☜به تـــاوان تـــمام زخمـــهایی کــه خــوردم،

☜به تـــاوان تـــمام زخمـــهایی کــه خــوردم،
زخــمی خــواهم زد کــه شــعله اش دنیـــا را فراگیرد☞
تــــر و خــشک با هـــم بــــسوزد…
دیگـــرهــیچ شــــغالی ادعای گـــــرگی نکند،
ودیگر هیچ گـــــــرگی درلباس بـــــره نرود...
☜چون این بار درلباس ♛شــــــیر♛ به جنگل خواهم رفت☞
دیدگاه ها (۱)

کیستی که من جز او نمی بینم و نمیابمدریای کدام پشت پنجره ای؟ک...

🥀💚 **عنوان: «آخرین خداحافظی؛ وقتی ایزوکو میدوریا به میدان نب...

dark life = 49ات از پله‌ها پایین دوید. آشپز، آقای هان، توی آ...

فیک تاج سلطنتی (The Royal Crown)

هم‌سلولی خطرناک (part6)دختر لبخند پر رنگی زد و روی پا های جو...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷②⓪_بخش دوم_یک چوب خشک از روی زمی...

پارت ۲: سکوتِ پر از حرفنورِ ضعیف و خاکستریِ بعد از رعدوبرق، ...

**پارت ۳۰**النا توی خونه موند، اما اصلاً قرار نبود ساکت بشین...

Part "73"☆ویو هانا☆فردای اون شب کذایی، رفتارهای ماریا کاملاً...

رمان به دنبال هم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط