☜به تـــاوان تـــمام زخمـــهایی کــه خــوردم،

☜به تـــاوان تـــمام زخمـــهایی کــه خــوردم،
زخــمی خــواهم زد کــه شــعله اش دنیـــا را فراگیرد☞
تــــر و خــشک با هـــم بــــسوزد…
دیگـــرهــیچ شــــغالی ادعای گـــــرگی نکند،
ودیگر هیچ گـــــــرگی درلباس بـــــره نرود...
☜چون این بار درلباس ♛شــــــیر♛ به جنگل خواهم رفت☞↯ღ↯
دیدگاه ها (۴)

dark life = 49ات از پله‌ها پایین دوید. آشپز، آقای هان، توی آ...

هم‌سلولی خطرناک (part6)دختر لبخند پر رنگی زد و روی پا های جو...

رمان به دنبال هم...

آره ولی شرکتشون ورشکسته شد و یوشیرو هم دیگه بعدش نرفت سرکار....

فیک تهیونگ عشق اجبار

☜به تـــاوان تـــمام زخمـــهایی کــه خــوردم، زخــمی خــواهم...

☜به تـــاوان تـــمام زخمـــهایی کــه خــوردم، زخــمی خــواهم...

به تـــاوان تـــمام زخمـــهایی کــه خــوردم،،،،،،زخــمی خــو...

☜به تاوان تمام زخمهایی که خوردم، زخمی خواهم زد که شعله اش دن...

☜به تاوان تمام زخمهایی که خوردم، زخمی خواهم زد که شعله اش دن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط