پارت۴۱
نمیدونید من این چند وقته بدون اینترنت و آنتن چب کشیدم..😭
آیکو: جیغغغغغ*
جوجه تیغی: د ..زهر ماررررر
آیکو با ترس: این..این خیلی ترسناکه!
ویو باکوگو: اون نفله چقد ترسوعه.. ولی خیلی خنده داری میشه..
یهو اون نفله عین موش اومد پشت من قایم شد
آیکو: من...من میترسم
گریه*
باکوگو: دیگه چرا گریه میکنی آخهههه!💢
ویو نویسنده:
آیکو چشماشو میبنده و داره گریه میکنه
یهو یک صحنه خیلی ترسناک میاد و آیکو محکم دست باکوگو رو میگیره . طوری که ناخناش توی دستای باکوگو فرو میره
باکوگو سرخ میشه یکم نگاه میکنه و بعد میگه:
نفله داری دستمو سوراخ سوراخ میکنی!
آیکو به دستاشون خیره میشه و میگه
آیکو: 《وای.. ببخشید!》 و دستشو ول میکنه
باکوگو روش رو برمیگردونه و میگه:
مهم نیس نفله.
آیکو دوباره بالشو جلوی چشمش میگیره و هرزگاهی به زور نگاه میکنه.
باکوگو که میبینه آیکو واقعا میترسه یهو بلند میشه و تلوزیون رو خاموش میکنه
ویو آیکو: یهو دیدم جوجه تیغی پا شد و تلوزیون رو خاموش کرد
آیکو: چرا خاموش کردی؟!
باکوگو: داری از ترس سکته میکنی..
آیکو: نه بابا من نمیترسم...
باکوگو: خالی بندی نکن
ویو باکوگو:
دیدم اون نفله داره میخنده ناخداگاه نیشخند زدم
آیکو: چرا میخندی؟
باکوگو: من نخندیدم
آیکو آره باشه تو راست میگی( لبخند*)
دوباره نیشخندی زدم و رفتم کنارش نشستم...
آقا اگه این پارت براتون بیاد جای تعجبه چون که من با اینکه الان دارم خودم رو میکشم که نت پیدا کنم نمیتونم چون خونه نیستم و جایی که هستم نتش مزخرفهههه
آنتن هم ندارمممممم . نه میتونم زنگ بزنم نه پیام...
آیکو: جیغغغغغ*
جوجه تیغی: د ..زهر ماررررر
آیکو با ترس: این..این خیلی ترسناکه!
ویو باکوگو: اون نفله چقد ترسوعه.. ولی خیلی خنده داری میشه..
یهو اون نفله عین موش اومد پشت من قایم شد
آیکو: من...من میترسم
گریه*
باکوگو: دیگه چرا گریه میکنی آخهههه!💢
ویو نویسنده:
آیکو چشماشو میبنده و داره گریه میکنه
یهو یک صحنه خیلی ترسناک میاد و آیکو محکم دست باکوگو رو میگیره . طوری که ناخناش توی دستای باکوگو فرو میره
باکوگو سرخ میشه یکم نگاه میکنه و بعد میگه:
نفله داری دستمو سوراخ سوراخ میکنی!
آیکو به دستاشون خیره میشه و میگه
آیکو: 《وای.. ببخشید!》 و دستشو ول میکنه
باکوگو روش رو برمیگردونه و میگه:
مهم نیس نفله.
آیکو دوباره بالشو جلوی چشمش میگیره و هرزگاهی به زور نگاه میکنه.
باکوگو که میبینه آیکو واقعا میترسه یهو بلند میشه و تلوزیون رو خاموش میکنه
ویو آیکو: یهو دیدم جوجه تیغی پا شد و تلوزیون رو خاموش کرد
آیکو: چرا خاموش کردی؟!
باکوگو: داری از ترس سکته میکنی..
آیکو: نه بابا من نمیترسم...
باکوگو: خالی بندی نکن
ویو باکوگو:
دیدم اون نفله داره میخنده ناخداگاه نیشخند زدم
آیکو: چرا میخندی؟
باکوگو: من نخندیدم
آیکو آره باشه تو راست میگی( لبخند*)
دوباره نیشخندی زدم و رفتم کنارش نشستم...
آقا اگه این پارت براتون بیاد جای تعجبه چون که من با اینکه الان دارم خودم رو میکشم که نت پیدا کنم نمیتونم چون خونه نیستم و جایی که هستم نتش مزخرفهههه
آنتن هم ندارمممممم . نه میتونم زنگ بزنم نه پیام...
- ۲۰.۲k
- ۱۱ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط