با اینکه شرط ها نرسید ولی گذاشتم دوست ندارم تو خماری بمون
با اینکه شرط ها نرسید ولی گذاشتم دوست ندارم تو خماری بمونید ............پارت ۲۳
۳ ساعت از اون اتفاق گذشته بود که دوباره صدایی از طرف پنجره شنیده شد جیمین خواب بود ولی ات نه پس اون صدا رو شنید و طوری که جیمین بیدار نشه رفت و دید پاکتی روی میز جلوی پنجره افتاده اون رو برداشت ولی چون صدا میداد رفت و توی آشپز خونه بازش کرد تا کسی صداش رو نشنوه
بازش کرد دید توش یه کاغذ و چند تا عکس چاپ شده هست نور گرفت اول چند عکس رو از خودش و اعضا تو کافه رستوران و چند تا عکس از خودش و جیمین داخل تخت خیلی تعجب کرده بود و فهمیده بود اون مرد یا احتمال زیاد بادیگارد هاش ات سریع رفت و همه پنجره ها رو بست پرده ها هم کشید تا اینکه ات داشت پرده آخر رو میکشید که صدایی از در اومد صدای در زدن نه زنگ زدن ات ترسیده بود پس زنگ زد به پلیس پلیس ها که اومدن هیچی پیدا نکردن و بیخیال شدن ات هم تا ساعت ۵ صبح بیدار بود و مراقب همه چی بود توی آشپزخانه یعنی امن ترین جای خونه بود و مراقب اعضا بود ۱ ساعت بعد راس ساعت ۶ گوشی جین زنگ خورد و بیدار شد که صبحانه مفصلی درست کنه که دید ات با چشمانی گود افتاده و دستانی لرزان روی یکی از صندلی ها نشسته و متوجه شده بود که ات ترسیده رفت پیشش و دستانش را گرفت و گفت ات چرا ترسیدی دقیقا همان لحظه ای که ات میخواست جواب بدهد و بگوید هیچی روی گوشی اش پیامی اومد و طوری که جین نبیند پیام را دید که نوشته بود ..........ادامه دارد فعلا تا یه مدت شرط نداریمم😊
۳ ساعت از اون اتفاق گذشته بود که دوباره صدایی از طرف پنجره شنیده شد جیمین خواب بود ولی ات نه پس اون صدا رو شنید و طوری که جیمین بیدار نشه رفت و دید پاکتی روی میز جلوی پنجره افتاده اون رو برداشت ولی چون صدا میداد رفت و توی آشپز خونه بازش کرد تا کسی صداش رو نشنوه
بازش کرد دید توش یه کاغذ و چند تا عکس چاپ شده هست نور گرفت اول چند عکس رو از خودش و اعضا تو کافه رستوران و چند تا عکس از خودش و جیمین داخل تخت خیلی تعجب کرده بود و فهمیده بود اون مرد یا احتمال زیاد بادیگارد هاش ات سریع رفت و همه پنجره ها رو بست پرده ها هم کشید تا اینکه ات داشت پرده آخر رو میکشید که صدایی از در اومد صدای در زدن نه زنگ زدن ات ترسیده بود پس زنگ زد به پلیس پلیس ها که اومدن هیچی پیدا نکردن و بیخیال شدن ات هم تا ساعت ۵ صبح بیدار بود و مراقب همه چی بود توی آشپزخانه یعنی امن ترین جای خونه بود و مراقب اعضا بود ۱ ساعت بعد راس ساعت ۶ گوشی جین زنگ خورد و بیدار شد که صبحانه مفصلی درست کنه که دید ات با چشمانی گود افتاده و دستانی لرزان روی یکی از صندلی ها نشسته و متوجه شده بود که ات ترسیده رفت پیشش و دستانش را گرفت و گفت ات چرا ترسیدی دقیقا همان لحظه ای که ات میخواست جواب بدهد و بگوید هیچی روی گوشی اش پیامی اومد و طوری که جین نبیند پیام را دید که نوشته بود ..........ادامه دارد فعلا تا یه مدت شرط نداریمم😊
- ۳.۲k
- ۱۴ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط