{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

به " تــ❤ ️ـــو " کــه میرسـم

به " تــ❤ ️ـــو " کــه میرسـم

مکــ⛔ ️ــث میکنـم

انگـار در " دنیــ ـایـ ـت" چیــزی را جــا گذاشتـــه ام

مثلــا

در صـ ــدایت آرامــ ـش

در آغــ 💑 ــوشت زندگـ ـی💖
دیدگاه ها (۱)

پارت آخر

عاقا گفتم که چیزی خاصی نیستایده‌ش این بود که‌ اوسی ها رو در ...

🌷 𝐅𝐋𝐎𝐖𝐄𝐑𝐒بخش دوم | پارت ۲ — بالاخره گفتمبعد از آن روز، همه‌چ...

Afterglow

«قراردادِ سیاه» p1باران شدیدی روی عمارت قدیمی خانواده‌ی جون ...

℘ɑׁׅꭈׁׅtׁׅ 6 | صفحه‌ای که باید نوشته می‌شدچند روز از جشن دان...

هوا سرد بود.از آن شب‌هایی که شهر شلوغ بود، اما انگار برای ا/...

(بچه ها از همین الان بگم پایان این فیک غمگینه اگه می خواین ن...

فصل پنجم: یخ‌های در حالِ ذوبصبح که شد، نورِ ملایمِ خورشید از...

اولین فیکم😄سایه‌های قلبℙ𝔸ℝ𝕋𝟙: برخورد اولسئول، ساعت هشت صبح.ص...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط