رمان :تا وقتی که عاشقت شدم

𐙚 𝐏𝐀𝐑𝐓 𝟓𝟒 𐙚

صبح روز بعد...

صدای زنگ گوشی باعث شد چشم‌هام رو باز کنم. ⏰

دستم رو دراز کردم و زنگ رو قطع کردم.

چند ثانیه همون‌طور روی تخت موندم، بعد بالاخره از جام بلند شدم.

لباس‌هام رو پوشیدم، موهام رو مرتب کردم و کیفم رو برداشتم.

قبل از اینکه از اتاق بیرون برم، نگاهی به میز مطالعه‌ام انداختم.

کتاب‌های کنکورم هنوز روی میز بودن. 📚

چند لحظه بهشون نگاه کردم.

×: باید بیشتر بخونم...

بعد از خوردن صبحونه، از خونه بیرون رفتم. 𐙚

وقتی به مدرسه رسیدم، وارد کلاس شدم و سر جام نشستم.

چند دقیقه بعد، رینا کنارم نشست.

با تعجب نگاهم کرد.

$: آت، تو این دو هفته کلاً ناپدید شدی!

لبخند کوچیکی زدم.

×: کنکور نزدیکه... باید خودمو بیشتر آماده کنم.

رینا آهی کشید.

$: تو واقعاً تصمیم گرفتی رتبه‌ی خوب بیاری، نه؟

دفترم رو باز کردم و گفتم:

×: آره. خیلی براش زحمت کشیدم.

$: پس حداقل بین درس خوندن یه کم استراحت کن.

لبخند زدم.

×: قول می‌دم. 🪽

کلاس شروع شد و من تمام حواسم رو به درس دادم.

𐙚

بعد از تموم شدن کلاس‌ها، به جای اینکه همراه بقیه از مدرسه بیرون برم، مستقیم به کتابخونه رفتم.

مثل همیشه یه میز خلوت پیدا کردم و نشستم.

کتاب تستم رو باز کردم و شروع کردم به حل کردن سؤال‌ها.

یکی‌یکی جلو می‌رفتم و جواب‌هام رو بررسی می‌کردم.

بعضی سؤال‌ها سخت بودن و مجبور می‌شدم چند بار برگردم و مطلب رو دوباره بخونم.

گاهی خسته می‌شدم، اما تسلیم نمی‌شدم. ✦

چند ساعت بعد، دفترم رو بستم و به ساعت نگاه کردم.

تقریباً عصر شده بود.

یه استراحت کوتاه کردم، آب خوردم و دوباره سراغ درس بعدی رفتم. ୨୧

تا غروب توی کتابخونه موندم.

وقتی وسایلم رو جمع کردم، هوا رو به تاریکی بود.

از کتابخونه بیرون اومدم و راه خونه رو در پیش گرفتم.

𐙚

وقتی رسیدم، کیفم رو کنار گذاشتم و کمی استراحت کردم.

بعد شام خوردم و دوباره به اتاقم برگشتم.

کتاب‌های کنکورم رو روی میز گذاشتم.

با اینکه خسته بودم، تصمیم گرفتم چند ساعت دیگه هم درس بخونم.

چراغ مطالعه رو روشن کردم و مشغول شدم. 📖

زمان آروم‌آروم گذشت.

وقتی آخرین تست رو حل کردم، خودکار رو روی میز گذاشتم.

به دفترم نگاه کردم.

صفحه پر از نکته و جواب بود.

لبخند کوچیکی زدم.

×: امروز هم تموم شد...

کتاب‌ها رو مرتب کردم و کنار هم گذاشتم. ✦

بعد از انجام کارهای شبانه‌ام، چراغ اتاق رو خاموش کردم و روی تخت دراز کشیدم.

گوشی رو کنار تخت گذاشتم و پتو رو روی خودم کشیدم.

چشم‌هام رو بستم.

فردا دوباره مدرسه بود...

و بعد از مدرسه، دوباره کتابخونه و درس. 🌙

با فکر کنکور و آینده‌ای که برای خودم تصور کرده بودم، کم‌کم خوابم برد.

𓆩🦋 𝐊𝐞𝐞𝐩 𝐆𝐨𝐢𝐧𝐠... 𐙚𓆪

𓂃 𐙚 𝑽 𐙚 𓂃
دیدگاه ها (۲)

خاطرات عشق ما پارت ۳ویو سوهی وقتی از خواب پریدم قلبم تند تند...

Forbidden love⑧شب بود کرم‌ درونم فعال شده بود و دوباره زنگ ز...

✥𝓜𝓨 𝓝𝓤𝓡𝓢𝓔(𝓟𝓐𝓡𝓣3۴🦋)✥(ویو جئون جونگ کوک)آخر پتو رو برداشتم و ر...

سیلام بیبی های من 😍🎀 چطورین ؟🧸 بریم برای پارت گذاری ؟😎بزن بر...

همسر غیره منتظره

پارت ۱۷

چند پارتی

name:𝓣𝓱𝓮 𝓢𝓹𝓵𝓮𝓷𝓭𝓸𝓻 𝓸𝓯 𝓟𝓲𝓰𝓶𝓮𝓷𝓽 𝓲𝓷 𝓽𝓱𝓮 𝓓𝓪𝓻𝓴𝓷𝓮𝓼𝓼.Season:¹.part:¹...

ازدواج اجباری part: 14 ویو ملودی کوک درحال خوردن سینه هام بو...

رمان جونگکوک

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط