رئیس بار با خوشحالی همه پول هارو جم میکرد
ویو کوکو
داشتم به عروسکم نگاه میکردم که اون مزاحم اومد ....چی ات رو به یه پیرمرد فروخته دیدم ات خیلی ترسید برای همین تصمیم گرفتم عروسکم رو بخرم دو برابر اون پول رو پرت کردم تو صورت مرده و با پوزخند گفتم: عروسک کوچولو ددی تورو خرید حالا بدو بیا پیشم که بریم
ات با گریه: هقهق... لطفاً براز برم هق هق خواهش میکنم
کوکو حوصله این حرف هارو نداشت و ات رو کول کرد و بردش گذاشتش تو ماشین ات گریه میکرد اما کوکو اهمیتی نمیداد و خوشحال بود که عروسکی مال خودش شود بعد چند دقیقه...
ادامه داره 🐣🐣
پارت اول سناریو عروسک کوچولو
ات دختر ۱۹ ساله ای که تو یه بار کار میکرد از ۱۵ سالگی ات وقتی ۱۵ سالش بود باباش اونو به صاحب بار فروخته و ات تو این چند سال خیلی اذیت شود تو ۱۷ سالگی شود رقص بار و خیلی از مرد ها جذبش میشودن
ویو ات
هعی یه شب دیگه تو این سگ دونی حالم از همه مرد های اینجا و دختر های ه.ر.ز اینجا بهم میخوره وای باز این رئیس داره میاد سمتم خدا رحم کنه
رئیس بار: ات یه مهمان ویژه داریم برو تو اتاق VIP و براش برقص اگه بد برقصی امشب بدجوری تنبیه میشی
ات یکم لرزید: چ.. چشم 😞
ویو راوی
ات با لباسی که رئیس بار بهش داد بود رفت تو اتاق رختکن و لباس رو پوشیده و آرایش کرد بعد رفت تو اتاق VIP یه مرد رو دید که داره ویسکی میخورد اولش بخواطر مو هاشم فکر کرد دختر اما دید که پسر
ویو کوکو
عع چه مرد رو مخی بود گفت یه دختر خوشگل میار برام حداقل ویسکی با کیفیتی جلوم گزاشت و گرون.....او مثل اینکه عروسک امشبم اومد
کوکو روی مبل نشست بود و به ات که روی به روش بود نگاه میکرد
کوکو: زبون نداری عروکس؟ نمیخوای سلام کنی ؟
ات یهو به خودش اومد : ببخشید ارباب حواسم نبود سلام
کوکو : عروسک حواست رو جم کن و منو امشب ددی صدا بزن
ات یهو لجبازی کرد و گفت: نه نمیخوام
کوکو با پوزخند: عه اخی مثل اینکه عروسک دوست داره تنبیه بشه ٫ اسلحه شو گزاشت روی میز ٫
ات ترسید و گفت: ب..ب.. بخشید...د...ددی 😣
کوکو: حالا شودی به عروسک خوب
ات: .....
کوکو: برام برقص عروسکم برقص
ات: چشم د..ددی
ویو راوی
ات شروع کرد به رقصیدن رقص میله و کوکو با پوزخند فقط بهش نگاه میکرد ات از نگاه های کوکو خوشش نمیومد اما مجبور بود برقص که یهو
خمار 😁🤌🏻
پایان خماری
رئیس ات اومد تو اتاق
رئیس بار: ات بیا یه مرد پیر تورو به قیمت بالایی خرید
ات پاش لرزید و افتاد روی زمین
کوکو اعصبانی بلند شود و دو برابر اون پول رو زد تو صورت رئیس بار رئیس بار با خوشحالی همه پول هارو جم میکرد
ویو کوکو
داشتم به عروسکم نگاه میکردم که اون مزاحم اومد ....چی ات رو به یه پیرمرد فروخته دیدم ات خیلی ترسید برای همین تصمیم گرفتم عروسکم رو بخرم دو برابر اون پول رو پرت کردم تو صورت مرده و با پوزخند گفتم: عروسک کوچولو ددی تورو خرید حالا بدو بیا پیشم که بریم
ات با گریه: هقهق... لطفاً براز برم هق هق خواهش میکنم
کوکو حوصله این حرف هارو نداشت و ات رو کول کرد و بردش گذاشتش تو ماشین ات گریه میکرد اما کوکو اهمیتی نمیداد و خوشحال بود که عروسکی مال خودش شود بعد چند دقیقه...
ادامه داره 🐣🐣
- ۵۹
- ۱۰ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط